eitaa logo
ورقزار
44 دنبال‌کننده
10 عکس
7 ویدیو
0 فایل
ارتباط با من: @varaghzar_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
ایام کریسمسیه در سالروز تولد حضرت مسیح هم اختلاف نظر بین مورخان وجود دارد. معلوم نیست قدیم ها این مورخین چکار میکردند که انقدر در همه چیز اختلاف به وجود آمده است. یکی نبوده است به این تاریخ نویسان بی نوا بگوید بروند دو واحد اقتصاد کلان پاس کنند، شاید مثل اقتصاددان ها بتوانند از اختلاف در بیایند و همه شان برای تولد مسیح یک فرمول یکسان ارائه کنند. حالا هر چند معلوم نیست حضرت عیسی(قربانشان بروم انشاا...) اصلا در چه روزی به دنیا آمده اند ولی اهل کاتولیک ۲۵ دسامبر را جشن میگیرند و اهل کاتولیک دیگری شب قبلش و اهل پروتستان هم ۲۵ دسامبر و اهل ارتدوکس هم همین. تا اینجا کار خوب داشت پیش میرفت که یک عده از ارتدوکس های شرق اروپا گفتند نخیر ما هفت ژانویه را جشن میگیریم و بعد ارمنی ها گفتند ما هم ششم جشن میگیریم. شورای ائتلاف نیروهای مسیحی معروف به شانم از ۲۵ دسامبر تا ۷ ژانویه را ایام کریسمسیه اعلام کرد و گفت هر فردی می تواند در هر روزی از این ایام که خواست جشن بگیرد و هر چقدر خواست جشن بگیرد آمّا خانه را کثیف نکند. همچنین این شورا تصویب کرد که در شب کریسمس شورای رگولاتوری هوایی منطقه جشن را پرواز ممنوع اعلام کند تا برخورد گوزن با هوایپماهای مسافربری به حداقل کاهش یابد. @varaghzar
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
«سرباز» توی صف منتظر ایستاده‌ام تا نوبتم شود. صف پیچ خورده و تا پله های ورودی محوطه قد کشیده است. سربازِ اول صف آرام خوابیده است. پنجاه نفری جلویم هستند. مرد جوانی که کلاه کاپشنش را روی سر گذاشته و بندهایش را هم بسته رو به من می‌گوید:« چه سرد رفته امشب! صفم جیلو نمره». پیرمرد ریش سفیدی که پشت سرم ایستاده است کلاه بافتنی اش را بر می‌دارد و به جوان تعارف می‌زند:«بیگیر بابا. من سردم نی. بذا سرت». یک قدم جلو می‌روم. جوان خجالت زده می‌گوید:«نه حاجی جان، دمت گرم. مو به خاطر حاجی مون بیشتر از اینارم طاقت درم». های نفسم توی هوا شبنم می‌زند. یک قدم دیگر جلو می‌روم. نوک دماغم بی حس شده است. دست هایم رفته اند توی جیب و در نمی آیند. کم کم توی صف جلو می افتم. به سرباز می‌رسم. دستم را بیرون می آورم. سلام نظامی می دهم. شیرینی سلام به جانم می نشیند. پیرمرد پشت سرم به نوجوانی که پشت سرش بود می گوید:« باباجان! نترسیدی امسالم یه چی منفجر شه، داغت بیفته رو دل پدر مادرت؟». نوجوان انگار بهش برخورده باشد جواب می دهد:«به قول حاجی، آقای اصغر زشته بابا، ما را از دو تا ساچمه می‌ترسونی؟». سوز می افتد توی صدایم. با سینه ای پر، از صف خارج می شوم. ✍ جواد زارع | @mabnaschoole |
