وَتین🇮🇷-
چقدر سر این نقاشی مزخرف که محبور بودیم برای کار اول کلاس آبرنگمون بکشیم سر مهسا غر زدم وییییی یادش ب
میشه برگردیم عقب
من اون روزا رو میخواممم
اون روزایی که با مهسا میرفتیم کلاس نقاشی
حرف میزدیم
چرت و پرت میگفتیم
کرم میریختیم
وَتین🇮🇷-
اون روزایی که با مهسا میرفتیم کلاس نقاشی حرف میزدیم چرت و پرت میگفتیم کرم میریختیم
و بعد چون بیکار بودیم و نمیخواستیم بریم خونه الکی میرفتیم مغازه ها میچرخیدیم و بعد بدون خریدین چیزی میومدیم بیرون
ویییی خدا چ روزایی بود🙂😂
وَتین🇮🇷-
و بعد چون بیکار بودیم و نمیخواستیم بریم خونه الکی میرفتیم مغازه ها میچرخیدیم و بعد بدون خریدین چیزی
تازهههه برای اینکه مغازه دار فکر نکنه دیوونه ایم و الکی اومدیم تو مغازش
یه چیزی که مطمئن بودیم نداره رو ازش میپرسیدیم ببینیم داره یا نه
بعد که نداشت یه چرخ میزدیم و از ناچاری برمیگشتیم خونه😔😂
وَتین🇮🇷-
تازهههه برای اینکه مغازه دار فکر نکنه دیوونه ایم و الکی اومدیم تو مغازش یه چیزی که مطمئن بودیم نداره
نمیدونم شماهم این کارو میکنید یا نه ولی ما هنوزم هم میکنیم
و اصلا هم برامون مهم نبود مغازه دار چی میگه😔😌😂
وَتین🇮🇷-
اون مغازه هه کلا هیچی نداشت وای خادا 😭😂
حالا غیبت نشه 😶😂
ولی اون کلا خودش هم مشکل داشت
هر دفعه میرفتیم مغازش میپرسیدیم این داری
میگفت میاریم میاریم😐😌
ولی هیچ کدوم از اون چیزایی که میخواستیم رو هیچ وقت نیاورد
چقدر بیچاره میخندیدیم بهش😔😂😂💔