.
💠 آیت الله حق شناس:
🔸 عمر شما در اثر خدمت به مردم زیاد می شود.
🔹 بودن شما در سیر الی الله، منوط به این است که چقدر به افراد جامعه احسان می کنید و این در راس امور است.
🔸 اگر از باب رحمت حق قصد ورود دارید، باید کمی پول خرج کنید و به فقرا و مسکینان و یتیمان کمک کنید.
📚 رهنمای سلوک ، صفحه ۶۹ .
@varesoon
🔴با سلام و درود فراوان خدمت دانش پژوهان عزیز .
_ آیا تعاریف اصولی رو فراموش کردین ؟
_ غصه نداره با کانال خودتون همش رو میتونین در کمترین زمان مرور کنین.
انشاءالله در این کانال اصطلاحات اصولی و تقسیمات آن با بیانی شیوا و ساده به اشتراک گذاشته میشود .
ضمنا اصطلاحات حتیالامکان با آدرس به کتب منبع قرار داده میشود
https://eitaa.com/astelahatosol
https://eitaa.com/astelahatosol
امام صادق (علیه السلام):
أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِيمَانُهُ، وَ إِنْ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَی قَدَمِهِ ذُنُوبٌ لَمْ يَنْقُصْهُ ذَلِكَ، وَ هِيَ: اَلصِّدْقُ، وَ أَدَاءُ اَلْأَمَانَةِ، وَ اَلْحَيَاءُ، وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ.
هركس چهار چيز داشته باشد،ايمانش كامل است و اگر غرق در گناه باشد چيزی از او نكاهد؛ آنها عبارتند از:
راستگوئی، امانت داری، و حيا و اخلاق نيكو.
«کافی شریف»
+حضرت آیت الله شهید سید علی خامنهای در توضیح روایت فوق:
اگر کسی دارای این چهار خصوصیت اخلاقی باشد، گناه هم به او ضرر نمیزند، این نکته مهمی است، نه اینکه گناه، گناه نیست یا آثارش را ندارد، یعنی با داشتن این صفات، گناه او را از هویت ایمانی خارج نمی کند.
@varesoon
حضرت آیت الله محفوظی: خداوندمتعال،برای انسان، معلم و واعظی از درون ،قرار داد که همان (وجدان) اوست که دائما در هنگام انحراف، او را سرزنش می کند. ما باید مواظب این استاد و واعظ درونی خود باشیم و نگذاریم که صدای آن در درونمان خاموش شود.امام سجاد(ع)فرمود: ابنَ آدمَ انک لا تزالُ بخيرٍ ما كانَ لَكَ واعظٌ مِن نفسك و ما كانت المحاسَبَةٌ مِن هَمَّك؛ ای فرزند آدم تو همواره در مسیر خیر و خوبی قرار داری مادامی که واعظی از درون داشته باشی و پیوسته حسابرسی خویشتن از کارهای اصلی تو باشد. واقعا این واعظ و راهنمای درونی چیست؟این همان نفس مُلْهَمه است كه آدمی را به سوی خوبی ها سوق میدهد.امام صادق(ع)در تفسیر آیهٔ(فَأَلهَمَها فُجُورَها و تَقْواها)فرمود:(بَيَّنَ لها تأتي و ما تَتْرُكُ)یعنی خداوند برای نفس انسان،بیان کرده آنچه را که نکوست و باید عمل کند و آنچه را که بد است و باید ترک نماید.این الهام الهی را عالمان تعلیم و تربیت،امروزه(وجدان اخلاقی)می نامند و معتقدند که عمل به ندای وجدان فطری و اخلاقی از عوامل گسترش پاکی و درست کاری و مایهٔ سلامت روح و روان است. برگرفته از کتاب اندیشه های بنیادین در علم اخلاق.
@varesoon
⚡️ حضرت از من تبلیغ دین جدشان را میخواهند
🔻 استاد معظم آقای حاج شیخ محمدحسن معزالدینی (دامت برکاته)
🔹مرحوم آقای سید جواد حیدری میفرمود: «اگر جبرئیل به من خبر دهد که فردا صبح ساعت هشت، امام زمان (عجل الله فرجه) در مسجد جامع نماز میخوانند و تو میتوانی به دیدار ایشان بیایی، اما من در آن ساعت برای منبر قول داده باشم، به دیدارشان نمیروم. چرا؟ زیرا حضرت از من تبلیغ دین جدشان را میخواهند.
