استاد فاطمی نیا:
همین که وارد حرم مطهر میشوی، درک ميكنی که حضرت رئوف است! هرکس حرم امام رضا علیهالسلام مشرف میشود، یقین بداند در کاسهاش چیزی میریزند؛ وقتی حاجت و توسل کردیم، بايد منتظر عنايت باشیم و هر آنچه به كاسهمان ريختند يقينا به مصلحتمان بوده و بايد راضی باشيم.
@varesoon
💠علامه حسنزاده آملی:
🔸قرآن صورت كتبيه انسان كامل اَعْني حقيقت محمديه صلى الله عليه و آله است ببين تا چه اندازه بدان قرب دارى.
🔸رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: اِنَّ هذا اَلْقُرآنَ مَأْدَبَةُ اللهِ؛بنگر بهره ات از اين مأدبه تا چه حد است.
🔸ولى الله اعظم امام اول (عليه السلام) به فرزندش محمد بن حنفيه اندرز همى كرد كه: درجات بهشت بر عدد آيات قرآن است و در رستاخيز به قارى قرآن گويند بخوان و بالا برو , و بعد از نبيين و صديقين كسى در بهشت به رتبت وى نيست.
📚نامه ها برنامه ها نامه اول
@varesoon
سه تن از علمای اصفهان
از سمت راست به چپ ، حضرات آیات:
سید حسن مدرس هاشمی
سید محمدعلی میرمحمدصادقی
سید آقا میرزا میرمحمدصادقی
@jawaher_kalam
@varesoon
#لحظات_ماندگار
عکس بسیار زیبا و کمتر دیده شده از مرحوم آیت الله شیخ محمدکاظم شیرازی
@varesoon
💠حضرت زهرا (سلام الله علیها)داراي عاليترين مقام تقرّب به خدا
🔸نقل شده: وقتي فاطمه از در اطاق وارد ميشد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كه نشسته بود از جا برميخاست از فاطمه استقبال ميكرد دست او را ميگرفت و ميبوسيد و او را در سر جاي خودش مينشانيد![1]
درست مانند فرزندي كه از مادر خويش احترام كند! و براي نشان دادن شخصيّت ممتاز او ميفرمود:
(اِنَّ فاطِمَةَ خُلِقَتْ حُوْرِيَّةً فِي صُوْرَةَ اِنْسيَّة)؛[2]
«فاطمه حوريّهاي است كه به صورت انسان آفريده شده است».
او نژاد آسماني دارد.در روز قيامت نيز:
(اِنَّ اَوَّلَ شَخْصٍ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فاطِمَة)؛[3]
«به تحقيق نخستين كسي كه وارد بهشت ميشود،فاطمه است».
از اعظم فضائل زهرا (علیها السلام)اينكه ميفرمود:
(اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لِيغْضَبُ لِغَضَبِ فاطِمَة وَ يَرْضَي لِرِضاها)؛[4]
«به يقين خدا به خشم فاطمه خشم ميكند و به خشنودي فاطمه خشنود ميگردد»!
اين نهايت درجهي عصمت و عاليترين مرتبهي تقرّب به خدا را ميرساند كه خشم و رضاي فاطمه،عيناً خشم و رضاي خداست و لذا اين جمله را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مكرّر ميفرمود:
(مَنْ آذاها فَقَدْ آذانِي وَ مَنْ آذانِي فَقَدْ آذَي الله)؛[5]
«هر كه فاطمه را بيازارد، مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است»!
آنگاه خدا هم دربارهي آزاردهندگان به خدا و رسولش فرموده است:
(إنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً)؛[6]
«آنان كه خدا و رسولش را بيازارند، در دنيا و آخرت ملعون به لعنت...
وارثون
💠حضرت زهرا (سلام الله علیها)داراي عاليترين مقام تقرّب به خدا 🔸نقل شده: وقتي فاطمه از در اطاق وارد
خدا ميباشند و خدا عذاب خواركنندهاي براي آنان آماده كرده است»!
بديهي است كه در زمان حيات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كسي فاطمه (علیهاالسلام) را نميآزرد.
اين پيشگويي از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده كه پس از من كساني اقدام به ايذاء فاطمه خواهند كرد و اينك هشدار ميدهم كه ايذاء فاطمه، ايذاء خدا و رسول خداست و كيفر آنان نيز از لسان قرآن خدا پيداست كه ملعون به لعنت خدا ميباشند و قهراً شايستهي حكومت بر امّت اسلامي نخواهند بود.
...............
[1] ـ بيتالاحزان،صفحهي8 .
[2] ـ بحارالانوار،جلد43،صفحهي7.
[3] ـ همان،صفحهي44.
[4] ـ فرائدالسّمطين،جلد2،صفحهي49 و بحارالانوار،جلد43،صفحهي54.
[5] ـ بحارالانوار،جلد43،صفحهي54.
[6] ـ سورهي احزاب،آيهي57.
@varesoon
آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی نقل می کنند :
شب اول قبر آيتالله شيخ مرتضی حائری برايش نماز ليلة الدّفن خواندم، همان نمازی که در بين مردم به نماز وحشت معروف است.
بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم .
چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنيايي چه خبر است؟!
پرسيدم: آقای حائری، اوضاعتان چطور است؟
آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می آمد، رفت توی فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشتهای دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن...
وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل ميديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشهاي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم.
ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي ميآيد. صداهايي رعبآور و وحشتافزا! صداهايی نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست ميکرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بيانتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک ميشدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه ميکشيد و مانع از آن ميشد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف ميزدند و مرا به يکديگر نشان ميدادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به...