⚡️نوشتم تا طلّاب محترم قدر نعمتهای موجود را از هر جهت بدانند
🔻خاطراتی کوتاه از وضع حوزه علمیه قم در سال ۱۳۲۲ش
🖌 به قلم مرحوم آیة الله حاج میرزا علی احمدی میانجی
🔻«بسم الله الرحمن الرحیم
خاطرات کوتاه از وضع حوزه در سابق
🔹در تاریخ ۱۳٦۳ قمری، موافق ۱۳۲۲ شمسی تقریباً، که جنگ بینالمللی شدیداً در جریان بود و متّفقین ایران را اشغال کرده بودند، حقیر از میانه به قصد قم راه افتادم و با سختی در سه روز خود را به قم رساندم. آنچه در خاطرم مانده، با پول آن روز ۶۳ تومان خرج راهم بود.
وارثون
⚡️نوشتم تا طلّاب محترم قدر نعمتهای موجود را از هر جهت بدانند 🔻خاطراتی کوتاه از وضع حوزه علمیه قم
از تهران با قطار وارد قم شدم. میان ایستگاه راهآهن تا فیضیّه زراعت بود. وارد فیضیّه شدم. در مدرسهٔ دارالشفاء منزل گرفتم. (حجرهٔ شش تحتانی) در فیضیّه و دارالشفاء آب خوردن از آبانبار دارالشفاء استفاده میشد که در زمستان آب یخ رودخانه را در آبانبار ذخیره میکردند و در طول سال میخوردند و آب مصرفی آب حوض بود که گاهی آب رودخانه خشگ میشد و آب حوض خیلی کثیف میشد، بهطوریکه کرمهای قرمزرنگ روی آب را فرا میگرفت و یک مشت برای شستن صورت بدون کرم مشکل بود. حجرههای مدرسه حصیر یا زیلو و یا خالی بود که محصّل بایستی آن را با چیزی فرش میکرد. حجرههای تحتانی شدیداً بوی نم داشت.
🔹حوزه را حضرات آیات عظام آقایان حجّت و خونساری و صدر (رحمة الله علیهم) سرپرستی مینمودند. شهریهٔ طلّاب فقط حضرت آیةاللهالعظمی حجّت چیز مختصری میداد. درسهای سطح، مقدّمات و سطوح عالی به صورت آزاد توسّط اساتید کرام در حجرهها یا مدرس زیر کتابخانهٔ فیضیّه و یا مسجد بالاسر و جلو بقعههای صحن گفته میشد. (چون خدّام درِ بقعهها را میبستند و راه نمیدادند.) کتابخانه در قم فقط در فیضیّه، آن هم خیلی جزئی، بود؛ به مقدار دور یک اطاق معمولی. درسهای خارج گاهی خصوصی بود، ولی رسماً حضرات آیات عظام مذکور درس خارج داشتند.
🔸آیةاللهالعظمی بروجردی در ماه صفر ۱۳٦٤ قمری وارد قم شد. حوزه عظمت یافت. ایشان درس خارج فقه و اصول شروع کردند و حضرات آیات عظام آقایان امام و گلپایگانی و داماد و... (رحمة الله علیهم أجمعین) درسهای خارج اصول و فقه را رسماً شروع نمودند.
نوشتم تا طلّاب محترم قدر نعمتهای موجود را از هر جهت بدانند و شکر خدا را آورده و فرصت موجود را غنیمت بشمارند. علی احمدی»
🔹[سطر عمودى كنار ورقه:]
«در این مدّت که حقیر در مدرسه بودم، جریانهای سیاسی دائماً افکار را مشغول مینمود. قضیهٔ فلسطین که در فیضیّه طلّاب برای جنگ با اسرائیل ثبتنام میکردند! تبلیغات کمونیستها، مخصوصاً در دانشگاهها، وضع عجیبی ایجاد کرده بود. قضیهٔ فدائیان اسلام تا کشتن آنان توسّط شاه همه را پریشان نمود. آقایان محصّلین نباید این جریانها را مانع درس و بحث قرار دهند.»
