آدم خوب، آدم بد
چند روز پیش جایی بحثی پیش آمد؛
امیرمهدی پسر هوشیاری است. نظم ذهنی او در یافتن پاسخ سوالاتی که دور و برش چرخ میخورد، پیگیری یافتن پاسخ و چیدن نتایج کنار هم ، برایم جالب است.
آن روز هم شروع کرد به رگباری پرسیدن. با موضوع بمب هستهای!
_مامان ما چرا از بمب هستهای استفاده نمیکنیم؟
_چون خلاف انسانیت است.
_خلاف انسانیت یعنی چه؟ جنگ است دیگر
_تخریبی که بمب هستهای درست میکند فقط دشمن، کسی که جلوی ما اسلحه میکشد، را درگیر نمیکند. تعداد زیادی زن و بچه بیگناه را میکشد این انسانی نیست.
قبلا در بحثهای دیگر از این آیه قرآن برایش پردهبرداری کرده بودم که کشتن یک بیگناه، مثل کشتن کل بشریت است. یک موقعی هم بحث کرده بودیم که قرآن سند است و آن مرحله را که چون و چرا کند، چرا قرآن گفته، از سر گذرانده بودیم.
_خوب مگر دشمن ما نیستند؟ مثل اسراییلیها. همهشان مگر نگفتی حرف ناحق میزنند؟
دلم میخواست بگویم، بله. آنها که همهشان از روی زمین محو شوند خوب است. ولی یاد کودکان اسرائیلی افتادم و جهت جواب را چرخاندم.
_خیلیهاشان علیه ما فعالیت میکنند با ما دشمناند ولی همهشان، نه. اگر بمب هستهای روی تلآویو بیوفتد بیگناهان هم کشته می شوند. مثل بچههای کوچک.
بعد رفت سراغ قدرت تخریب بمب هستهای و حرف به سودوکو و هزار درنای کاغذی هم کشید و آخر پرسید ایران میتواند بمب بسازد؟
_فکر کنم اگر اورانیوم خیلی غلیط داشته باشد، بتواند. مثلا ۶۰ درصد به بالا. دقیق نمیدانم. حالا هم فکر کنم این توان را دارد.
سوالاتش را تمام نمیکرد. یادم نیست دقیقا این مسیر را چگونه طی کردیم تا به خوب بودن و بد بودن آدمها رسیدیم. اینکه من به مهدی گفتم بعضی آدمها بد هستند. مثالی که خودش زد ترامپ بود. حتی صحبت به اینجا رسید که پرسید ممکن است به تهران بمب هستهای بزند؟
یکی از همان افرادی که مشابهاش را همه در فامیل و اطرافیان دارند، ناگهان جوش آورد و گفت چرا مغز بچه را با این حرفها پر میکنم. تعجب کردم. حجم ناراحتیاش خیلی زیاد بود.
_این حرفها نتیجه مدرسههایی است که این بچهها میروند! همه عالم را بد میبینند و خودشان را خوب.... نه جان من! همه خوبند و هیچ بدی در دنیا نداریم. ماییم که توهم دشمن داشتن داریم و سر ناسازگاری با جهان !
لبخند زدم. لبخندی تلخ از اینکه بعد از همهی مصائبی که در سالهای اخیر از سر گذراندیم، او هنوز در رویای صلح جهانی است و ما را، ایدیولوژی ما را دشمن بشریت میدانند:
اولا که مدرسه چیزی یادشان نداده است. این همه برنامه و تحلیل و حتی صحبت بین بچهها، ...همه باعث میشوند بچه حساس شود. امیرمهدی هماینطور است. از کنار یک جمله هم رد نمیشود. من ،مدرسه یا هر جای دیگری بیکار نیستیم آرامش بچه را از او بگیریم. ولی وقتی سوال دارد و میپرسد، هیچ وقت به او دروغ نمیگویم!
رو کردم به امیر مهدی:
ما خیال نمیکنیم دشمن داریم. بلکه دشمن واقعی داریم! از زمان قدیم یک طرف حق گفت و یک طرف باطل . الان هم همینطور است. مثل همان ترامپ که گفتی. او طرف باطل ایستاده است!
