هدایت شده از خب که چی؟
تا حالا به کسی نگفتم ولی من نیاز دارم یکی ساعت ۱۲شب باشه که باهاش برم رو بلند ترین نقطه شهر , وقتی که دستامون از سرما یخ میزنه لیوان یه بار مصرفامون که توش نسکافه داغ ریختم و محکم تر نگه داریم و خیره بشیم به چراغ خونه های روشن تو شهر , فکر کنیم به همه چی و حرف بزنیم انقدر که وقتی خورشید طلوع کرد تازه به خودمون بیایم و ..
برگردیم به کاراکتر اصلی فیلمی که نمیدونیم انتهاش قراره چی باشه
وَتین🇮🇷-
یکی نیست واسم گوشی بخره :)))
ولی یه چیزی بگم ..
من اینو تا وقتی گوشی نخرم از سنجاق بر نمیدارم :)))💔