@seyyed_hossein_kashfi
@varesoon
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️ اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد
🔻مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدتقی جعفری:
🔹مردی از کهنسالان مازندران به من نقل کرد که در بابل حدود ۸۰ سال قبل خشکسالی شد...
@varesoon
وارثون
⚡️ اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد 🔻مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدتقی جعفری: 🔹مر
⚡️ اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد
🔻مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدتقی جعفری:
🔹مردی از کهنسالان مازندران به من نقل کرد که در بابل حدود ۸۰ سال قبل خشکسالی شد. وی میگفت من در آن سال حدود ۵ تا ۷ سال داشتم. در آن زمان والی و رئیس نیروهای نظامی مازندران آدم بسیار ظالمی به قهار قلی خان بود. در آن ایام عالم بزرگواری به نام ملامحمد شهر آشوب در اطراف بابل بود که مردم به او خیلی اعتماد داشتند. آن والی بسیار مشتاق زیارت وی بود ولی ملا محمد اجازه ملاقات نمی داد. روزی مردم از ملا محمد درخواست میکنند که نماز استسقا بخواند زیرا اگر باران نیاید همهی کشاورزان فلج می شوند او میگوید روز جمعه همه جمع شوند در فلان جا تا من بیایم و نماز بخوانم در آن روز همه جمع شده بودند به طوری که مردم از حدود ۲۰ هزار نفر آمار میدادند.
🔸 صبح آن روز با به جا آوردن شرایط حرکت به نماز استسقا، کفشهای خود را زیر بغل زده و به در خانه ی والی رفته و به نگهبان وی میگوید به والی بگو من آمده ام. وقتی والی این خبر را می شنود با تعجب و سراسیمه بیرون خانه آمده و میگوید شما چرا تشریف آوردید امر میکردید تا من به خدمت برسم. ملا محمد میگوید: زود باش و کفشهایت را زیر بغل بگیر و راه بیفت او نیز مانند وی کرده و هر دو راه افتاده و به جای موعود میرسند در آنجا منبری نهاده بودند تا ملا محمد پس از نماز در بالای آن نیایش کرده و مطالبی بگوید.
🔹 پس از اقامه نماز ملا محمد بالای منبر می رود و به والی میگوید بیا در پایین منبر و بر روی پله ی اول بایست. او نیز چنین میکند ملامحمد بعد از حمد و ثنای خدا و راز و نیاز به زبان گیلکی میگوید: خدایا اگر عادل میخواهی من و اگر ظالم میخواهی این نادان (و اشاره به والی میکند) هر دو به تو رو آورده ایم. آیا میخواهی مردم را بکشی؟ بکش! مخلوق تواند و کسی جرأت چرا گفتن ندارد، ای خدا جان! آنان که بعد از اینها میآیند بهتر از اینان نخواهند بود بلکه بدتر از اینها و ظالمتر و پست تر خواهند بود. پس همینها را نگهدار.
🔸سپس در حدود یک ساعت با خدا راز و نیاز کرد و گریه ها کرد و اشکش جاری شد و جمله «خدایا رحم کن» را زیاد تکرار کرد. در این موقع ابرها فضا را گرفته و باران خیلی مفصلی بارید به طوری که مردم در بعضی جاها بوسیله چهارپایان از آب عبور میکردند.
📚یاد یار، ۱۶۰ خاطره از استاد، علامه محمدتقی جعفری. ص۷۵
@varesoon
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️داستان کربلایی کاظم ساروقی که یک شبه حافظ کل قرآن شد
🔻 آیةالله مکارم شیرازی
@varesoon
⚡ ایرانیها ایمن از شرّ اشرارند ما دامیکه ...
🔻 مرحوم شریف رازی در شرح احوال فیلسوف شرق، آیة الله میرزا مهدی آشتیانی، این واقعه را نقل کرده است:
🔹 «میرزا مهدی آشتیانی خواب عجیبی دیده بودند. در منزل مرحوم آیة الله حجت در حضور آیة الله العظمی بروجردی و آن مرحوم و آیة الله خوانساری و دیگران نقل کردند که بسیار مهم و عجیب بود، و مرحوم آقای حجت فرمودند: که باب علمی از این خواب برای من مفتوح شد.