فرد مورد نظر دوباره کفری شد:
فقط شما خوبید و بقیه دنیا بد! با همین افکارتان ایران را به باد دادید!
حرفهای دیگری هم زده شد. ولی نمیشود از کسی که اخبارش را از اسرائیل دریافت میکند، توقع دیگری داشت. کسی که دغدغه اسلام و حکومت جهانیاش را ندارد، برایش قابل درک نیست ایدهی جهانی انقلاب مستضعفین یعنی چه. همانطور که اینقدر ساده جمهوری اسلامی را کنار اسرائیل آپارتایدِ کودککش میگذارد و هیچ تفاوتی بینشان قائل نیست. چطور میتوانستم با چند جمله او را تغییر دهم؟ محکم و دوباره ماجرای حق و باطل را تکرار کردم و بعد دیگر جایز نبود به خاطر حضور بچه گفتگو ادامه پیدا کند.
دو سه روز ذهنم درگیر بود. ناراحت نبودم ولی افسوس میخوردم که در فکر خیلی از همشهریها، حتی بعد از جنگ دوازده روزه که پرده را کنار رفت و دشمن رخ نشان داد، باز هم آمریکا و اسرائیل همانطور نایس ماندهاند! طرف سینه چاک میدهد که چرا من گفتم آدم بد داریم مثلا ترامپ و اسرائیل. انگار به او توهین کرده بودم!
دیروز، در آغاز سال جدید میلادی، ۳_۴صبح، ترامپ مهربان تصمیم گرفت کاراکاس را بمباران کند و ترس و وحشت و گیجی را به جان مردم یک کشور مستقل بیاندازد. خوابشان را به کابوس بدل کند.
نمیدانم آن دوست طرفدار ترامپ این تناقضات را چطور برای خود تفسیر میکند؟.... نه، بعید میدانم خودش با واقعیت روبرو شود، حتما گوشی به دست میشود تا ببیند کانالهای خبریاش چه میگویند!
#ما_فراموشکار_نیستیم.
https://eitaa.com/vazhband
در هزارتو، روایتهایی کوتاه و بلند درباره دختران میخوانیم. پرستو عسگرنجاد روایتها را جمع کرده و خودش هم نویسنده یکی از آنهاست.
روایتها در قابهای متفاوتی بسته شدهاند. گاهی راوی والد است و از ارتباط خود و دخترش میگوید. از تولد، یا نامگذاری... گاهی نویسندگان به نوجوانی خود نقب میزنند و آن دوران را کنکاش میکنند.
بعضی روایات از منظر یک دختر نسبت به والدین است و گاهی از نگاه یک برادر به خواهر یا معلم به شاگرد.
از بین ۱۹ روایت،۲_۳ تا خیلی کسل کننده و ضعیف به نظرم آمد. معلوم نبود نویسنده چه ایدهای را میخواهد بسط دهد.
بقیه خوب بودند،حتی بعضی اشکم را در آورد. روایت "کاش معلمشان هم شهید شده باشد" نوشته مریم رحیمیپور جان میدهد برای پادکست شدن و خواندن برای دختران نوجوان😍
در مجموع امتیاز ۴ برای کتاب منصفانه است.اگر خواستید کتاب را گزیده بخوانید، این روایتها برایم محبوبتر بودند:
🚺نقل مجلس بابا/انسیه سادات یعقوبی
🚺درباره خواهرم و وسعت بیانتهای زن/محمدهادی عبدالوهاب
🚺من از روپوش متنفرم!/مینو رضایی
🚺یک داستان عاشقانه دنبالهدار/مهران رجبی
🚺برای بزرگ شدن وقت ندارم/محمدرضا جوان آراسته
🚺مهمانی خاله قزی/لیلا نیکخواه
#معرفی_کتاب
#هزارتو
#عسل_گلچین
#گردآوری_پرستو_علیعسگرنجاد
#سوره_مهر
https://eitaa.com/vazhband