آمد رسول، دست حسن در یمین او
دست حسین در کف دیگر، قرین او
زهرا و مرتضی به کنارش قدمزنان
تا آشکار گردد حقّ مبین او
_غلامرضاسازگار_
وِداد
امان از دلتنگی...💔
لحظهای من بودم،
خیالِ آخرین خداحافظی...
و بدرقهای جانسوز
در آن خیال
تنهابغضِ دلتنگی بود
که در بطن قلبم فریاد میزد:
نفرین بر دنیایی که نبودنت را تاب میآورد...
_خیالِبدرقهیتو_
خبر کن ای دل همین امشب
تمام غمهایِ عالم را
که غرق خون در افق دیدم
هلال ماه محرم را...🥀