آيت الله شیخ مجتبی قزوینی :
مرحوم آقا سید موسی زرآبادی دوران ریاضتی داشتند و قدرت روحی ایشان در اثر ریاضت به جایی رسید که می توانستند بالای کوه نشسته و از خار های کوه طلا بریزند .
وقتی در چنین موقعیتی عظیمی قرار گرفتند ، به این موضوع پی بردند که کم کم مستحب و مکروه دارد در نظرشان کوچک می شود .
مثلا : مؤمن وقتی وارد مسجد می شود آیا باید با پای راست وارد شود و یا پای چپ خارج شود ، و مواردی از این قبیل .
حالا با آن مقام و عظمت روحی دیگر این مسایل کمی پیششان کوچک شده بود .
فرموده بودند : احساس می کردم که در سیر من یک اشتباهی رخ داده است ، زیرا اگر سیر من سیر کاملا درستی باشد ، باید در همه جا منطبق باشد با آنچه پیغمبر اکرم (ص) و ائمه (علیهم السلام ) فرمودند .
به همین دلیل تمام آن کارهای خاصی را که انجام می دادند و مشروع هم بود را رها کردند .
مرحوم سید می فرمودند بعد : از اینکه آن ها را به اين نیت رها کردم ، خداوند متعال موقعیتی عنایت کرد که تمام قدرت های قبلی به مانند نخود و کشمشی بود که در جیب بچه هاست و در جهات دیگری اوج گرفتند که قابل وصف نیست .
دقت در جهت عبودیت و بندگی و حرکت صحیح در مسیر صحیح است که باعث رشد می شود .
سیمرغ قاف عشق ؛ ص۳۴ .
@varesoon
🔸مرحوم آیت اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی از مراجع بزرگی است که هم به محضر مبارک امام عصر (ع) نائل آمده و هم به افتخار دریافت نامه و توقیعی از سوی آن حضرت مفتخر شده است.
🔸آورنده نامه و توقیع هم کسی جز عابد پارسا و پرواپیشه «حاج شیخ محمّد کوفی» نمیباشد.
▫️متن آن نامه نورانی خطاب به آن عالم ربّانی چنین است:
🔸به نام خداوند بخشایشگر مهربان
🔸ای سیّد ابوالحسن! خود را ارزان کن (خود را در اختیار همگان قرار بده) و در بیرونی منزلت بنشین و در بر روی کسی مبند و پردهها میان خود و مردم قرار نده و به داد دوستداران و شیعیان ما برس.
ما تو را یاری میکنیم. ان شاء اللّه.
«مهدی»
📚مشتاقی و مهجوری، صفحه: ۳۲۰ _ کرامات الصّالحین، ص ۱۱۰- ۱۱۱
@varesoon
#لحظات_ماندگار
حضرات آیات:
سید ابوالحسن اصفهانی، میرزاجهانگیرخان قشقایی و میرزا عبدالرحیم حائری
@varesoon
🔶مرحوم شیخ حسین نجف از علمای بسیار با تقوا و پرهیزکار و از اصحاب خاص سید بحرالعلوم بود.
.
🔶سید بحرالعلوم آرزو میکرد که شیخ حسین نجف بر جنازه او نماز بخواند.
.
🔶آقای آخوند ملا علی همدانی نقل میکرد: در رسالهای که شیخ محمد طه نجف، نوه دختری شیخ حسین نجف، در سرگذشت شیخ حسین نوشته، نقل شده است:
.
🔶زمانی شیخ حسین نجف از سفر حج به نجف باز گشته بود. سید بحرالعلوم به دیدن او میرود و سه بار میگوید: «هنیئا لک».
.
🔶سپس میفرماید: بار اول گفتم «هنیئا لک» به جهت تشرف شما به مکه مکرمه، بار دوم گفتم «هنیئا لک» به جهت تشرف به مدینه منوره و بار سوم گفتم «هنیئا لک» به جهت زیارت حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه)!
.
🔶به یاد داری که در فلان منزل، شخصی با تو هم غذا شد؟ آن شخص حضرت بود.
.
جرعهای از دریا جلد ۲ صفحه ۳۲۹
.
🔶تصویری از کوچه های نجف نفر وسط تصویر هم از علماست
.