دست از این کارها بردارید این هم از آن حرف هاست. روز پسر دیگر چه صیغه ایست. حضرت امام جواد که پسر نبوده اند که برداشته اید روز ولادتشان را چسبانده اید به پسرها. نکنید از این کارها. اصلا برایم قابل درک نیست. اصلا شما کی وقت کردید حسودی کنید به روز دختر؟ گمانم بر این است که این روز من درآوردی پسر از کارهای این جماعت ذکور زیر ابرو بردار گوشواره انداز است. این جماعتی که معلوم نیست اصلا پسرند یا دخترنما. یحتمل کار خودشان است. مگر نه که پسر، روز میخواهد چکار؟ تا به حال پسری را دیده اید که چیزی برای خودش داشته باشد که حالا مثلا بخواهد روزی هم به نامش باشد. من خودم که پسر بودم، هیچ چیزی از خودم نداشتم. لباس های پدرم را میپوشیدم، ماشین مادرم را میگرفتم و لوازم التحریر خواهرم را برمیداشتم. شیشه آب مخصوص توی یخچال نداشتم و نوبتی از شیشه بقیه خانواده آب میخوردم. بعضی وقت ها هم که کم و کسری بود توی مدرسه از همکلاسی ها تأمین میشد. آن ها هم خودشان از پدر و مادر و خواهرهایشان گرفته بودند. پول نداشتم و دستم توی جیب پدر و مادرم بود. جای خواب درست و حسابی هم نداشتم و شب توی پذیرایی، خانه مامان بزرگ، خانه عمه نیره که دختر بزرگ نداشت، خانه همکلاسی یا بعضی وقت ها توی پارک نزدیک خانه میخوابیدم. کفش نداشتم و با دمپایی میرفتم مدرسه و زنگ ورزش با پای برهنه زیر توپ میزدم. حتی اصلا یادم هست که شناسنامه و دفترچه بیمه هم نداشتم. هر وقت احتیاج میشد شناسنامه پسرخاله ام را که خیلی شبیه خودم بود استفاده میکردم و برای دکتر دوا هم که به ندرت پنج سال یکبار نیاز میشد، دفترچه بیمه همسایه مان را میگرفتم. اصلا هیچ چیزی نداشتم. به نظر من پسر بودن یعنی همین. یعنی هیچ چیزی نداشتن، غم عالم نداشتن، وابستگی نداشتن، تدبیر نداشتن. ما اینجوری دوران پسری را گذراندیم. اما حالا این پسر جعلق سولماز خانم یک جامدادی دارد با هشت رنگ ماژیک فسفری و به هیچ کس هم قرض نمی دهد. رفته است کل بدنش را لیزر کرده و یک شلوار فاق فوق کوتاه هم زده است بر پایین تنه اش. بله همچین آدمی روز هم میخواهد و باید روز پسر برایش خرگوش صورتی هم ببری که شب کنارش، کپه مرگش را بگذارد. حالا که خدا را شکر این روز پسر در تقویم ثبت نشده است و محال است کسی پیدا شود که ثبتش کند. مگر این که وقتی من ترک حیات کردم، یکی مثل همین پسر جعلق سولماز خانم بشود مسؤول ثبت مناسبت ها و برود روز خودش را در تقویم ثبت کند. آن هم قاعدتا نباید روز پسر باشد. بهتر است ثبت کند روز تیتیش مامانی های پاستیل خور. @varaghzar
پدر زمین گوش هایم را آب گرفت. گوش جدیدی برایم دست و پا کرد. داستان زندگیش را که در گوشم گفت، میخواستم فریاد بزنم. میخواستم آتش درونم را روی سر همه شان خالی کنم. اما باز توی گوشم خواند و آرامم کرد. علی جز من محرم اسراری ندارد.
