اینروزها کدر هستم ؛
دلتنگ هستم و گاهی اوقات دستاویزی
نمییابم برای شفایحالم ..
برای این روزهایم و امثالش میخواهم
کلماتی بجای گذارم که هرگاه دنیایم خاکستری شد
با دیدن این کلمات نور وارد دنیایم شود :
ای مطلق !
ای خدای جزئیات و دستاویزهای خوشحال کنندهءمن ..
از همان روزاول که مرا به کرهخاکی فرستادی
رفیقم بودی و من نمیدانستم ..
آن هنگام که از فرط آشفتگی برایم شبها قرنی
و روزها دور به نظر میآمدند مرا در آغوش کشیدی و بازهم من غافل بودم ..
زمان هایی که من در زرق ُ برق
روزگار محو میشدم و احساس ناکافی بودن
میکردم انسان هایی را فرستادی تا بدانم
کافی بودن یا نبودن معیارهای متفاوتی دارد
و من لایق قضاوت شدن از سمت خود نیستم ..
گاهی اوقات به استیصال میرسیدم
و تو بودی که مرا باز میداشتی از کارهایی
که سمت بیراهه میرود و تو بودی که در
معرض افکارتاریک محافظم بودی !
وقتی اولین بار لبخندی زدم که گواه بر رسیدن
به آن هدفم بود ... شاید از یاد بردم
که تو بودی در تمام آن مراحل سختی
و حال من هرچه دارم از توست ..
که اگر رسیدم بخاطر توست و برکت وجود امامحی
تو ..
نزدیک وجود نامحدود تو شدن باعث سبز ِسبز
شدن روح است و ما گاهی سبز شدن را به اشتباه در
لذت های زودگذر میبینیم و راه های پرنور با آرامش ابدی را از یاد میبریم ؛
تویی که معنی واقعی کلمهء ملجائی ..
آن هنگام که در فسون ِ نگاه آدمزادگان
غرق میشدم گاهی خالقشان را از یاد میبردم ..
در آخرین بارها جوری پژمرده میشدم که لطف تو را از یاد میبردم و میپنداشتم که دیگر دنیا روی خوبش را به من عرضه نمیکند ولی هربار دست از پا درازتر برگشته ام و فهمیدم لطف تو همیشه شاملم است و اگر نخواهمش دچارم است ..
خدای دانای آموزگار ها !
خودت میدانی
من انسانم و دچار به نسیان ..
و فقط می توانم بگویم :
" و قالَ رَبّ اَوزِعنی اَن اَشکُرَ نِعمَتَکَ "
نمل ¹⁹ .
وییُن
امشب، تکتکِ کارام نذر ظهورت.
کل عمرم تکتک کارهایخوبم همههمش به نیت ِخوشحالیتو .
اصرار میکنم که جلوتر برویم ولی او بهروشهای متفاوت " نه " میگذارد کف ِدستم .
صدای اصابت میآید . نگاهمردم را دنبال میکنم که ببینم کجا را هدف قرار دادهاند . خندهام میگیرد ؛
صدا از همانجلوتری بود که من اصرار داشتم برومآنجا،ولی اجازهاش را نداشتم .
لبخند رویلبم به ثانیه نکشیده محو میگردد و
صدای مردی را که داد میزد " آدماونجا بود . " در ذهنم دوباره پخش میکنم .
دل ِمردم محکمگشته و مقاومتوصبر برایشان امریعادی است.
امثال ِایننوع مقاومت را فقط در یکجا میتوان یافت کرد که آنهم قشریخاص را در بر میگیرد ؛
آنهملبنان است.
اما ایران عزیز ِمن !
ایران میتواند مترداف ِکلمه مقاومت در دهخدا نوشته شود .
هدایت شده از - هــيوأ -
امام خامنه ای شهید:
گفتم: "خانم، این دو انگشتی علامت پیروزی ما نیست. حرف v یکی از حروف انگلیسی است: حرف اول کلمهی ویکتوری. ویکتوری یعنی پیروزی. مال آمریکاییهاست. علامت پیروزی ما ایرانیها، مشت گره کرده است."
از کتاب لحظههای انقلاب
هدایت شده از ~دریای مواج~
تورستمتهمتنیبزنکهخوووبمیزنیتوشیرپیلافکنیبزنکهخوبمییزنی. خسته شدم مغزم ساکت نمیشه.
معلم ریاضی کاربرگهارا پشتیکدیگر ردیفکرده و ویدیوهارا پشتسر یکدیگر میفرستند .
راستش را بگویم از ترس بازشان نکردهام .
امروز را دوستنداشتم .
امروز ِعزیزم لطفا تکرار نشو !
تنها چیزی که اینروزها حالم را کمیبهتر میکند
و از میزان ِکدر بودنش میکاهد ، خواندن " زبور مقاومت " است .
بخوانید اینکتاب را و به موجِ مقاومتیکه در دنیا همراه ماست و متفکرانش افتخار کنید .
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
نمیدونم هی دلم میخواد یه چیزی بگم، چون انگار یکی دست گذاشته رو گلوم، مثلِ همیشه و همه این سالها که قدم بلند شد و فهمیدم چقدر آدمها روی هوا حرف میزنن و نتیجه میگیرن. که باید آدم وایسه حق پایمال بشه و دم نزنه. مثلِ وضعِ همیشه بچه شیعه ها تو تاریخ.. ولی بذار من چندتا جمله بگم هادی. جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی فرق داره. انقلابِ اسلامی اون چیزیه که ما این شبها جلوش سینه سپر میکنیم و با احتمال اینکه بمیریم میریم تو خیابون. و البته ایران، اون خطِ گربه شکلی که توش زندگی میکنیم و اسمش رو میذاریم وطن. میدونی هادی زور داره که آدمها فکر کنن مثلا تو نفست از حای گرم در میاد و زندگی تو با درد اقتصادی نمیگذره که دم از این چیزها میزنی. یا اگرم زیر فشاری، پس احمقی! نه عزیزِ من، نه.
تجربه بیستساله من بهم میگه، هرجا که بچههای آسیدعلی کارو دست گرفتن، خداهم خودش رو نشون داد و ما پیشرفتیم. مثل صنعت موشکی، مثل صنایع دانشبنیان، مثل علوم پزشکی، مثل خیلی جاهایی که ما الان از دنیا سرتَریم. ما کجاها سرتر نیستیم؟ جاهای که هرچی آسیدعلی گفت مردم گوش نکردن. گفت به حرف غربزده ها گوش نکنید و این مردم چهل سال پُشت هم به غربزده ها رای دادن. اقتصاد مارو به تحریم و رَحم کردنِ دشمن وابسته کردن، اقتصادِ اسلامی رو ترکوندن و..
اینها و این وضعیتی که به ما میگن جمهوری اسلامی مسبب هست، ثمره جمهوری اسلامی نیست. ثمره گوش نکردن به وَلیه، ثمره رای خودِ مردمه که حاضر نیستن حتی گردن بگیرنش. انگار ما ندیدیم که هشت سال همین مردمی که از آسیدعلی خوششون نمیومد، حسن روحانی رو به ما و این مملکت تحمیل کردن و کشور رو صدها سال به عقب بردند. ما این آدمهای زیاد رو اطرافمون دیدیم. چیدن این پازلها و جاگذاریشون کار سختی نیست اگر آدم بخواهد..