🔶آیت الله آقای غیب غلامی از مرحوم شیخ محمد آخوندی نقل میکنند:
.
🔶وقتی آیت الله وحیدخراسانی وارد نجف شدند فاطمیه اول درمنزل مرحوم آیت الله آقا سیدابوالحسن اصفهانی منبر میرفتند.
.
🔶و سلیقه مرحوم سید بر این بود که معمولا برای ذکر مصیبت به بیرونی تشریف می آوردند اما از اول تا آخر منبر آیت الله وحید را تشریف می آوردند و گوش میکردند.
.
🔶ازاطرافیان به آیت الله وحید عرض کرده بودند که سید را درمنبر دعا کنید ایشان فرموده بودند ان شاالله روز آخر مجلس دعا میکنم.
.
🔶روز آخر که متوسل به حضرت صدیقه (سلام الله علیها) شده بودند دعا کرده بودند که خدایا ازاین پیر غلام امیرالمومنین هم به شایستگی قبول بفرما.
.
🔶وقتی پایین آمده بودن مرحوم آقای آسید ابوالحسن اصفهانی ایشان را بغل کرده وانگشتری که در دستشان بود به ایشان هدیه میکند.
.
🔶بعدآن جلسه از بیوت مراجع وقت نجف از آیت الله وحید برای فاطمیه دوم دعوت میکنند که ایشان اجابت نمیکنند و میفرمایند من درنجف نیستیم.
.
🔶عده ای به خیال اینکه ایشان شاید درکربلا یا کویت باشند منصرف میشوند.
.
🔶روزی مرحوم شیخ محمد کوفی برای تهجد به مسجد سهله مشرف میشود ومی بیند آیت الله وحید به ستونی تکیه کردند ومشغول عبادت هستند.
.
🔶عرض میکند شما اینجا چه میکنید؟
همه نجف فکر میکنند که شما کویت هستید.
.
🔶فرمودند من چهل روز اعتکاف دارم.
.
🔶شیخ محمد کوفی به آیت الله وحید میفرمایند درتشرفی که خدمت حضرت ولی عصر (روحی له الفدا) داشتم امر کردند به شما عرض کنم: منبر را تشریف ببرید و درس را هم ادامه دهید هر کجا در مشکل بودید ما شما را یاری میکنیم.
.
🔶به اینجا که رسید آیت...
وارثون
🔶آیت الله آقای غیب غلامی از مرحوم شیخ محمد آخوندی نقل میکنند: . 🔶وقتی آیت الله وحیدخراسانی وارد نجف
الله وحید به ما فرمودند: دیگر طلبگی ما گل کرد
@varesoon
🔶خانمی از اهل محله مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب,روزی به محضر ایشان آمد وگفت:
دیشب در مجلس روضه ای آقایی می گفت:
اگر شوهر,نماز نخواند همسرش باید از او فاصله بگیرد و اطاعت او را نکند اگر تشنه بود آب به او ندهد؛ اگر چنین کند گناه کرده در حدّی که همه پیامبران را کشته باشد! شوهر من, نمازش را مرتّب نمی خواند وظیفه شرعی من چيست؟
.
🔶آیت الله ارباب چند بار فرمودند:
عجب! خیلی عجیب است! من نمی دانم آن آقا این سخن را بر اساس چه مأخذ شرعی بیان کرده است؟
.البته شخص مسلمان موظف است تکالیف شرعیه واجب خود را حتماً انجام بدهد، ولی سخن آن آقا به نظر می رسد غیر مقبول است. ان شاء الله شوهر شما نمازش را می خواند.
.
🔶زن گفت: حضرت آقا! او نمازش را نمی خواند!
.
🔶فرمودند: ان شاء الله می خواند!
.
🔶زن پرسيد: پس امر به معروف در کجاست؟ و من در اين باره چه تکلیفی دارم؟
.
🔶حضرت آقا فرمودند: یکی دو بار که شوهر سر حال است، با زبان خوش به ایشان بگویید: من شما را دوست می دارم و اگر نمازتان را مرتب بخوانید خیلی بیشتر دوستتان دارم. همین و بس!