لباس سیاه فارغ التحصیلی اگر روز اول دانشگاه لباس فارغ التحصیلی به تو هدیه بدهند چه حسی پیدا میکنی؟ قطعا ناراحت میشوی. میدانم ناراحتی هم دارد. چه معنی دارد روزهای خوش زندگی در دانشگاه را با لباس سیاه فارغ التحصیلی خراب کرد؟ کدام بی سلیقه ای می آید همان دم اول تو را به یاد خط پایان بیندازد؟ هدف ما همه رسیدن به دانشگاه و ماندن در آن است. مگر غیر از این است؟ ما قرار است تا ابد در دانشگاه بمانیم و میدانیم که بعد از دانشگاه دیگر همه چیز تمام است. بعد از دانشگاه از همه دوستان همرشته و همکلاس و همدوره جدا میشوی و دیگر هیچکدامشان را نمی بینی. حتی سال اول و دوم هم نباید لباس فارغ التحصیلی هدیه بدهند. اگر شاگرد اول دوره باشی و توی همه برنامه های فوق برنامه درخشیده باشی که اصلا. دانشگاه باید تو را نگه دارد. همه باید دائم به تو بگویند که تا آخر در اینجا میمانی و هیچوقت بیرون نمیروی تا تو به زندگی در دانشگاه امیدوار شوی. بیرون از دانشگاه جایی برای زندگی وجود ندارد. تا دم آخر به این چیزها نباید فکر کرد. واحد آخری را که پاس کردی و نمره ات توی سیستم بالا آمد آن وقت دیگر مهم نیست. آن پنج دقیقه آخر که داری وسایلت را جمع میکنی تا برای همیشه از دانشگاه بروی زمان خیلی خوبیست. آن موقع به بعد از دانشگاه فکر میکنی. اگر از همان اول به فکر رفتن باشی پس کی زندگی کنی؟ کی جوانی کنی؟ کی در لحظه باشی؟ خلاصه که هیچکس حق ندارد تا قبل از پنج دقیقه پایانی، فارغ التحصیلی را به یاد کسی بیاورد. اگر کسی جرأت کرد برای این کار، خونش را بریزید. @varaghzar
مسلمانی شاید وقتی دیگر مسلمانی ام زیر سؤال رفته است. با ایمان نداشته، دلخوش به مقداری مسلمانی بودم که آن هم دیگر نیست. شب ها راحت سرم را میگذارم روی بالشت و هنوز نفسم آرام نشده است، خروپفم به سکوت خانه اضافه می شود. دغدغه شب هایم این است که بچه ها مسواک زده باشند و لباس های مدرسه شان برای فردا اتو خورده باشد. صبح ها میلم به صبحانه نیست ولی چند لقمه ای خوراک سوسیس و سیب زمینی، خامه و عسل یا سرشیر و مربا میزنم. ساعت ۱۰ قیمت های بازار را چک میکنم و مقداری نچ نچ میکنم و دوباره قیمت روز دلارهایم را توی ماشین حساب میزنم. ذوقی ته دلم می نشیند. صفحه علایق گوگلم پر شده از خبرهای قیمت ماشین و ترانسفر بازیکن های فوتبال. کاری به کار کسی ندارم و آزارم به مورچه های پشت پایه مبل هم نمیرسد. از حال بقیه مسلمان های دنیا خبر ندارم. شنیده ام که مسلمانان غزه هر روز و هر شب زیر بمباران هواپیماهای اسراییلی کشته می شوند. مسلمانان سوریه آواره شده اند. مسلمانان لبنان بعد از جنگ زندگیشان سخت شده است. مسلمانان یمن تنشان را داده اند زیر موشک های ناوهای آمریکایی. بوی گوشت سوخته فلسطینی ها به دماغم نمیرسد. صدای گریه زن های سوری سرم را پر نمی کند. گرسنگی بچه های شام نخورده لبنان اشتهایم را کور نمی کند. پرت شدن مردان یمنی با انفجار موشک، حواسم را پرت نمی کند. مسلمانی ام زیر سؤال رفته است. شب به شب یادی از مسلمانی نمی کنم. حتی کاری به کار پیرمرد همسایه مان که زباله گرد شده است هم ندارم. مسلمانی یک برچسب است که خورده است روی لباسم. چیزی توی قلبم هک نشده است. نوری سینه ام را روشن نکرده است. زیر