🔸 مرحوم میرزا مهدی آشتیانی فرمودند: که در موقع انقلاب دموکرات آذربایجان و فتنه پیشوری مشرّف به مشهد میشدم. در نزدیکی سبزوار در ماشین حالم بهم خورد که همه اهل اتوبوس مضطرب و پریشان شدند.
🔹در آن حال دیدم که در عرفات هستم و میدیدم از آسمان انواری به زمین عرفات فرو میآید. و مردم عرفات را دیدم که به یک طرف متوجهاند. گفتم: کجا میروید؟ گفتند: حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) تشریف آوردهاند. اهل عرفات به خدمت آن حضرت مشرّف می شوند. من هم آمدم دیدم ۱۴ خیمه مجلّل و با عظمت و نورانی برپاست. و یک خیمه که از همه بزرگتر است، مورد توجه مردم است. گفتند: پیغمبر مکرّم خدا در این خیمه است. نزدیک شدم و اذن گرفتم و وارد شدم و سلام کردم. خواستم عرض حوائج کنم، فرمودند: برو در خیمهٔ هشتمین نزد فرزندم حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام). فوراً امتثال کرده آمدم در آن خیمه.
وارثون
⚡ ایرانیها ایمن از شرّ اشرارند ما دامیکه ... 🔻 مرحوم شریف رازی در شرح احوال فیلسوف شرق، آیة الله
حضرت رضا (علیه السلام) را دیدم نشسته است. سلام کردم و سه حاجت خود را که یکی از آنها شفاء من از کسالت یرقان بود و دیگری نجات ایران و مسلمانها از شر توده و حزب ها و حاجت شخصی دیگر. فرمودند: «فلان حاجتت رواست و کسالتت تقدیر چنین است که تا زنده هستی با تو باشد
🔹و راجع به ایران و نجات از این فتن، بدان که ما دامیکه ایرانیها متوجه به زیارت قبور ما و مجالس ذکر و روضه برای مصائب ما هستند ایمن از شرّ اشرارند و عنقریب حزبهای توده و دموکرات از بین خواهند رفت».
🔸 یک مرتبه متنبّه شده و دیدم اهل ماشین همه گریان و برای من انقلاب و اضطراب دارند.
پس از مدتی مرحوم میرزا معاودت به تهران و در اثر همان کسالت یرقان و زردی و قند منزوی شده تا سال ۱۳۷۲ که مرحوم و جنازه از تهران حمل به قم و در مسجد بالاسر به خاک سپرده شد.
📚 آثار الحجه، ص۲۲۱.
@varesoon
⚡️ایران شیعه خانهٔ ماست
🔻این داستان را مرحوم نائینی برای میرزا مهدی اصفهانی و ایشان برای من [مرحوم آقای تولایی] نقل فرموده است ... استاد بزرگوارم فرمود مرحوم میرزای نائینی فرمودند:
🔹[در زمان جنگ جهانی اول] من خیلی نالیدم و متوسل شدم و به حضرت امام زمان شکایت کردم. یک روز همینطور که متوسل بودم بر من مکاشفهای شد و حضرت بقیة الله را زیارت کردم دیدم حضرت ایستاده اند و دیوار مرتفع سر به فلک کشیده ای در حدود ده بیست متر در آنجا بود حضرت با انگشت به من اشاره کردند که نگاه کنم. دیوار به طرز وحشتناکی کج شد، در قاعده دیوار حدوداً نیم متر مورب شده است اما بالای آن حدود پنج شش متر از جای اصلیش حرکت کرده است. بعد دیدم انگشت حضرت به طرف دیوار است و به من اشاره کردند که نگاه کن.
🔸بعد حضرت فرمودند: «این دیوار، ایران است، کج میشود اما با انگشتمان نگهش داشتهایم، نمیگذاریم خراب شود اینجا شیعه خانهٔ ماست، کج میشود اما نمیگذاریم خراب شود.»
