چهره نورانی و ملکوتی حضرت آیت الله العظمی سید محمدحسین مرتضوی لنگرودی
@ayatollah_langrodei
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیانات حضرت آیت الله العظمی سید محمد حسین مرتضوی لنگرودی ( ره) پیرامون یگانگی خداوند و بیان مناظره ی امام صادق (علیه السلام) با یک زندیق و دلیل یگانگی باری تعالی:
امام صادق عليه السلام ـ در بخشى از مناظره خود با يك زنديق ـ فرمود : اگر بگويى خدا دو تاست، از اين دو حالت بيرون نيست كه يا هر دو از هر جهت يكسانند يا از تمام جهات متفاوتند. از آن جا كه ما آفرينش را نظام مند مى بينيم و فلك را در گردش و آمد و شد شب و روز و خورشيد و ماه را مرتّب، درستى كار و تدبير و هماهنگى امور، دلالت بر اين دارد كه مدبّر يكى است.
وانگهى، اگر ادعا كنى خدا دو تاست لازمه اش اين است كه فاصله اى ميان آنها باشد تا دوتا بودن آنها صدق كند. در اين صورت، آن فاصله خود خداى سومى است كه همچون آنها قديم است و در نتيجه، اعتقاد به خداى سومى بر تو لازم مى آيد و اگر سه خدا ادّعا كنى همان چيزى لازم مى آيد كه در مورد اعتقاد به دو خدا گفتيم؛ يعنى بايد ميان آنها، دو فاصله باشد كه در اين صورت وجود پنج خدا لازم مى آيد و به اين ترتيب تعداد خدايان تا بى نهايت پيش مى رود.
توحید ؛ج۱ ؛ص۲۴۳
@ayatollah_langrodei
.
🔶روزي علامه مدرس افغانی خدمت سيد ابوالحسن اصفهاني مي رود.
.
🔶و مي گويد: مي خواهم مكاسب بخوانم، ولي كتاب ندارم.
.
🔶آسید ابوالحسن اصفهانی كه بسيار با ايشان صميمي بود، كتاب مكاسب خود را به ايشان می دهد.
.
🔶و مي فرماید: اين كتاب را كه ملک شخصی من است به شما می دهم به شرط اين كه از آن مواظبت كني؛ زيرا من در حواشی اين كتاب نظريات خود را نوشته ام و آن را لازم دارم.
.
🔶ايشان كتاب را مي گيرد و بعد از چند روز، ضرورتي پيدا می كند كه مجبور مي شود آن را بفروشد.
.
🔶آسید ابوالحسن اصفهانی او را به حضور مي طلبد و مي فرمايد: مگر نگفتم كتاب را حفظ كن. چرا آن را فروختي؟
.
🔶مدرس افغانی مي گويد: موردی پيش آمد كه مجبور به فروش آن شدم.
.
🔶آسید ابوالحسن اصفهانی می فرماید: كتاب را آوردند به خودم فروختند. دوباره كتاب را به شما می دهم به شرط اين كه اگر خواستي بفروشي به خودم بفروشي.
@varesoon
.
🔶فرازی از وصیت نامه اخلاقی مرحوم استاد سید مهدی طباطبایی
در اخلاقیات
تواضع و تملّق بهم شبیه اند
وقار و تکبّر بهم شبیه اند
حلم و ضعف نفس بهم شبیه اند
صبر و تصبّر بهم شبیه اند
شجاعت و تهوّر بهم شبیه اند
.
پس سعی نمائید .
متواضع باشید ، نه متملّق
با وقار باشید ، نه متکبّر
حلیم باشید ، نه ضعیف
صبور باشید ، نه متصبّر و خودخور
شجاع باشید ، نه متهوّر ( گستاخ - جسور - احمق )
.
🔶در وصيت خود خواسته بودند با ذكر يا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پيكر ايشان را از جا حركت دهند و سپس تشييع كنند.
.
🔶حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی :
«من قبل از ۳۰سالگی یک دوره کافی، بحارالأنوار و کتب روایی دیگر را بدقت مطالعه کردم.
طلبه بدون أنس با کتب روایی، طلبه نمی شود.»
.
@varesoon
🔶در دیداری که مرحوم علامه جعفری با مرحوم علامه عسکری داشتند.
اول سوالی که علامه عسکری بدون مکث از ایشان کردند این بود که شما چرا مثنوی را شرح کردی؟!
.
🔶ایشانگفت من ۵۰۰۰ روایت شیعه را بین این شرحم قرار دادم هر کس بخواهد این شرح را بخواند این روایات را هم لا جرم می خواند.
.
🔶علامه عسکری فرمودند: حل شد.
.
@varesoon
🔶آقای سید محمد رضوی کشمیری می فرمودند:
مکرر به اتفاق مرحوم پدرم خدمت آیت الله سید احمد خوانساری می رسیدیم.
.
🔶یک بار صحبت و سخن، کمی طول کشید، ایشان با لحنی ملایم و مهربان به پدرم فرمودند:
.
🔶من بارها به مردم گفته ام که نمازشان را، اول وقت بخوانند، اگر اجازه بفرمایید من برای نماز آماده شوم و عالِمِ بی عمل نباشم!
.
