eitaa logo
وی‌یُن
113 دنبال‌کننده
483 عکس
64 ویدیو
2 فایل
« و اقداره‌ُمحاطه‌باللطفه » . _ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4g7k945&btn=وی‌ین ✔ | صرفا از مشغولات ذهنم می‌گویم .
مشاهده در ایتا
دانلود
وی‌یُن
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4g7k945&btn=وی‌ین
واقعا این دنیا چیزی جز بازی نیست بخوای سرگرمش بشی به فنا میری
وی‌یُن
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4g7k945&btn=وی‌ین
انگاری سنگ بنای من رو به امید و تلاش بستن، حتی اگر به نتیجه نرسم؛
لعنت بر درس‌های نازیبای مدرسه و تا ابد درود برکلمات زیبای‌کتاب‌ها
لطیفه و جوک‌خوندن تا ابد سبب می‌شه من حالم خوب‌بشه.خیلی‌گرفته نشسته‌بودم و داشتم‌غصه می‌خوردم،تا اینکه یک‌جوکی رو توی سیومسیجام دیدم واقعا گل از گلم شکفت.برای ۳۴۶۷۸ نفر تعریف کردم و بهش خندیدم.
وی‌یُن
لطیفه و جوک‌خوندن تا ابد سبب می‌شه من حالم خوب‌بشه.خیلی‌گرفته نشسته‌بودم و داشتم‌غصه می‌خوردم،تا این
فکر نکنید جوک‌هایی که دوست‌دارم جوک‌های خاصیه ، نه.من خیلی جدی عاشق ِجوک‌‌های شوهر‌عمه‌ای و بی‌نمکم.
یه روز یه چوپون با گوسفنداش لج میکنه به جای چرا می‌برتشون اگر
هدایت شده از |حَ.نیفْ²|
إنَّ الدُّنیا بَحرٌ عَمیقٌ ، قَد غَرِقَ فیها عالَمٌ کَثیرٌ ، دنیا دریای عمیقی است که بسیاری در آن غرق شده اند
شروع : ۲۰ اردیبهشت چهارصدوپنج
به صحبت‌های آرام و باحوصله مادرم، در مقابل سوال‌ها و غرغرهای برادر کوچکم که به تازگی دوساله شده،گوش می‌کنم.مادر کیست و چگونه این‌چنین استوار است؟چگونه صبرمی‌کند و هیچ‌نمی‌گوید درمقابل خواسته‌های‌وسواس‌گونه تک‌تکمان و دعواهای بی‌سر وته‌مان؟و همزمان خندان و پرامید به زندگی روح می‌بخشد ؟ به غمی که سال‌هاست با خود حمل می‌کند و اتفاقاتی که اخیر از سرگذرانده فکر می‌کنم.چگونه یک‌انسان می‌تواند هم غم‌های خودش را به دوش بکشد و هم غم‌های دیگران را؟و در مقابل آن نه تنها هیچ‌گونه مزدی نخواهد، بلکه از جسمش و قوت جوانی‌اش مایه بگذارد و سر آن‌ها در بازی زندگی شرط ببندد؟
خسته از بی‌آنتنی زیر لب غر می‌زنم و درود می‌فرستم بر جد و آباد آن‌افرادی که سبب شدند حال،به‌جای در کلاس بودن،دنبال مکانی باشم که خوب آنتن بدهد.ایوان بهترین جاست:هم آنتن دارد و هم ساکت است.صدای اذان بلند می‌شود.منظره‌ای که از ایوان دیده می‌شود دل‌نواز است.باد آرام برگ‌های درختان را به بازی گرفته و برگ‌ها مانند زنگوله‌ در هوا تکان می‌خورند.صدای‌اذان و باد آرامی که می‌وزد از گرفتگی احوالم می‌کاهد.از کلاس ناامید شده و دوربین را باز می‌کنم که فیلم بگیرم.دکمهء‌دوربین را که می‌زنم کلاس‌‌هم وصل می‌شود.لبخند می‌زنم و سعی بر نفس‌کشیدن و زیستن در آن‌لحظه می‌کنم.
نه به نسل خودم تعلق دارم و نه به نسل‌های پس و پیش خودم..کجا باید دنبال انسان‌های هم‌سو بگردم؟