eitaa logo
وی‌ین
83 دنبال‌کننده
495 عکس
50 ویدیو
2 فایل
« و اقداره‌ُمحاطه‌باللطفه » . _ ✨؛ وی‌ین ؟ " جایی‌برای‌فراموش‌نشدن ِ احوالات‌آدمی . " https://abzarek.ir/service-p/msg/2493502 • | صرفا از مشغولات ذهنم می‌گویم .
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/joinchat/1722090677Cea03ab3196 این‌جا پشت‌صحنهء وی‌ین‌عه . مطالب موقت می‌ره این‌جا !..
به ‌فنرهای‌بزرگ ِ کتابم نگاه‌می‌کنم .. کتاب قطوری که محتویات‌ش را دوست‌دارم و علاقه‌ام هیچ‌گاه به آن کم نمی‌شود . احساس‌قشنگی دارد کتاب‌و‌فنرهای‌بزرگش ؛ احساس بزرگ‌شدن . به پدرم که نشان می‌دهم می‌گوید :" برو یک‌متن درمورد فنراش بنویس .. " و می‌خندد . او خوب این را می‌داند که دوست‌دارم نوشتن ِ اینگونه را . من‌هم لبخند می‌‌‌زنم و" راست‌می‌گویید"ی می‌گویم . باز به همان کتاب بزرگ نگاه می‌کنم .
قربون صدقه‌آدم ِ کوچولویی می‌رم که قدم‌هاشو کوچولو کوچولو برمی‌داره . ریز می‌خندم و رو به مادرم می‌گم : " می‌دونستی نی‌نی‌مون یک مجموعه حساب می‌شه ؟ " در جواب چجوری مادرم می‌گم : " مادرمن ! یک جامعه بر ناز بودن‌ش اتفاق نظر داره یک مجموعهء‌تک‌عضوی که فقط‌ام مال‌خودمه . " مادرم چیزی‌نمی‌گوید . نگاهم معطوف پاهایش می‌ماند که سعی می‌کند بدوند .
قهوه‌ زیادی داغ است ... لبم را می‌سوزاند ؛ لیوان را عقب می‌کشم و چهره‌ام درهم فرو می‌رود . آرام دوباره روی میز می‌گذارمش و برای درخواست‌او دنبال ایده‌ای در پینترست می‌گردم . پیدا می‌کنم آنچه را خواسته بود . به ایتا می‌آیم و صفحه‌را بالا و پایین می‌کنم ؛ حدود دو_سه دقیقه . به قهوه‌ام لب می‌زنم ؛ هنوز چهر‌ه‌ام را درهم می‌کشد !
به‌قول دوستی هیچ‌چیز در دایرهء عدل خدا جابه‌جا نیست .. خداوند تمام چیزهای زندگیت‌را متعادل برنامه ریزی کرده . بعد از ساعت‌ها زبان‌خواندن بالاخره هیجانی‌هست ؛ هیجانی از جنس سقوط ماشین !
پایهءروی کتاب‌کار را نگاه‌می‌کنم چقدر پیرگونه و دور از ذهن‌است برایم این پایهء‌تحصیلی .. یادم می‌آید آن زمان که کودکی بیش نبودم و برای رسیدن به قفسه چهارم کتابخانه باید چارپایه و صندلی زیر پایم می‌گذاشتم فکر می‌کردم بزرگ‌شدن یعنی ۱۱‌ساله شدن ! گذشت و گذشت و من ۱۱‌ساله شدم و بعد ۱۲ ساله و بعد ۱۳ ساله و ۱۴ ساله و ... و حال چقدر بزرگم در تخیل کودکی‌هایم . یازده سالگی‌ام را یادم می‌آید . اندازه ۱۱ سال هر روزش طول کشید .. و انقدر پروسهء تمام شدنش کش آمد که برادرم گاهی اوقات وقتی بحث فیلم +۱۴ می‌آید و من به او فخر می‌فروشم که بالای ۱۴‌سالم است ، با شوخی می‌گوید " توکه هنوز ۱۱‌سالته " و بلند می‌خندد . ۱۱سالگی پرثمری داشتم و زینب ِ الان ساختهء‌دست‌اوست . باز با خودم فکر می‌کنم : " یازده‌سالگی‌ام بزرگ‌بودن نبود اما شروع سیری بود برای بزرگ‌شدنم "
هوش مصنوعی مارا تبدیل به افرادی متوقع ، راحت‌طلب و زودباور کرده‌است .