@varesoon
🔶جناب آقای محمد جواد ابوترابيان فرزند آیت الله حاج شيخ محمود اردكاني خاطره ای كه خود به همراه پدرشان در منزل آیت الله العظمي بروجردي شاهد بودند، را اينگونه نقل مي كنند كه : شاه براي افتتاح پروژه كنسرسيوم نفتي، با قطار سلطنتي عازم ابادان شد.
.
🔶شاه پيغام فرستاد كه در هنگام بازگشت قصد زيارت حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) و ملاقات با آیت الله العظمى بروجردي را دارد. آیت الله بروجردي پذيرفتند.
.
🔶اما روزنامه ها عكس شاه سر ميز شام در مهماني كنسرسيوم در حاليكه جام شراب بدست داشت، را چاپ كردند . آیت الله بروجردي عكس را ديدند و به شدت عصباني شدند و قرار ملاقات را لغو كردند.
.
🔶دكتر اقبال وسپس قائم مقام رفيع و بعضي بزرگان و علماي تهران خدمت آقای بروجردي رسيدند تا موافقت ايشان را جلب كنند اما ايشان مخالفت كردند و فرمودند : شاه كشور شيعه علنا شراب خواري كرده.
.
🔶آنها گفتند : شايد شاه سرزده منزل شما بيايد . آیت الله بروجردي فرمودند : درب خانه ام را مي بندم و راه نميدهم . خانه خودم هست كسي را راه نميدهم.
.
🔶شاه با قطار به تهران برگشت و در قم توقف نكرد .شاه عمل خود را توجيه كرد ولي آیت الله بروجردي نپذيرفتند . سپس با وساطت بزرگان ، ايشان موافقت كردند.
.
🔶بعدها ملاقات شاه با آیت الله بروجردي در حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) و در بقعه عباسي و با اكراه آیت الله بروجردي در دو بار صورت گرفت و ديدارشان ديگر در منزلشان اتفاق نيفتاد .
.
@varesoon
🔶پدرم (شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی) فرمود:
« دیشب، در عالم رؤیا، مرحوم حاج شیخ عباس محدث قمی را دیدم که می گفت: بیا که ما در انتظار توایم. »
.
🔶روز دیگر به رئیس بیمارستان فرمود:
« مرگ من نزدیک است و اگر فوت من در این بیمارستان اتفاق افتد، ازدحام مردم، نظم اینجا را درهم خواهد ریخت، لذا مصمم شده ام که از بیمارستان به خانه روم. »
.
🔶و اصرار رئیس در نگهداشتن ایشان سودی نبخشید و بالاخره به منزل یکی از ارادتمندان خود، آقای حاج عبدالحمید مولوی منتقل و بستری شدند.
.
🔶رفته رفته اثر بهبودی در حال پدرم پدید آمد، اما ناگهان روز چهارشنبه حال ایشان به وخامت گرایید و دستهایشان متورم گشت و پزشکان از این تغییر حالت ناگهانی دچار تعجب شدند. دیگر کسی جز سادات اجازه عیادت پدرم را نداشتند.
.
خلاصه در آن وقت بود که اظهار داشتند: « من صبح یکشنبه خواهم مُرد. »
.
🔶باری از ظهر پنجشنبه واپسین زندگانیشان تا روز یکشنبه که فوت خود را در آنروز پیش بینی فرموده بودند دیگر با کسی سخن نگفتند و پیوسته در حال مراقبه بودند.
.
🔶شب جمعه بود که ناگهان سر از بالین برداشتند و دیده بر در گشودند و فرمودند:
.
« ای شیطان، بر من که سراپا از محبت علی(سلام الله علیه) پر شده ام، دست نخواهی یافت. »
.
🔶ابیات زیر وصف حال و شرح مآل آن مرد بزرگ بود و خود نیز گاهگاهی به آنها ترنم می فرمودند:
ای به ولای تو تولا ی من
از خود و اغیار تبّرای من
.
سود تو سرمایه سودای من
گر بشکافند سراپای من
.
جز تو نجویند دراعضای من
ناد علیاً علیاً یا علــی
.
🔶روز شنبه فرا رسید. زیر لب فرمودند:
« کار رفتن را بر من دشوار گرفته اند و عتاب دارند: تو...
🔶آیت الله فیروزآبادی:
شبی برای نماز به مسجد جامع که نزدیک مدرسه اش بود، رفت. هنگام بازگشت شخصی را دید که در کوچه، زیر برف خوابیده است.