.
🔶زن نفس راحتی کشید و گفت: خدا عمرتان بدهد! نزدیک بود با سخنان آن آقا شیرازه زندگی ما گسسته شود.
.
کتاب گردش ایام خاطرات مرحوم دکتر خلیل رفاهی
@varesoon
🔶اوایل انقلاب منافقین شایعه کرده بودند که:
شهید بهشتی سنی است و به ولایت امیر المومنین علی (سلام الله علیه) اعتقادی ندارد و حتی در اذان و اقامه عبارت (اشهد ان علیا ولی الله) را نمی گوید!
.
🔶به شخصی که این شایعه را باور کرده بود گفتند: در نماز جماعت ایشان شخصا شرکت کن تا خودت شهادت به ولایت علی (علیه السلام) را با گوش های خودت بشنوی!
.
🔶از آن طرف دوستان به شهید بهشتی هم گفتند:
اگر ممکن است امشب این عبارت را کمی بلندتر بگوئید تا این آقا بشنود و رفع شبهه بشود!
.
🔶آن شب شهید بهشتی آن عبارت را که مستحب هم هست نگفتند. بعد از نماز وقتی از ایشان پرسیدند:
آقا! چرا امشب (اشهدان علیا ولی الله) را نگفتید!
.
🔶فرمودند: من تمام وجودم به ولایت امیرالمؤمنین شهادت می دهد, اما امشب دیدم اگر بگویم به خاطر ولایت و محبت امیرمومنان نیست, بلکه به خاطر این است که یک مخالف خود را راضی کنم, پس نگفتم!
.
@varesoon_shohada
🔶شهید مدرس در اصفهان ضمن تحصیل و تدریس کارگری می کرد، مرحوم آیت الله خادمی از قول آیت الله سید محمد باقر درچه ای نقل کردند که مدرس بعدازظهرها که به درس و بحث حاضر می شد، شلوارش پر از گل بود، پس از تحقیق و تفحص مشخص شد که در خانه خشت می زند.
.
🔶در ایامی که متولی مدرسه سپهسالار بود، هفته ای یک روز به دهات موقوفه می رفت و کار مقنی ها را که مشغول حفر و لایروبی قنوات بودند، مورد ارزیابی و بررسی قرار می داد. خود شخصاً طناب به کمر می بست و وارد چاه می شد و سپس مزد آنان را می داد.
.
🔶مدرس در ایام تدریس در این مدرسه روزهای پنج شنبه و جمعه به روستاهای شهریار می رفت و سرقنات با مقنی ها کار می کرد. یکی از شاگردان وی تعریف می کند که روزی در یکی از آبادیهای اطراف تهران به دیدن یکی از دوستان رفتم.
.
🔶آن دوست ضمن صحبت گفت: سیدی است که گاه هفته ای یک روز به ده ما می آید و سر قنات می رود و بیشتر از همه مقنی ها کار می کند. من ابتدا از مطلب گذشتم تا اینکه یک روز عصر پنج شنبه به همراه میزبان از ده بیرون رفتیم و بر حسب اتفاق از کنار قنات عبور کردیم. مقنی ها مشغول کار بودند، وقتی که دقت کردم، دیدم مدرس نیز بالای چاه، مشغول کشیدن دلو از چاه می باشد، دیگر نزدیک نشدم و سخنی هم نگفتم.
.
🔶روز شنبه که سر درس استاد (مدرس) حاضر شدم، گفتم آقا شخصی شبیه شما را در فلان آبادی بر سر چاه دیدم. مدرس در جوابم گفت: کار برای کسی عیب و عار نیست وانگهی مزدی را که از این راه می گیرم از هر پولی پاکتر و حلالتر است و از تو می خواهم که با کسی در این خصوص سخنی نگویی.
.
🔶سپس این جمله را بر زبان جاری می ساخت: ما...
وارثون
🔶شهید مدرس در اصفهان ضمن تحصیل و تدریس کارگری می کرد، مرحوم آیت الله خادمی از قول آیت الله سید محمد
رأیت ما رأیت (آنچه دیدی ندیدی)
.
