نزدیک اما پنهان
بهار دانشجوی دانشگاه فرهنگیان است؛ اسم رشتهاش را دقیق نمیدانم. آموزش به کودکان استثنایی به گمانم.
قرار است روزی مربی کودکانی شود که نمیبینند و نمیشنوند. کلاس ثبت نام کرده است که خط بریل را یاد بگیرد و زبان اشاره را بیاموزد.
پرسیدم:"مگه اینها رو در دانشگاه یاد نمیدن؟"
گفت:" نه.اگر یاد بدن کم و کلی"
با تعجب واکنش نشان دادم:" یعنی مربی مدارس استثنایی باید بره کلاس بیرون؟ واقعا که!"
بهاره سخت نمیگیرد.مهم آموختن است که دارد یاد میگیرد. کلاس زبان اشاره ناشنوایان را ثبت نام کرده است. آن روز از داخل کیفش، وسایل لازم را درآورد تا برای امتحان خط بریل تمرین کند.
یک صفحه مشبک پلاستیکی را روی میز گذاشت و یک میله کوتاه فلزی تیز را که سرش شبیه بالای هاون سنگی برجستگی بزرگی داشت،برداشت.
_چه جالبن اینا!
_برای نوشتن خط بریل ازش استفاده میشه. بیایید بگم چطوری.
صفحه مشبک را روی کاغذ سفت کرد . ۴ پایه کوتاهش را توی کاغذ فرو کرد تا تکان نخورد. بعد از سمت تیز شروع کرد میله را در مشبکها فرو کردن. آنقدر که کاغذ از پشت برجسته شود.
نابینایان اینطور متن مینویسند. قلم فلزی را گرفتم و امتحان کردم. اینکه بفهمی نقطه را کجای مشبک فلزی بگذاری راحت نیست.
چشمانم را بستم و به نقطهها دست کشیدم. این یکی که اصلا راحت نبود!
_وای... من هیچچیز نفهمیدم. فقط چندتا نقطه درهمه.
_اونا عادت کردند. لامسهشون قویه.
نقطهها به ترتیب خاصی کوبیده میشدند. در هر دو بخش مردود شدم.
بهاره اسمم را با بریل نوشت. طولانی شده بود و در ظاهر هیچ شباهتی به الفبای فارسی نداشت.
به خاطر فاصله بین هر کلمه و اندازه حروف و کلمات بریل، یک متن کوتاه که شاید برای ما ۳۰ صفحه است ،با بریل میشود ۱۰۰ صفحه!
خوشحال شدم که کتاب صوتی آمده و کمکحال روشندلان شده است.
بعد از خط بریل نوبت به زبان جالب اشاره و قواعد آن شد. آن که از خط بریل هم وحشتناکتر بود. کوچکترین تکان دست نماد کلمهای بود. حالا به خاطر سپردن این نمادها به کنار، اجرایش هم دشوار بود.
در مورد اسامی خاص مثل نام افراد و کشورها خیلی خندیدیم. چون اگر لبخوانی نمیکردیم محال بود با آن ادا و اطوارها بفهمیم بهاره چه میگوید. همین ترجمه همزمان اخبار برای ناشنوایان دنیایی دارد. به سرعت باید دست تکان داده شود و به اختصار نامها و وقایع و کشورها نشان داده شود.
زمان از دستم رفته بود نزدیک یک ساعت مشغول آشنایی با خط و زبان توانیابان بودیم. علمی که اگر به آن نیاز نداریم به خاطر نعمت سلامتی است که خدا به ما عرضه کرده است. نعمتی که همیشه از آن بهرهمندیم و لحطهای مکث نکردیم که اگر نبود چه میشد.
با اختیار ماهیچههای کوچکِ گوی چشم را تکان میدهیم و جهان وسیع در دایره کوچک چشم جا میگیرد.
لذت دیدن رنگها و تجربه دیدن آسمان آبی و ابرهای پنبهای را به ما هدیه میدهد.
صدای اولین کلماتی که فرزندمان میگوید،صدای پدر و مادر، صوت استاد در کلاس، صدای پرندگان، آواز خوانندگان محبوب و موسیقیهای محبوب ما در مارپیچ کوچک گوش میچرخد و دنیا را با کیفیت عالی درک میکنیم.