🔸اگر من منبر را رها کنم و به دیدار امام زمان بروم، مانند افسر راهنماییای خواهم بود که او را سر چهارراه گذاشتهاند تا مراقبت کند ترافیک روان باشد و تصادفی رخ ندهد؛ اما او پستش را رها کند و برود تا فرماندهاش را ببیند و به او احترام نظامی بگذارد. در این حال، فرمانده به او میگوید: چرا اینجا آمدی؟
او پاسخ میدهد: آمدم شما را ببینم.
اما فرمانده میگوید: بیجا کردی که آمدی! برو سر پستت و انجام وظیفه کن.»
@varesoon
⚡️نوشتم تا طلّاب محترم قدر نعمتهای موجود را از هر جهت بدانند
🔻خاطراتی کوتاه از وضع حوزه علمیه قم در سال ۱۳۲۲ش
🖌 به قلم مرحوم آیة الله حاج میرزا علی احمدی میانجی
🔻«بسم الله الرحمن الرحیم
خاطرات کوتاه از وضع حوزه در سابق
🔹در تاریخ ۱۳٦۳ قمری، موافق ۱۳۲۲ شمسی تقریباً، که جنگ بینالمللی شدیداً در جریان بود و متّفقین ایران را اشغال کرده بودند، حقیر از میانه به قصد قم راه افتادم و با سختی در سه روز خود را به قم رساندم. آنچه در خاطرم مانده، با پول آن روز ۶۳ تومان خرج راهم بود.
وارثون
⚡️نوشتم تا طلّاب محترم قدر نعمتهای موجود را از هر جهت بدانند 🔻خاطراتی کوتاه از وضع حوزه علمیه قم
از تهران با قطار وارد قم شدم. میان ایستگاه راهآهن تا فیضیّه زراعت بود. وارد فیضیّه شدم. در مدرسهٔ دارالشفاء منزل گرفتم. (حجرهٔ شش تحتانی) در فیضیّه و دارالشفاء آب خوردن از آبانبار دارالشفاء استفاده میشد که در زمستان آب یخ رودخانه را در آبانبار ذخیره میکردند و در طول سال میخوردند و آب مصرفی آب حوض بود که گاهی آب رودخانه خشگ میشد و آب حوض خیلی کثیف میشد، بهطوریکه کرمهای قرمزرنگ روی آب را فرا میگرفت و یک مشت برای شستن صورت بدون کرم مشکل بود. حجرههای مدرسه حصیر یا زیلو و یا خالی بود که محصّل بایستی آن را با چیزی فرش میکرد. حجرههای تحتانی شدیداً بوی نم داشت.
🔹حوزه را حضرات آیات عظام آقایان حجّت و خونساری و صدر (رحمة الله علیهم) سرپرستی مینمودند. شهریهٔ طلّاب فقط حضرت آیةاللهالعظمی حجّت چیز مختصری میداد. درسهای سطح، مقدّمات و سطوح عالی به صورت آزاد توسّط اساتید کرام در حجرهها یا مدرس زیر کتابخانهٔ فیضیّه و یا مسجد بالاسر و جلو بقعههای صحن گفته میشد. (چون خدّام درِ بقعهها را میبستند و راه نمیدادند.) کتابخانه در قم فقط در فیضیّه، آن هم خیلی جزئی، بود؛ به مقدار دور یک اطاق معمولی. درسهای خارج گاهی خصوصی بود، ولی رسماً حضرات آیات عظام مذکور درس خارج داشتند.
🔸آیةاللهالعظمی بروجردی در ماه صفر ۱۳٦٤ قمری وارد قم شد. حوزه عظمت یافت. ایشان درس خارج فقه و اصول شروع کردند و حضرات آیات عظام آقایان امام و گلپایگانی و داماد و... (رحمة الله علیهم أجمعین) درسهای خارج اصول و فقه را رسماً شروع نمودند.