این عین عبارتی است که استاد من از زبان استادش میرزای نائینی که اعلم علماء متأخر بوده است نقل کرد.
📚 مجالس حضرت مهدی، ص۲۶۲ _۲۶۳
@varesoon
.
◽️آیت الله شبیری زنجانی:
🔹آقا سید جمال گلپایگانی از آقای نائینی شنیدند که وی سید محمد فشارکی را بعد از وفاتش خواب دیده است.
🔸وی می گفت: انگشتش را گرفتم و پرسیدم در آن عالم چه خبر است؟
🌀سید محمد فشارکی گفت: از این سؤال منصرف شوید. من اگر جواب بدهم در بین ساکنان آن عالم به دهن لقی معروف می شوم.
☄ آقای نائینی گفت: به مقداری که این وصله به شما نچسبد، بفرمایید.
🍁ایشان در پاسخ گفت: من قبل از اینکه از این عالم بروم هیچ نگرانی نداشتم الا دو نگرانی که هر دو بر طرف شد؛ یکی در حال احتضار و یکی هم بعد از وفات، به فاصله یکی دو روز.
⚡️نگرانی اول از ناحیه زن و بچه ام بود؛ زیرا سختی زندگی برای من با لذت علمی همراه بود. لذا قابل تحمل بود؛ اما آنان که از لذت علم محروم بودند صرفاً اذیت می شدند.
🔷در حال احتضار به من تعلیم داده شد که شما نگران نباشید. بعد از شما تأمین می شوند...
🔹نگرانی دوم من این بود که ۲۵ روپیه به قصاب روبروی مسجد هندی بدهکار بودم. من دین او را نداده از دنیا رفتم. در تشییع جنازه ام، وقتی از مقابل دکان قصاب می گذشتم، قصاب دست به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا من ۲۵ روپیه از سید محمد فشارکی طلب داشتم او را حلال کردم. این جور بود که این نگرانی هم رفع گردید.
🔸 آقای نائینی می گفت: امام جمعه تبریز هزار تومان برای سید محمد فشارکی می فرستد؛ ولی وقتی می رسد که جنازه او را تشییع می کردند و بدین ترتیب، این پول به ورثه ایشان رسید و مطلب اولی که در خواب دیده بودم، واقعیت پیدا کرد.
☄اما برای تحقیق مطلب دوم پیش قصاب رفتم.
▪️گفتم: استاد ما بدهکار بود؟
▫️گفت: بله
▪️گفتم چند؟
▫️گفت: ۲۵ روپیه.
🌀من دست کردم از جیبم ۲۵ روپیه در آوردم. قصاب گفت: من طلبکار بودم ولی آن را ابرا کردم.
◾️ گفتم چه موقع؟
◽️گفت وقتی که جنازه سید محمد فشارکی را از مقابل دکان ما عبور می دادند.
🔶پس از وفات آقای میرزای نائینی، آقا سید جمال، آقای نائینی را در خواب می بیند. همان طور، انگشت شست او را می گیرد و می گوید همان تقاضایی که شما از استادتان (سید محمد فشارکی) کردید من هم از شما همین تقاضا را می کنم.
🔷 آقای نائینی در پاسخ گفت: شما احتضاری شنیدید ولی چه گذشت بر من قابل وصف نیست؟
☑️ برخی از مخالفین مشروطه این سختی احتضار را ناشی از ترویج آقای نائینی از جریان مشروطه می دانستند!
📚کتاب جرعه ای از دریا، جلد یک، صفحه ۵۳۸ و ۵۳۹.
@varesoon
من طلبهای که بدون عذر، نماز شب را ترک کند، عادل نمیدانم!
....
مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی- رضوان الله تعالی علیه- در بحث قضا به مناسبتی نقل میفرمودند:
میرزای دوم- یعنی میرزا محمد تقی شیرازی- میفرمودند:
اگر طلبهای بیمار نباشد و عذری نداشته باشد ولی نماز شب را ترک کند، او را عادل نمیدانم!
.
خبرگزاری شفقنا، آیت الله العظمی علی کریمی جهرمی، ۱۴۰۲/۱/۱۱
@varesoon