نزدش رفت و پرسید: چرا این جا خوابیده ای؟
او در حالی که ناله می کرد، گفت: جایی ندارم و رویم هم نمی شود که به خانه کسی بروم؛ تب کرده ام و حالم خیلی بد است.
او را به حجره اش برد و تا فردای آن شب از او پرستاری کرد.
.
🔶 آیت الله فیروزابادی ضمن خاطره ای از دوران کودکی اش می گوید:
«چهار ساله بودم همسایه ای به نام غلامحسین داشتیم که از دنیا رفت.
همراه پدرم در تشییع جنازه او شرکت کردم. جنازه را در گورستان دفن کردند.
هنگام برگشت، از پدرم پرسیدم: چرا همسایه مان را زیر خاک کردند؟
در پاسخ گفت: مُرد و خاکش کردند.
گفتم: دیگر به خانه اش نمی آید؟
گفت: نه.
گفتم: ما هم همین طور می شویم؟
گفت: بله.
از آن زمان تاکنون، در دنیا راحت نبودم. همیشه حادثه مرگ همسایه مان به یادم می آمد و ناراحتم می کرد. برای گریز از این ناراحتی، از پدر و مادرم پرسیدم: چه کنم تا وقتی مُردم، راحت باشم؟
گفتند: انسان باید دروغ نگوید، کسی را اذیت نکند، مال کسی را نخورد، نمازش را بخواند روزه اش را بگیرد و...
.
🔶آیت الله حاج سید رضا فیروزآبادی، در ۱۴ مرداد ۱۳۴۴ در سن ۹۳ سالگی در تهران درگذشت و در مقبرهای در مسجد فيروزآبادي شهرري و در جوار بيمارستان فيروزآبادي قرار گرفته است به خاک سپرده شده است.
.
🔶در سردر این بیمارستان با کاشیکاریهای فیروزهای رنگش در ضلع جنوب شرقی بیمارستان فعلی قرار داشت و بر آن این جمله نقش بسته است:
.
🔶این مریض خانه وقف است بر فقرا و...
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙نقل مکاشفه ای از آیت الله محمدتقی آملی توسط آیت الله مرتضوی لنگرودی
@ayatollah_langrodei
🔶مرحوم آیتالله شیخ حسنعلی نجابت نقل میکند:
آیتالله خویی به من چنان علاقهای داشتند
که بهترین عباهایی که برای ایشان از سوریه
هدیه میآوردند، به من هدیه میکردند.
.
🔶وقتی که من پس از مدتی همسر اختیار کردم،
شرایط طوری بود که نتوانستم مجلس عروسی
مفصلی بگیرم.
.
🔶آقای خویی در جلسهای از من گله کردند
که ازدواج میکنی و ما را دعوت نمینمایی؟
.
🔶من با پول آن زمان طلبگی، مجلس کوچکی
راه انداختم و آیتالله خویی و تعدادی دیگر را
دعوت کردم و ایشان هم احسان کردند
و به مجلس تشریف آوردند.
.
🔶حضرت استاد میفرمودند که من برای آن مجلسی
که قرار بود آقای خویی تشریف بیاورند،
با توجه به آنکه فصل تابستان بود و هوا بسیار گرم،
با پول شهریه طلبگی، هندوانه بزرگی خریده
و آن را در سردابی گذاشته بودم
که کاملا خنک شود؛
اما در مجلس، متوجه شدم که آقای خویی
از خوردن آن هندوانه پرهیز میکند
و وقتی هم هندوانه را به ایشان تعارف میکنم،
طفره میروند.
.
🔶پس از پایان مجلس، وقتی دیگران رفتند
و ایشان هم قصد خداحافظی داشتند،
به صورت گلایه و به طور خصوصی،
موضوع هندوانه را با ایشان در میان گذاشتم
و علت تناول نکردن ایشان را جویا شدم.
.
🔶پس از کمی طفره رفتن، فرمودند:
تابستان امسال من هنوز نتوانستهام که
برای اهل خانه خویش هندوانه بخرم؛
لذا خلاف مروت دیدم که در حالی که هنوز
خانوادهام هندوانه نخوردهاند،
من از هندوانه شما تناول کنم.
.
@varesoon
آیتالله بهجت:
خدا میداند قرآن برای اهل ایمان مخصوصاً اگر اهل علم باشند چه معجزهها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید!
برنامهی قرآن آخرین برنامهی انسانسازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمیکنیم.
📚 در محضر بهجت، ج١، ص۵۵
@varesoon
@varesoon_bahjat