و با تمام این حرفها یادمان میرود که هزار بار خدا را شاکر باشیم برای همین نعمات که همیشه داشتهایم و فقط نداشتههایمان جلوی چشممان رژه میروند.
https://eitaa.com/vazhband
اولین کتاب از مجموعه من دیگر ما بود که خواندم. نکات کلیدی خوبی در آن گفته میشود، حیف که اولین مواجههام با این کتاب دیر بود و برای یافتن همین اصول تربیتی در مورد فرزندانم، وقت زیادی در منابع مختلف گذاشتم و با چند متخصص مشورت کردم. در حالی که کافی بود به این مجموعه به عنوان یک اثر بالینی نگاه کنم و اصولش را در زندگی پیاده کنم.
کاش مثلا وقتی پدر و مادری متوجه میشوند کودکی در راه دارند، شروع به مطالعه و تمرین این مجموعه کنند.
مثالهای ساده و داستانهایی که در لابهلای متن آورده شده، آن را کاربردی و جذاب میکند و حجم کم آن باعث میشود، خواندن آن یکی دو روز طول بکشد.
نویسنده معتقد است تربیت به معنی فراهم کردن زمینه برای رشد استعدادها در جهت رسیدن به هدف آفرینش است. پس باید در راهکارهای تربیتی این سه موضوع را شناخت:هدف آفرینش(بندگی خداوند) ، استعدادها و شیوه فراهم کردن زمینه برای رشد استعداد در جهت رسیدن به هدف.
او اعتقاد دارد زمینه رشد استعدادها، برطرف کردن موانع شکوفایی فطرت است. زیرا فطرت حقطلب است و انسان اگر در مسیر تربیت فطری باشد به تربیت دینی دست پیدا میکند.
بعد از شناخت موانع هشتگانهی تربیت صحیح در جامعه و خانواده به این نتیجه و پیام میرسیم که وظیفه پدر و مادر در تربیت، مراقبت از فطرت فرزندان است و اینکه تربیت یک سیستم پیوسته و هماهنگ است و اگر هر جز از این سیستم درست کار نکند،موجب اختلال در رسیدن به هدف میگردد.
آموزههای تربیت دینی هم پیوسته هستند باید با این اجزا آشنا شد و آنها را در زندگی به کار بست.
در انتهای کتاب مفصلا در مورد گزارههای تصویری که تاثیرگذارترین جز از تربیت است، صحبت شد.
کتاب طراحی هنری و تصویرهای خوبی دارد که در انتقال مفهوم کمککننده است. حرف کتاب که حق است، کیفیت چاپ کتاب، صحافی و طراحی امورهنری که بی نقص است، پس نکتهی دیگری نمیماند جز امتیاز کامل ۵ از ۵ .
#معرفی_کتاب
#شاه_انگبین
#جوجههای_رنگی_و_بچههای_فرنگی
#محسن_عباسی_ولدی
#نشر_آیین_فطرت
https://eitaa.com/vazhband
این روزها پر از خبر است، امانت گرفتن یک کتاب از کتابخانه بین بقیه اخبار کم اهمیت به نظر میرسد.
اما میگویمش چون در چند سال اخیر گرفتار دنیای مَجازِستان شده ایم. این جهان با تکنیکهای ریز و درشت رسانهای، حالمان را بد کرده است. اگر ما به جای دنبال کردن این همه متن و خبر کوتاه و پر دلهره دلمان را به کتابها سپرده بودیم، اوضاع بهتر نبود؟
بیخبری مطلق خوب نیست، باید از دور و برمان مطلع باشیم ولی سبک زندگی ما افسار گسیخته اخبار را لحظهای دنبال میکند. آخرش فقط حرص خوردن میماند و چند ساعت که پای کانالهای خبری و بحث و جدل در گروهها میگذرد. برای برگشتن و به تعادل رسیدن باید بخشی از زندگی را با فعالیت دیگری پر کرد.
کمی وقت بگذاریم دنیا را با چشم خودمان ببینیم نه از پشت عینک تحلیل دیگران یا رسانهها.
کتابخواندن تنفس است. فاصله گرفتن از اخبار جنگ و تهدید و اقتصاد نابهسامان و تعطیلات مستمر و ناترازی انرژی و...
