گفتمش دل میخری
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو
تنها بخند..
خنده کرد و دل ز
دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او
رفته بود..
دل ز دستش روی خاک
افتاده بود.:)
جای پایش روی دل
جامانده بود.
مثل آدمی ام که دم پرتگاهه
هرکاری بکنه بازم لیز میخوره
هر حرفی بزنه بد برداشت میشه
فقط باید سکوت کنه
باید وایسه سر جاش
مثل مجسمه.