هدایت شده از نــفس؛
حرف های محبوس و گفته نشده ای که شاید گفتنشان دردی دوا کند..؛
شاید تلنگری باشد برای به خود برگشتن و رهایی از غمی کهنه...
شاید دری باشد برای شروع جریان و تفکری نو و تازه!
...
فکرم را خالی از دغدغه های همیشگی کرده بودم و به زندگی های پوچ و توخالی فکر میکردم،عقیده های پوچ و توخالی ای که مسیرشان اشتباه بود؛اشتباه بود چون اشتباه آموخته بودند .
اشتباه هایی که حالا برایشان پرستیدنی شده بودند .
دردناک بود؛خیلی دردناک...
فکر به طعم زندگی شان روحم را آزار میداد...
جملات اشتباه را که از زبان های اشتباه شنیده بود عقیده هایش مینامید و با افتخار توضیح ـشان میداد و من تأسف میخوردم، زورم هم فقط به خودم و ذهنِ آشفته ام میرسید؛ خودخوری میکردم .
دوستش داشتم، هم وطنم بود؛
قلبم صدای(سخت زندگی نکن،به اشتباه تمامش نکن)را فریاد میزد .
دلم برایش آتش گرفت؛
تصمیمم را گرفتم، کمکش میکنم؛ کمکش میکنم که طعم زندگی با چاشنی آرامش را هم بچشد و انتخاب کند...
ویین
" you are right "
" 3 words
8 letters
say and i`ll yours .
thats all i need to hear "
با نت ِملی خیلی از بسترها
برای آموزش بسته شده .
هرچند این هم خودش حکمتاش اینجاست
باید بسترهای رایگان آموزش رو به صورت آنلاین
گسترش بدن و منابع فارسی رو بیشتر کنن .
خلاصه پروژهها لنگ میمونه ؛ آموزشهایی که توی بستر خارجی بوده متوقف میشه و تعامل با جهان کم میشه .
چین اگر نت ِکاملا ملی داره زیرساخت مناسباش رو داره ... منابعش گستردهاست و من امیدوارم این اتفاق توی ایرانهم بیوفته .
هدایت شده از نــفس؛
تمام شده ها را دوست دارم...
دلم برای لحظه به لحظهشان تنگ شده!
دلتنگی را دوست دارم!
با یاد روزهایم اشکها امانی برای توصیف نمیدهند،علتشان را دوست دارم...
قسم به دلِتنگی که حالا امیدش به روز،روشنتر و حواسش به لحظاتش بیشتر .
دلتنگی را دوست دارم!
به دنبال مترادفها و تعریفهایش بودم،هیچ نیافتم .
کلماتی بیربط؛حزن،سوختن،ملالت،پریشانی...
هیچکدام را مناسبش نمیبینم .
پس خودم تعریفش میکنم:
دلتنگی یعنی یادگاری از تمام روزهای دوستداشتی و بیتکرارم.!
یادگاریشان را دوست دارم..؛
دلم میسوزه برای پتانسیل بالای وجودی که خدا بهمداده ولی گاهی توی کسب معرفت سهلانگاری میکنم .