🔶آنگاه افزود مگر نشنیدی که جدم(سلام الله علیه) فرمود:
لنقل الصخرة من قلل الجبال احب الی من منن الرجال
یعنی: نزد من کشیدن صخره ها و سنگهایی سخت از کوه بهتر از منت کشیدن از مردمان زمان است.
.
@varesoon
🔶حجت الاسلام حاج آقا هاشمى نژاد فرمودند:
يك پيرمرد مسنّى ماه مبارك رمضان مسجد لاله زار مى آمد خيلى آدم موفقى بود هميشه قبل از اذان توى مسجد بود.
.
🔶به او گفتم حاج آقا شما خيلى موفق هستيد من هر روز كه مسجد مى آيم مى بينم شما زودتر از ما آمده ايد جا بگيريد.
.
🔶گفت: نه آقا من هر چه دارم از نماز اول وقت دارم. بعد گفت: من در نوجوانى به مشهد رفتم. مرحوم (حاج شيخ حسن على نخودکی اصفهانی)باغچه اى در نخودك داشت به آنجا رفتم و ايشان را پيدا كردم.
.
🔶به ايشان گفتم: من سه حاجت مهم دارم دلم مى خواهد هر سه تا را خدا توى جوانى به من بدهد.
.
🔶يك چيزى يادم بدهيد.
.
🔶فرمودند: چى مى خواهى؟
.
🔶گفتم: يكى دلم مى خواهد در جوانى به حج مشرف شوم. چون حج در جوانى يك لذت ديگرى دارد.
.
🔶فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
.
🔶گفتم: دومين حاجتم اين است كه دلم مى خواهد يك همسر خوب خدا به من عنايت كند.
.
🔶فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان
.
🔶سوم اينكه خدا يك كسب آبرومندى به من عنايت فرمايد.
.
🔶فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان
.
🔶اين عملى را كه ايشان فرمودند من شروع كردم و توى فاصله سه سال هم به حج مشرف شدم هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم كسب با آبرو به من عنايت كرد.
.
@varesoon
🔶ابتدای صبح بود که کسی خدمت سید موسی آمد و فریاد میزد بخدا قسم که تو مهدی موعود هستی !!!
.
🔶سید موسی بسیار خونسرد، با کلامی نافذ، بسیار ساده، منطقی و با لبخندی ملیح به آن مرد گفت که من مهدی موعود نیستم …. اما آن مرد دست بردار نبود!
.
🔶سپس سید موسی رو به آن مرد کرد و گفت ای مرد عرب به تو میگویم که من صاحب الزمان نیستم و این از دو حالت خارج نیست:
یا راست میگویم؛
که در این صورت مهدی موعود عج نیستم …
.یا دروغ میگویم؛
که امام زمان دروغ نمیگوید...و باز یعنی من مهدی موعود نیستم!
.
🔶آن مرد عرب که کاملا جا خورده بود قانع شد و هیاهو و هیجانش خاموش شد و رفت.
.
@varesoon
در مسجد فاطمیه دیدم آیت الله بهجت به طرف من میآید؛
چهرهاش برافروخته بود، اما آرام میآمد؛
به من که رسید، پرسید: «پول دارید؟»
سنگینی نگاهشان را حس میکردم؛ گیج و مبهوت بودم.
بیآنکه علت سؤالش را بدانم، گفتم: «بله دارم!»
سرزنشآمیز گفت: «پس نخ و سوزن بخرید تا من و شما دهانمان را بدوزیم.»
زبانم بند آمد!
دستوپایم را گم کردم و با خندهای تلخ، پرسیدم: «اصلاً نباید حرف بزنم؟ اینهمه دیدنی را نادیده بگیرم؟»
گفت: «اسرار را نباید بازگو کنید! بازگویی، برای خودت عُجب و خودبینی میآورد، و برای دیگران ناباوری، حسادت و احیاناً دشمنی.»
📚این بهشت، آن بهشت، ص٢۵؛ بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
@varesoon
@varesoin_bahjat