در ذهنم برایتو مرثیهسرایی میکنم..
ای تکهنوری که زمین با وجودت درخشش بیشتریداشت..
بعد از چهلروز تحمل دنیایی که کمفروغترست
سخت است.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
هرجای این وطنو نگاه میکنی یه زخمه. خداجونم لطفاً من رو یک چسب زخم کن.
مریم صدایش را باز میکند..
از حال و هوایاین روزهایش میگوید ؛
دلم برایش تنگ شده بود.
دلم میخواست زنگتفریح بنشینم کنارش و همانطور که نقاشی میکشد با یکدیگر راجبع موضوعات ِبیاهمیت صحبت کنیم و او تفکرات ترسناکش را برایم بازگو کند.
هدایت شده از ابراهیمیغمگین
حدود یکسالی میشه که توی نتفلیکس زندگی میکنم.
البته نه به عنوان بیننده؛ بلکه به عنوان نقش اصلی!