هدایت شده از نــفس؛
از اینکه در دیدگاه و نظرگاه ِدیگران ، شخصیتی باشم که نیستم بدم میآید !
لطفا من را ، من ببینید ..
تا یاد دارم همیشه خود ِخودم بودم و چون خود ِخودم بودم ، پس توقعم این بود که در تعریفها توسط زبانها و رفتارها ، مصداقی از خود ِخودم را ببینم ..
حال چه شده است که شده ام شخصیتی ساختهی توهمات ، خیالها و حرفهای بچهگانهی بی پایه و اساسی که هیچکدامشان بویی از خود ِخودم نبردهاند .
من ، منبعی برای شناخت ِحقیقتوار از خود ِخودم هستم عزیز ِدل و جان !
گاهی اوقات گمان میکنم که من در ایندنیا زیست نمیکنم!
آنقدر درگیر دنیاهای گاها خودساخته و گاها مخلوقساخته شدهام
که گاهی اوقات پیرامونم را از یاد میبرم.
وییُن
"بوفکور رو اسفندخوندم."🗣 چندروز پیش در اولیندیدارم بعد از سالها با یکفردی خیلیعادی بهش گفتم ک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دقیقا همانجا که مرگ هست ، زندگینیز پیدا میشود.
احتمالا بگویید که کوئیلو زیاد خوانده و الان دارد در میان کلماتش بازتاب میدهد آنچه را کوئیلو سعی داشته در ذهنش فروکند.
اینگونه نیست.من از چهارسال پیش کوئیلو نخواندهام.
اینروزها فکر میکنم کمی در دنیای هالیجکسون زندگیمیکنم و کمیهم در دنیای کوئیلو..گاها هم میروم ابادان پیش ِحسنزاده و کنارش هستی را میخوانم.این روزها زندگیام طنز ِچراغسبزها را نیز دارد..شاید باورتان نشود اما گاهی متصور میشوم که نشستهام کنار یکطلبه از خودراضی در روایتهای لقالله و استاد آن طلبه که به اصفهانی سخن میگوید.
وییُن
دقیقا همانجا که مرگ هست ، زندگینیز پیدا میشود. احتمالا بگویید که کوئیلو زیاد خوانده و الان دارد
خلاصه من در پژمردهترین حالت همهءاینهارا زندگی میکنم.
وییُن
خلاصه من در پژمردهترین حالت همهءاینهارا زندگی میکنم.
شاید بخندید اما باید بگویم که گاهیاوقات به صورت جدی زندگیام را شبیه ِبخش تحلیلی آزمون ورودی میبینم.دلم میخواهد دادبزنم که من ِمن کجاست و اصالتام از چیست.نبینید که اینشعارهارا میگویم ، نه!
اینها شعار است دیگر! [ اصالت انسانی به معنویتاش است ] راحمی و انتظاری همموافقند که من در شعارها زندگیمیکنم.
وییُن
شاید بخندید اما باید بگویم که گاهیاوقات به صورت جدی زندگیام را شبیه ِبخش تحلیلی آزمون ورودی میبی
شعارها برایمعمق ندارند.قاسمی میگفت.میگفت شعار را زمانی میتوانی بفهمی که بزرگشوی..قد بکشی ، شاید قدت به بلندای من نرسد اما میتوانی بفهمیشعار هارا آنزمان.تجربه کردهام و زخمخوردهام از شعارمحور بودنم.
قرار بود امشب زود بخوابم، زود ِزود.
اما نشد.خودتان دیدید دیگر، این احساسات ِ منگونهام فعال شدهبود.اگر میخوابیدم تفاوتی با ساواکنداشتم.