پدرم خطاب به پوستر بالای میزم گفت :
" چهپارادوکسی ! "
خواستم بگویم :
" خودمهم دچار پارادوکسم "
گاهی از کلمات مبتذلی استفاده میکنم
و گاهی از کلمات ثقیلی !
همانجور که شجریانرا دوستدارم
صدای بعضیاز خوانندههای کیپاپ را میپسندم .
به همان میزان که او را دوست دارم
از او متنفر همهستم .
و همانقدر که عالیام
افتضاحبودن هم در من میگنجد !
ویین
پدرم خطاب به پوستر بالای میزم گفت : " چهپارادوکسی ! " خواستم بگویم : " خودمهم دچار پارادوکسم "
باید بگویم میلیبه ادامهءاینمتنرا نوشتن دارم
ولی میلیدرکار نیست !
ویین
در تراسرا باز کردم که لباسها را پهنکنم . با برخورد باد و هوایحاکم حالماز کرختیدرآمد . دستانم ر
خواستم لباسهام رو ظهر جمعکنم
ولی وقتی یاد هوایروحنواز و جسمنواز
شب افتادم برام زودتر تیکخوردنش معنینداشت .
ویین
هیچوقت فکر نمیکردم این نظریهءبیمزه که " بروقالیبافییادبگیر " به واقعیت بپیونده ..
هیچوقت فکر نمیکردم ازشلذت ببرم ..
الان که دونهدونه رجهاش داره میاد بالا
احساس لذت بردن میکنم ..
امروز برای زیباییکاری که دارم انجام میدم
ذوقزده شدم * ..
امروز داشتم با داداشم درمورد شعاری که
توی بازی فوتبال نوشته شده بود صحبتمیکردم :
"one heart one goal . "
من مخالفشم ..
یکقلب یکهدف نداره بلکه برایهزاران هدف
میتپه !
داستان اینعکسهاهم همینه ..
یکعکس و یکمحتواست
ولی در اصل یکعکس و هزاران احساسه .
احساس کردم منم مثل آروم هوایاونجارو برای
چندلحظه نفس کشیدم .