نوشتم تا طلّاب محترم قدر نعمتهای موجود را از هر جهت بدانند و شکر خدا را آورده و فرصت موجود را غنیمت بشمارند. علی احمدی»
🔹[سطر عمودى كنار ورقه:]
«در این مدّت که حقیر در مدرسه بودم، جریانهای سیاسی دائماً افکار را مشغول مینمود. قضیهٔ فلسطین که در فیضیّه طلّاب برای جنگ با اسرائیل ثبتنام میکردند! تبلیغات کمونیستها، مخصوصاً در دانشگاهها، وضع عجیبی ایجاد کرده بود. قضیهٔ فدائیان اسلام تا کشتن آنان توسّط شاه همه را پریشان نمود. آقایان محصّلین نباید این جریانها را مانع درس و بحث قرار دهند.»
@seyyed_hossein_kashfi
@varesoon
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️ اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد
🔻مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدتقی جعفری:
🔹مردی از کهنسالان مازندران به من نقل کرد که در بابل حدود ۸۰ سال قبل خشکسالی شد...
@varesoon
وارثون
⚡️ اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد 🔻مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدتقی جعفری: 🔹مر
⚡️ اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد
🔻مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدتقی جعفری:
🔹مردی از کهنسالان مازندران به من نقل کرد که در بابل حدود ۸۰ سال قبل خشکسالی شد. وی میگفت من در آن سال حدود ۵ تا ۷ سال داشتم. در آن زمان والی و رئیس نیروهای نظامی مازندران آدم بسیار ظالمی به قهار قلی خان بود. در آن ایام عالم بزرگواری به نام ملامحمد شهر آشوب در اطراف بابل بود که مردم به او خیلی اعتماد داشتند. آن والی بسیار مشتاق زیارت وی بود ولی ملا محمد اجازه ملاقات نمی داد. روزی مردم از ملا محمد درخواست میکنند که نماز استسقا بخواند زیرا اگر باران نیاید همهی کشاورزان فلج می شوند او میگوید روز جمعه همه جمع شوند در فلان جا تا من بیایم و نماز بخوانم در آن روز همه جمع شده بودند به طوری که مردم از حدود ۲۰ هزار نفر آمار میدادند.
🔸 صبح آن روز با به جا آوردن شرایط حرکت به نماز استسقا، کفشهای خود را زیر بغل زده و به در خانه ی والی رفته و به نگهبان وی میگوید به والی بگو من آمده ام. وقتی والی این خبر را می شنود با تعجب و سراسیمه بیرون خانه آمده و میگوید شما چرا تشریف آوردید امر میکردید تا من به خدمت برسم. ملا محمد میگوید: زود باش و کفشهایت را زیر بغل بگیر و راه بیفت او نیز مانند وی کرده و هر دو راه افتاده و به جای موعود میرسند در آنجا منبری نهاده بودند تا ملا محمد پس از نماز در بالای آن نیایش کرده و مطالبی بگوید.
🔹 پس از اقامه نماز ملا محمد بالای منبر می رود و به والی میگوید بیا در پایین منبر و بر روی پله ی اول بایست. او نیز چنین میکند ملامحمد بعد از حمد و ثنای خدا و راز و نیاز به زبان گیلکی میگوید: خدایا اگر عادل میخواهی من و اگر ظالم میخواهی این نادان (و اشاره به والی میکند) هر دو به تو رو آورده ایم. آیا میخواهی مردم را بکشی؟ بکش! مخلوق تواند و کسی جرأت چرا گفتن ندارد، ای خدا جان! آنان که بعد از اینها میآیند بهتر از اینان نخواهند بود بلکه بدتر از اینها و ظالمتر و پست تر خواهند بود. پس همینها را نگهدار.
🔸سپس در حدود یک ساعت با خدا راز و نیاز کرد و گریه ها کرد و اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد. در این موقع ابرها فضا را گرفته و باران خیلی مفصلی بارید به طوری که مردم در بعضی جاها بوسیله چهارپایان از آب عبور میکردند.
📚یاد یار، ۱۶۰ خاطره از استاد، علامه محمدتقی جعفری. ص۷۵
@varesoon