لب اشهد ان محمدا رسول الله می گویم و همانجا زیر لبم مزه چیزی عوض نمی شود. هر مسلمانی باید تنهایی از پس خودش برآید. مسلمان اول به دین خود و مسلمان بعدی به دین خود. دوست دارم بعد از صد و بیست سال با همین مسلمانی بمیرم و بعد از مرگ، پیامبر بیاید بالای سرم و حلوا حلوایم کند. اما حالا پیامبر مسلمانی ام را زیر سؤال برده است. شاید سخنش مال همان موقع ها بوده است. حالا دیگر عصر، عصر جدیدیست. عصر تکنولوژی و هوش مصنوعی. شاید اگر الان پیامبر بود نمی فرمود هر کس فریاد دادخواهی مسلمان مظلومی را ببیند و به فریادش نرسد مسلمان نیست. شاید میفرمود هر کس برای مسلمان مظلومی دعا نکند، حداقل برای ظالمین کوکاکولا باز نکند. فعلا که پیامبر مسلمانی ام را زیر سؤال برده است. نمی دانم خدا غیرمسلمانان را به بهشت میبرد یا نه. دعا میکنم این حدیث از پیامبر اشتباه نقل شده باشد و من همچنان مسلمان باشم. @varaghzar
خدا قوت به بچه های حرفه ای و کاردرست خط روایت
هدایت شده از خط روایت
پادکست خط روایت - مسلمانی، شاید وقتی دیگر.mp3
زمان: حجم: 6.8M
📻﷽ 〰〰〰〰〰 دلارهایم را توی ماشین حساب میزنم. ذوقی ته دلم می نشیند. صفحه علایق گوگلم پر شده از خبرهای قیمت ماشین و ترانسفر بازیکن های فوتبال. کاری به کار کسی ندارم و آزارم به مورچه های پشت پایه مبل هم نمیرسد.... ✍ 🎙 〰〰〰〰〰 🔻روایت‌های زیبای شما هم می‌تواند شنیدنی باشد. 〰〰〰〰〰 @khatterevayat
هدایت شده از خط روایت
پادکست خط روایت - لحظه‌هایی آخر.mp3
زمان: حجم: 5.9M
📻﷽ 〰〰〰〰〰 حرصم می‌گیرد وقتی می گوید حالا برویم به مردم محلی سر بزنیم و احوالی ازشان بپرسیم.‌ دوباره توقف وسط راه و ما یک لنگ پا اینجا باید منتظر بمانیم تا آقا دو ساعت برود با مردم گپ و گفت کند و دردلشان را بشنود. با این همه قول داده ام سالم برسانمش به مقصد. باید تحمل کنم. جلوی پایم را درست نمی بینم..... ✍ 🎙 〰〰〰〰〰 🔻روایت‌های زیبای شما هم می‌تواند شنیدنی باشد. 〰〰〰〰〰 ایتا: https://eitaa.com/khatterevayat شنوتو: https://B2n.ir/hd5416 کست باکس: https://B2n.ir/zk3537
بی‌صدا جان بده جهان باید به نبودن تو عادت کند. ما عادت نداریم که از خوراک روزمان و خواب شبمان چیزی کم بگذاریم. عادت های ما خیلی وقت است که شکل گرفته اند و ترکشان برای ما مرض است. اما به نبودن تو کم کم عادت میکنیم‌. هفتاد و هفت سال است که داریم برای نبودنت آماده می شویم و شاید حالا دیگر وقتش رسیده باشد که خودت هم عادت کنی به نبودنت. همه آن هایی که روزی شاخ و شانه میکشیدند برای کسی که بالای چشم تو ابرو بگذارد، حالا افتاده اند دنبال پر کردن چشم همان ها. مثل آهویی شده ای که تا چشم کار می کند دور و برت را گرگ و شغال ها گرفته اند و ما هر چه دیده ایم تکه پاره شدن آهو بوده است. ما به جنگل وحشی تمدن جدید عادت کرده ایم. تو گناهی جز ضعیف بودن نداری و چه گناهی بزرگ تر از این. آن چشم هایی که آبی نیستند و موهایی که بلوند نشده اند نشان می دهد نسلت زیادی روی زمین مانده است. تو هم بیشتر از این مقاومت نکن. تنت را به پنجه های گرگ بسپار. جهان به نبودن تو عادت کرده است. وقتش رسیده برای باقی ماندن عادت های ما فداکاری کنی. حالا آرام و بدون سر و صدا جوری که کودکان ما از خواب بیدار نشوند، جان بده. اما برای همیشه در ذهن ما گوشه ای باشکوه خواهی داشت ای غزه. ای تنها فلسطین زمین. @varaghzar