در این دنیای واقعی، هوا عالی بود، عالی.👌
کتابخانه هم باز بود و خلوت. پیادهرویاش هم خیلی چسبید.
برای بیست دی ماه آمادهام.
https://eitaa.com/vazhband
بانویِ کتابخوان
حتما از اطرافیان و اهل کتاب شنیدهاید خط اصلی داستان مادام بوواری، مثل داستان آناکارنینا، خیانت است. اما این دو زن، زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند.
در قرن۱۹ رمان محصول نسبتا تازهی مدرنیته بود. اگر طبقهای میخواست روشنفکر بنماید، آن را مصرف میکرد. شعر و نثر مبتنی بر احساسات انسانی، تاتر، رویدادهای هنری و خلق تابلوی نقاشی نیز مثل رمان در بین طبقه متوسط و مردم عادی جا باز کرده بود. اهالی این گروه با نظرات جدید، به چالش کشیدن کلیسای کاتولیک، پیروی از والتر اسکات و لوتر شناخته میشدند.
اِما بوواری کتاب و مجله بسیار میخواند. این عادت را وقتی نوجوان بود در مدرسه شبانهروزی صومعه آغاز کرد. فلوبر جز نویسندگان مکتب رئالیسم است. او هیجانات و فانتزیهای دوران نوجوانی اِما را با اتمسفر روشنفکری آن روز جامعه ترکیب کرد و شخصیتی جاهطلب، رویا پرداز و خیالاتی ساخت. اِما بلوغ فکری و نگاه عاقلانهای به جهان ندارد. غلبه احساسات پر شور او، خودش و دیگران را به دردسر میاندازد. همهچیز را همیشه در اوج میخواهد. از قهرمانهای معمولی و احساسات ملایم، طبیعی و ساده، منتفر است. آهنگ زندگی انسان جدا افتاده از طبیعتش، موسیقی ناکوکی دارد و اینگونه است که سرانجام سر به بیابان میگذارد.
او هیچ دستآویزی در دنیا ندارد. وجدانش گاهی در سکوت مطلق فرو میرود و به اعمالش نگاه میکند و گاهی، کمی رخ نشان میدهد. بر خلاف نظر اِما، کتابخوان بودنش از او شخصیتی دانا نساخته است. زیرا آگاهی تنها از مسیر علم نوین و هنر نمیگذرد. اثری که به قلب قدم نگذارد،از هدف واقعی هنر دور است. آگاهی، گمشده انسان است و خرد و حکمت با علم زمینی به دست نمیآید. بلکه حلقه مفقود، ارتباط درست بین انسان و عالم بالاست نه آموزههای تحریف شده دینی که انسان را صرفاً زمینی میداند و در توضیح بایدها و نباید اخلاق و مذهب وا میماند.مثلا بحثهای بین داروخانهچی و کشیش جالب است. به وضوح کشیش از شناخت انسان و دلیل اجرای مناسک دینی مستاصل است و نمیداند چرا بشر باید نفس را مهار کند.
در مقدمه رمان مادام بوواری،نشر مرکز آمده است:
قدرت فلوبر در بررسی روانشناسانه بینظیر است و شاید بتوان گفت این شیوه نگرش در ادبیات با او آغاز میشود.
کتاب "تربیت احساسات" و "مادام بواری " آغازگر رمان مدرن و زیربنای داستانسرایی امروزی است، آغاز تحولی بنیادین در نگرش ادبیات به انسان و حال و کار او.
فلوبر با تسلط به پزشکیِ قرن نوزدهم و شناخت روان انسانها، نسبت بشر با زندگی مدرن منهای مذهب را خوب نشان میدهد.
او شارل بوواری، پدر و مادرش، اِما و بِرت، لئون و رودلف، بابارمئو، خدمتکاران و همسایههای خانواده بوواری را بدون اینکه قضاوت کند، روایت میکند. سرد و جزیینگر و بسیار تکاندهنده. نیاز ندارد وارد ورطه توضیح و تفسیر شود. داستانش گویای همهچیز است.
کتاب زیادهگویی ندارد. توصیفات تازه و جذابی دارد. شخصیتها و دیالوگها پخته و پر مغز هستند، ترجمه مهدی سحابی مناسب است و پیام اثر کاملا منتقل میشود.
