مرحوم استاد فاطمي نيا:
خيلي ازجوانان عزيزِ جوياي معارف، ازبنده ميپرسند كه براي سيروسلوك به چه استادي مراجعه كنيم؛به اين عزيزان دو توصيه ميكنم :
اول اينكه به هر انچه ميدانيد عمل كنيد، نبي مكرم (ص) در حديثي ميفرمايند : "هركس به آنچه ميداند _از واجبات ومحرمات_ عمل كند، خداوند متعال او را در آنچه نميداند هدايت ميكند." اين تضميني از جانب پيامبر اكرم(ص) ميباشد.
آيت الله بهجت ميفرمودند در شرايطي كه استاد يافت نميشود، به يقينيات خود عمل كنيد!
يقينياتي كه به آن عمل نميكنيم ، بسيار است!
براي مثال اگر ميداني غيبت كردن حرام است ، تصميم بگير كه آن را ترك كني!
و توصيه ي دوم اينكه تا ميتوانيد سعي كنيد معنويات و نورهايي كه به سبب اعمال خير كسب كرده ايد، با معصيت وگناه از بين نبريد!
همه اعمال ما نور دارد، نماز صبحي كه ميخوانيم نور دارد، شاد كردن دل مومنان نور دارد، اين نورها را نبايد هدر دهيم!
اولياء خدا همين نورها را حفظ كردند و به آن مقامات رسيدند.
🔸علامه حسنزاده :
🔹خدای متعال درست آفریده، ولی. ما بد پیوند دادهایم. ما دستور را پیاده نکردهایم. ما خودمان را ضایع کردهایم. در ظاهر، رکوع و سجود میکنید، طواف میکنید. ولی مطابق باطن محشور میشوید.
🔹طوری محشور نشوید که مطابق سوره ملک، ملائکه بگویند أَلَم یَأتِکُم فیها نَذیر؟
آیا بیمدهنده نداشتید؟ شما که در این رحم دنیا بودید، مربّی نداشتید؟ روحانی نداشتید؟ کسی نبود که شما را درست بسازد؟ چرا این جور اُشتر و گاو و پلنگ محشور شدید؟
🔹 یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخیه. بله اصلاً می بینید برادر از برادر، همسر از همسر، فرار میکنند. چرا؟ برای این که میبینند انسان نیست، گرگ است. چرا گرگ است؟
@varesoon
💠علامه حسن زاده آملی:
🔸من به آقای سید محمد حسن الهی(ره) ، برادر بزرگتر مرحوم علامه طباطبائی(ره) که درعرفان و سیر و سلوک از شاگردان مرحوم سید علی قاضی(ره) بود مکرر عرض می کردم: وقتی خدمت آقا (علامه قاضی) می رسید از جانب من از ایشان خواهش کنید که مرا هم در تشرف به خدمت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه) شریک خود نمایید و برای من نیز اجازه ملاقات بگیرید (چون می دانستم این دو بزرگوار به این سعادت عظمی می رسند).
🔸روزی در شهر آمل بعد از ظهر خواستم استراحت کنم، بچه ها داد و فریاد کردند و مانع استراحتم شدند. من عصبانی شدم و با آن ها تندی نموده و پرخاش کردم؛ ولی بعد، از آن حرکات خودم پشیمان شدم از این که بچه ها را ناراحت کردم وجدانم ناراحت بود، عصر رفتم بازار و مقداری شیرینی و میوه خریدم و به منزل آوردم که شاید بدین وسیله دل بچه ها را به دست آورم، با این حال وجدانم آرام نمی گرفت آشفته خاطر بودم.
🔸بالاخره تصمیم گرفتم سفری به شهر تبریز کرده و با مرحوم سید محمد حسن الهی ملاقات کنم. رفتم تبریز، وقتی به خدمت ایشان رسیدم پیش از این که علت مسافرتم را بگویم، گفتم: عرض مرا به خدمت استاد (سید علی قاضی) رساندید؟
🔸فرمود: من راجع به این موضوع نامه ای به شما نوشتم و چون آدرس شما را نداشتم به خدمت آقای اخوی (سید محمد حسین طباطبایی) فرستادم که به شما برسانند، و در آن نامه یادآور شدم که: وقتی پیام شما را به آقا عرض کردم آقا تاملی کرد و سپس با ناراحتی فرمودند: ایشان چگونه می خواهند این راه را طی نمایند با آن اخلاقی که نسبت به عائله و کودکان انجام داده و با آن ها دعوا کردند با آن اخلاق و تندی...
وارثون
💠علامه حسن زاده آملی: 🔸من به آقای سید محمد حسن الهی(ره) ، برادر بزرگتر مرحوم علامه طباطبائی(ره) که
چگونه می شود به این رتبه و مقام رسید.
🔸آری در این راه، ناهمواریها، دست اندازها، پیچ و خمها و خطرهای زیادی هست که سالک باید هشیارانه مواظب و مراقب خود باشد و تمام اعضا و جوارح خود را همیشه کنترل نماید.