@varesoon
🔸سوال:
چگونه رابطه خویش را با اهلبیت علیهمالسلام و مخصوصاً صاحبالعصر علیهالسلام، تقویت کنیم؟
🔸پاسخ آیت الله بهجت:
اطاعت و فرمانبرداری از خداوند بعد از شناخت او، موجب محبت به او تعالی میشود و [همچنین موجب] محبت کسانی که خداوند آنها را دوست دارد، میشود، که عبارتند از انبیا و اوصیا، که محبوبترین ایشان به خداوند، حضرت محمد و آل او علیهوعلیهمالسلام میباشند، و نزدیکترین ایشان به ما، صاحبالامر عجلاللهتعالیفرجه میباشد.
📚بهسوی محبوب، ص61
@varesoon
@varesoon_bahjat
🔶مدرس افغانی در حوزه علميه نجف، حجره نداشت و شب ها در صحن مطهر حضرت امير المؤمنين سلام الله علیه مي خوابيد، و روزها، اغلب در وادي السلام، در سايه ديوار قبور و حجره هاي آن، مدتي را به استراحت مي پرداخت.
.
🔶وي مي گفت سرور و خوشحالي من زماني بود كه براي درس دادن به بعضي از آقازاده ها به مدارس يا منازلشان مي رفتم، گاه اتّفاق مي افتاد كه من در آن هواي گرم براي تدريس پيش آن ها مي رفتم، ولي به من مي گفتند امروز حوصله نداريم؛ باشد براي فردا!
.
🔶روزي از روزها در وادي السلام در شدّت گرما، شديداً احساس تشنگي كردم.
.
🔶اين طرف و آن طرف دنبال آب بودم. ديدم كمي آب در حال جريان است؛ بدون اين كه به فكرم برسد كه اين نواحي كه چشمه ندارد.
.
🔶در حال نوشيدن آب بودم كه ناگهان عربي فرياد زد: چه كار مي كني؟ چرا از اين آب مي خوري؟
.
🔶گفتم: خيلي تشنه بودم. گفت: اين آب مرده شورخانه است.
.
🔶از اين وضع چنان منقلب و دل شكسته شدم كه از همان جا به حرم مطهر اميرالمؤمنين سلام الله علیه رفتم و گريان تا صحن مطهر حضرت دويدم و پشت در صحن - كه ظهرها بسته مي شد - ايستادم تا در باز شد و خود را مقابل ايوان رساندم و روبه روي ضريح مطهر ايستادم و با زبان دل شروع كردم با مولايم حرف زدن.
.
🔶گفتم: آقا جان، اگر من در اين شهر غريبم، در شهر خود كسي بودم. يا اميرالمؤمنين، فقر اين قدر مرا تحت فشار قرار داده است. من مهمان شمايم. شما كه مي دانيد من آن جا كسي بودم، آيا اين است اسم هم جواري مولا جان. آيا اين گونه با پناهندگان درگهت رفتار مي كني؟
.
🔶گوشه اي نشستم. بعد از گذشت چند ساعت، ديدم شخصي آمد نزديكم و گفت: شما شيخ...
🔶حجت الاسلام سيد ابوذر عاملي: امام موسي صدر در شبانه روز، هجده ساعت كار مفيد و مؤثر ميكرد.
.
🔶اين برنامه منظم و هميشگي ايشان بود كه هيچوقت تعطيل نميشد. در كنار اين برنامه روزانه، مرتباً پيش ميآمد كه چند شبانهروز را بيدار بودند.
.
🔶طوري بيخوابي كشيده بودند، كه عصب چشمشان در اين اواخر مشكل پيدا كرده بود. وقتي برخي از برادران ايشان را به استراحت دعوت ميكردند، ميگفتند: «من مبتلا هستم! چارهاي ندارم! نميتوانم مشكلات مردم را ببينم و بيتفاوت بمانم.»
.
🔶منزل امام موسي صدر در طبقه چهارم مجلس اعلاي اسلامي شيعه بود. منزل مستقلي از خودشان نداشتند. حجم كارها و گرفتاريهاي ايشان به جايي رسيد كه گاهي اوقات روزها و هفتهها ميگذشتند و خانواده امام موسی صدر نميتوانستند ايشان را ببينند.
.
🔶با اينكه منزل و محل كار امام در يك ساختمان بود. يادم هست كه يك بار قريب دو ماه سپري گرديد و خانواده امام نتوانستند اين بزرگوار را ملاقات كنند.
.
🔶گرفتاريها فوقالعاده زياد بودند و امام دائماً در سفر بود. از سفر كه برگشتند، مستقيماً به شهر صور رفتند. امام موسی صدر در آنجا جلسهاي داشت و براي مردم سخنراني ميكرد. آن زمان رسم نبود كه خانمها در جلسات عمومي شركت كنند. آشپزخانه در مجاورت سالن قرار داشت. همسر و دختر امام به داخل آشپزخانه رفتند. از پشت پنجره ايشان را تماشا كرده و ميگريستند.
.
🔶برخي از برادران به امام موسي صدر اعتراض كرده بودند. پرسيده بودند كه آيا اين ظلم نيست؟
.
🔶بالاخره خانواده هم حقي دارد. امام موسي صدر ضمن تصديق آنها جواب داده بود: «اگر من حق اين جامعه را ادا كنم، حق...