خواندن آن به نوجوانان توصیه نمیشود و بزرگسالان هم مطلع باشند خوانش این کتاب یکی دو روزی اندوه را به دلشان دعوت میکند.
امتیاز مناسب برای کتاب به نظرم ۳.۵ است. هرچه کم دادهام برای تلخی اثر است.
#معرفی_کتاب
#بره_موم
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
#نشر_مرکز
https://eitaa.com/vazhband
آدم خوب، آدم بد
چند روز پیش جایی بحثی پیش آمد؛
امیرمهدی پسر هوشیاری است. نظم ذهنی او در یافتن پاسخ سوالاتی که دور و برش چرخ میخورد، پیگیری یافتن پاسخ و چیدن نتایج کنار هم ، برایم جالب است.
آن روز هم شروع کرد به رگباری پرسیدن. با موضوع بمب هستهای!
_مامان ما چرا از بمب هستهای استفاده نمیکنیم؟
_چون خلاف انسانیت است.
_خلاف انسانیت یعنی چه؟ جنگ است دیگر
_تخریبی که بمب هستهای درست میکند فقط دشمن، کسی که جلوی ما اسلحه میکشد، را درگیر نمیکند. تعداد زیادی زن و بچه بیگناه را میکشد این انسانی نیست.
قبلا در بحثهای دیگر از این آیه قرآن برایش پردهبرداری کرده بودم که کشتن یک بیگناه، مثل کشتن کل بشریت است. یک موقعی هم بحث کرده بودیم که قرآن سند است و آن مرحله را که چون و چرا کند، چرا قرآن گفته، از سر گذرانده بودیم.
_خوب مگر دشمن ما نیستند؟ مثل اسراییلیها. همهشان مگر نگفتی حرف ناحق میزنند؟
دلم میخواست بگویم، بله. آنها که همهشان از روی زمین محو شوند خوب است. ولی یاد کودکان اسرائیلی افتادم و جهت جواب را چرخاندم.
_خیلیهاشان علیه ما فعالیت میکنند با ما دشمناند ولی همهشان، نه. اگر بمب هستهای روی تلآویو بیوفتد بیگناهان هم کشته می شوند. مثل بچههای کوچک.
بعد رفت سراغ قدرت تخریب بمب هستهای و حرف به سودوکو و هزار درنای کاغذی هم کشید و آخر پرسید ایران میتواند بمب بسازد؟
_فکر کنم اگر اورانیوم خیلی غلیط داشته باشد، بتواند. مثلا ۶۰ درصد به بالا. دقیق نمیدانم. حالا هم فکر کنم این توان را دارد.
سوالاتش را تمام نمیکرد. یادم نیست دقیقا این مسیر را چگونه طی کردیم تا به خوب بودن و بد بودن آدمها رسیدیم. اینکه من به مهدی گفتم بعضی آدمها بد هستند. مثالی که خودش زد ترامپ بود. حتی صحبت به اینجا رسید که پرسید ممکن است به تهران بمب هستهای بزند؟
یکی از همان افرادی که مشابهاش را همه در فامیل و اطرافیان دارند، ناگهان جوش آورد و گفت چرا مغز بچه را با این حرفها پر میکنم. تعجب کردم. حجم ناراحتیاش خیلی زیاد بود.
_این حرفها نتیجه مدرسههایی است که این بچهها میروند! همه عالم را بد میبینند و خودشان را خوب.... نه جان من! همه خوبند و هیچ بدی در دنیا نداریم. ماییم که توهم دشمن داشتن داریم و سر ناسازگاری با جهان !
لبخند زدم. لبخندی تلخ از اینکه بعد از همهی مصائبی که در سالهای اخیر از سر گذراندیم، او هنوز در رویای صلح جهانی است و ما را، ایدیولوژی ما را دشمن بشریت میدانند:
اولا که مدرسه چیزی یادشان نداده است. این همه برنامه و تحلیل و حتی صحبت بین بچهها، ...همه باعث میشوند بچه حساس شود. امیرمهدی هماینطور است. از کنار یک جمله هم رد نمیشود. من ،مدرسه یا هر جای دیگری بیکار نیستیم آرامش بچه را از او بگیریم. ولی وقتی سوال دارد و میپرسد، هیچ وقت به او دروغ نمیگویم!