صلح با مردم حقیقتش این است که اسراییل دیشب قصد آزادکردن ما را داشت. خیلی ها ممکن است بخواهند شما را فریب بدهند و به این تصور وادارند که اسراییل مردم ایران را کشته است. باور نکنید. این تنها جنگ روانیست که جمهوری اسلامی راه انداخته است. اسراییل همانطور که به مردم غزه کاری ندارد و فقط نظامیان حماس را ترور میکند، همان طور که در لبنان با دقت حزب الله را هدف قرار می دهد و کاری به مردمش ندارد و همان طور که بارها در حملات سوریه فقط غیرمردم را به کشتن داده است، در ایران هم همان سیاست را پیاده کرده است. موشک های هوشمند اسراییل صاف رفته اند بالای سر نظامی ها و دانشمندان هسته ای و فقط آن ها را کشته اند. این که بگویند همسر و فرزندان آن ها هم کشته شده اند دیگر یک چیز طبیعیست. چرا انقدر وابسته بوده اند که بروند توی اتاق خواب نظامی ها و دانشمندان هسته ای بخوابند. پس خودشان مقصر بوده اند. می توانستند بروند یک جای دیگر بخوابند. آدم نظامی و دانشمند هسته ای آدم خطرناکیست. چرا رعایت نکرده اند و رفته اند کنار این آدم های خطرناک خوابیده اند. همسایه های این آدم های خطرناک هم باید بدانند که نیت اسراییل فقط کشتن نظامی ها بوده است. همانطور که می دانید همسایه از همسایه ارث میبرد و حالا کمی از موشک های همسایه شان به ایشان ارث رسیده است. نباید با خرید خانه در محله هایی که مورث خوبی ندارد خودشان را با صلح اسراییل درگیر کنند. اسراییل کاملا به قوانین جنگی پایبند است و اگر هم به صورت اتفاقی عکس زن یا کودکی در حملات اسراییل مشاهده می شود به دلیل ذات خبیث کشور مورد حمله است که زنان و کودکان را در دست و پای نظامیان و دانشمندانش رها کرده است. اسراییل همانطور که در طول تاریخ بارها نشان داده است، به مردم هیچ کشوری کار ندارد و با آن ها در صلح است مگر این که خودشان با افراد جنگی رابطه نزدیکی ایجاد کرده باشند که جداشدنشان برای اسراییلی ها امکان پذیر نبوده است. اسراییل با تمام مردم دنیا در صلح است فقط کاش مردم عزیز دقت کنند و از شهرهایی که نظامی ها و دانشمندان در آن ها زندگی میکنند فاصله بگیرند. @varaghzar
مرجفون شهر الان دیگر وقتش است. هیچ آزاده ای نمی پذیرد که انتقام حمله به ایران گرفته نشود. آن هم یک انتقام سخت و پشیمان کننده. جز آن خبیثی که هنوز حمله اسراییل تمام نشده و در حالی که دارد یکی یکی پایگاه ها و رادارها را میزند، پیام صبر و بصیرت می دهد. پیام می دهد که نکند قدرت دیپلماسی مان ضعیف شود. دشمن جرأت کرده به سمت ما سنگ پرتاب کند و او نگران است وسط این پرتاب ها نکند ما صبرمان را از دست بدهیم و ذلت نپذیریم و ناگهان فک پرتاب کننده را پایین بیاوریم. اگر دفعات قبل هم انتقام درستی نگرفتیم به خاطر همین موجودات خبیثیست که سال ها از خون ملت عزیز ایران مکیدند و به وقت حادثه دعوت به عدم خونریزی میکنند. نیروی حماسی انتقام را با سخنان بیهوده از بین میبرند و با ترس انداختن و تقویت قدرت دشمن، جماعتی از مردم را مردد میکنند. کاش مسؤولان امر قبل از درگیری با دشمن، با بولدوزر از روی این مرجفون عبور کنند. @varaghzar