@varesoon
مرحوم آیت الله وجدانی فخر نقل فرمودند:
در یکی از سالها بعد از ظهر عاشورا، به قبرستان نوِ قم برای قرائت فاتحه رفتم. بعد از قرائت فاتحه متوجه حضور حضرت علامه سیّد محمد حسین طباطبایی در گوشه ای از گورستان شدم. لذا حضور معظم له شرفیاب شده و عرض ادب نمودم. آن بزرگوار چند بار با سوز و گداز به من فرمودند:آقای وجدانی امروز چه روزی است؟
عرض کردم روز عاشورا می باشد.فرمودند: آیا می بینی که تمام موجودات چون آسمان و زمین و جمادات همه در حال گریستن به سید الشهدا(ع)هستند؟
من از این گفته اش تعجب نموده و مبهوت ماندم و فهمیدم که او خبر از حقایق هستی می دهد.
در همین حال آن بزرگوار خم شد و سنگی را از روی زمین برداشت و آن را با دست مانند سیب از وسط شکافت و میانش را به من نشان داد.
ناگهان با این چشمان خودم خون را در میان سنگ دیدم و تا ساعتی با بهت و حیرت غرق در تماشای آن بودم وقتی به خود آمدم متوجه شدم که حضرت علامه از قبرستان رفته بودند و من در تنهائی به نظاره آن سنگ خون آلود مشغولم.
@varesoon
✅حضرت آیتالله بهجت:
دوستان آن حضرت عجلاللهتعالیفرجهالشریف باید دو مطلب مهم را رعایت کنند:
یکی اینکه، در شداید برای فرج دعا کنند، که خود همین مژدهای است برای اینکه شداید به فرج متصل است.
دیگر اینکه، دعا کنند که ظهور آن حضرت برای اهل ایمان، همراه با عافیت باشد، و تا وقت ظهور با وجود بلاها و شداید، ثابتقدم و استوار در دین و عامل به تکلیف باشند.
📚 در محضر بهجت، ج٣، ص٢٢۶
@varesoon
@varesoon_bahjat
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره مرحوم عبدالحسين حائری از نماز باران آیت الله آسید محمدتقی خوانسارى
@varesoon
#لحظات_ماندگار
از راست حضرات آیات:
میرزا آقا جواد تهرانی
میرزا علی فلسفی
سیّد عبدالله شیرازی
سیّد عزّالدین زنجانی
میرزا حسنعلی مروارید
سیّد عبدالرضا شهرستانی
@varesoon
در باران آرامِ ۲۵ آبان، شهر حال و هوای دیگری داشت. باران میبارید، اما هیچکس عجلهای برای پناه گرفتن نداشت. مردم آمده بودند تا پیکر کسی را بدرقه کنند که سالها سایهاش بر سر این شهر بود؛ پدری که خودش را در عنوان و مقام نمیدید، بلکه در آرامکردن دلها، در گشودن گرهها، در شنیدن رنج مردم...
کوچهها خیس بود، اما اشکها از باران واضحتر. جمعیت آرام پیش میرفت و صدای سورههایی که خوانده میشد با شرشر باران قاطی شده بود. انگار آسمان هم میدانست شهر یکی از ستونهای معنویاش را از دست داده.
او برای مردم فقط یک عالم نبود؛ پناه بود. وقتی حرف میزد، دلها آرام میشد. وقتی سکوت میکرد، باز هم چیزی از او به دلها مینشست. و حالا همان مردم، همان دلهای آرام گرفته، زیر باران آمده بودند تا به او «خدا نگهدار» بگویند.
۲۵ آبان برای این شهر فقط یک تاریخ نیست؛ روزی است که باران شهادت داد پدر معنویاش چه اندازه عزیز بود...
به بهانه سالگرد ارتحال آیت الله نجومی اعلی الله مقامه الشریف.
@varesoon
توصیه پدرانه آیةالله قاضی(ره) به علامه طباطبایی(قدس سرهما)
علامه طباطبائی میگوید:
چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرّف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی و رحمیّت گاهگاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب میشدم، تا یک روز دَر مدرسهای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور میکردند، چون به من رسیدند دستِ خود را روی شانه من گذاشتند و گفتند:
ای فرزند! دنیا میخواهی نماز شب بخوان و آخرت میخواهی نماز شب بخوان.
این سخن آنقدر در من اثر کرد که از آن به بعد تا زمانی که به ایران مراجعت کردم، پنج سال تمام، در محضر قاضی روز و شب به سر میبردم و آنی از ادراک فیض ایشان دریغ نمیکردم و و از آن وقتی که به وطن مألوف بازگشتم تا وقت رحلت استاد، پیوسته روابط ما برقرار بود مرحوم قاضی طبق روابط استاد و شاگردی، دستوراتی میدادند و مکاتبات از طرفین برقرار بود.
علامه میفرمودند: ما هرچه داریم از مرحوم قاضی داریم.
@varesoon