رو کردم به امیر مهدی:
ما خیال نمیکنیم دشمن داریم. بلکه دشمن واقعی داریم! از زمان قدیم یک طرف حق گفت و یک طرف باطل . الان هم همینطور است. مثل همان ترامپ که گفتی. او طرف باطل ایستاده است!
فرد مورد نظر دوباره کفری شد:
فقط شما خوبید و بقیه دنیا بد! با همین افکارتان ایران را به باد دادید!
حرفهای دیگری هم زده شد. ولی نمیشود از کسی که اخبارش را از اسرائیل دریافت میکند، توقع دیگری داشت. کسی که دغدغه اسلام و حکومت جهانیاش را ندارد، برایش قابل درک نیست ایدهی جهانی انقلاب مستضعفین یعنی چه. همانطور که اینقدر ساده جمهوری اسلامی را کنار اسرائیل آپارتایدِ کودککش میگذارد و هیچ تفاوتی بینشان قائل نیست. چطور میتوانستم با چند جمله او را تغییر دهم؟ محکم و دوباره ماجرای حق و باطل را تکرار کردم و بعد دیگر جایز نبود به خاطر حضور بچه گفتگو ادامه پیدا کند.
دو سه روز ذهنم درگیر بود. ناراحت نبودم ولی افسوس میخوردم که در فکر خیلی از همشهریها، حتی بعد از جنگ دوازده روزه که پرده را کنار رفت و دشمن رخ نشان داد، باز هم آمریکا و اسرائیل همانطور نایس ماندهاند! طرف سینه چاک میدهد که چرا من گفتم آدم بد داریم مثلا ترامپ و اسرائیل. انگار به او توهین کرده بودم!
دیروز، در آغاز سال جدید میلادی، ۳_۴صبح، ترامپ مهربان تصمیم گرفت کاراکاس را بمباران کند و ترس و وحشت و گیجی را به جان مردم یک کشور مستقل بیاندازد. خوابشان را به کابوس بدل کند.
نمیدانم آن دوست طرفدار ترامپ این تناقضات را چطور برای خود تفسیر میکند؟.... نه، بعید میدانم خودش با واقعیت روبرو شود، حتما گوشی به دست میشود تا ببیند کانالهای خبریاش چه میگویند!
#ما_فراموشکار_نیستیم.
https://eitaa.com/vazhband
در هزارتو، روایتهایی کوتاه و بلند درباره دختران میخوانیم. پرستو عسگرنجاد روایتها را جمع کرده و خودش هم نویسنده یکی از آنهاست.
روایتها در قابهای متفاوتی بسته شدهاند. گاهی راوی والد است و از ارتباط خود و دخترش میگوید. از تولد، یا نامگذاری... گاهی نویسندگان به نوجوانی خود نقب میزنند و آن دوران را کنکاش میکنند.
بعضی روایات از منظر یک دختر نسبت به والدین است و گاهی از نگاه یک برادر به خواهر یا معلم به شاگرد.
از بین ۱۹ روایت،۲_۳ تا خیلی کسل کننده و ضعیف به نظرم آمد. معلوم نبود نویسنده چه ایدهای را میخواهد بسط دهد.
بقیه خوب بودند،حتی بعضی اشکم را در آورد. روایت "کاش معلمشان هم شهید شده باشد" نوشته مریم رحیمیپور جان میدهد برای پادکست شدن و خواندن برای دختران نوجوان😍
در مجموع امتیاز ۴ برای کتاب منصفانه است.اگر خواستید کتاب را گزیده بخوانید، این روایتها برایم محبوبتر بودند:
🚺نقل مجلس بابا/انسیه سادات یعقوبی
🚺درباره خواهرم و وسعت بیانتهای زن/محمدهادی عبدالوهاب
🚺من از روپوش متنفرم!/مینو رضایی
🚺یک داستان عاشقانه دنبالهدار/مهران رجبی
🚺برای بزرگ شدن وقت ندارم/محمدرضا جوان آراسته
🚺مهمانی خاله قزی/لیلا نیکخواه
#معرفی_کتاب
#هزارتو
#عسل_گلچین
#گردآوری_پرستو_علیعسگرنجاد
#سوره_مهر
https://eitaa.com/vazhband