وییُن
فصلدوم را از فصلیک بیشتر و عمیقتر دوستداشتم
و در تمام قسمتها ، قسمت نه را بیشتر .
داستان در فصلاول صرفا یکداستان ابتدایی و بدوناستفادهءکاربردی از عواملخلاقیت در داستان بود ولی با توجه با موفقیت چشمگیر اینسریال تا فصلچهار ، فصلاول نیز دوستداشتنی شمرده میشود .
در فصلدوم استفاده از عواملداستانی افزایش یافته و در فصل سوم به اوجخود میرسد .
وییُن
این ادیترا ضمیمه صحبتهایم کردم که از نکتهءقابل توجهی در این سریال اشاره کنم و آنهم " طلاقعاطفی
خانوادهءویل بدونپدر زندگیاش را جلو میبرد ..
مکس پدرومادرش جداشده و مادرش زندگیجدیدی را
در پیش گرفته بود ..
اما دردناکتر از همهءاینها وضع خانوادگی نانسی و مایک بود ..
مادر و پدر او بدون ذرهای علاقه در کنار یکدیگر بودند و خانه هیچگاه مانند خانوادهءبایرز گرم نبود .
در فصلاول مادر بهظاهر سعی در مستحکمکردن آن دارد اما اینتلاشها تاثیری ندارد .. پس در فصلدوم
درآخر آن و فصلسوم جذبهءمادرخانواده سمت بیلی را میبینیم و داستان را الیآخر .
وییُن
خانوادهءویل بدونپدر زندگیاش را جلو میبرد .. مکس پدرومادرش جداشده و مادرش زندگیجدیدی را در پی
همین سبب مشکلات عاطفی
در نانسی و مایک بود .
من قدرت تعمیم اینموضوع را به تمام فصلهای اینسریال ندارم ولی ایننکته برایم جذاب بود .
وییُن
فصلدوم را از فصلیک بیشتر و عمیقتر دوستداشتم و در تمام قسمتها ، قسمت نه را بیشتر . داستان در ف
و چیزیدیگر بگویم تا نوشتنش به ابد محول نشده ؛
داستان از فصلسوم وارد ِبخشی غیرقابل انتظار شد .
سر و کار ما در فصلهای اول با شخصیتهایی قویتر بود .. شخصیتها با وجود ِ پرزرق ُبرقبودن در ابتدای فصلسوم اما به شخصیتهایی مشابه تبدیل گشته بودند ..
من گمانماین است که برادران دافر در به تصویر کشیدن ِنوجوانی دچار مشکل شده و شخصیتها را بههم ریختند [ حتی هاپر را ! ] ..
و این همراه شده با سیر تحولی سیاستهای جدید نتفیلیکس که اینهم قابل بحث است .
این تغییر آنقدر در چشم میزند که مانند این است که ما با شخصیتهای متفاوتی روبرو هستم .
وییُن
شاید اگه هوا الان اینطوری بود، آدم خوشحالتری بودم. @TwitterEy
انشا را باجملهء " دانشمندان متفکرانی احمقند !"
شروع میکنم .
پرقدرت ، خوب و خلاصهکنندهءتمام کلمات ریز و درشتی که قرار بود جایش را بگیرد .
همانطور که مینوشتم به باران فکرمیکردم ُهوایی که از ما سلب شدهاست .
من دلیل این گرمایش را هرچیزی که باشد دوستندارم .