وِداد
امان از دلتنگی...💔
لحظهای من بودم،
خیالِ آخرین خداحافظی...
و بدرقهای جانسوز
در آن خیال
تنهابغضِ دلتنگی بود
که در بطن قلبم فریاد میزد:
نفرین بر دنیایی که نبودنت را تاب میآورد...
_خیالِبدرقهیتو_
خبر کن ای دل همین امشب
تمام غمهایِ عالم را
که غرق خون در افق دیدم
هلال ماه محرم را...🥀
چه بگویم...
تمام امروز تصورم با خیالی گذشت...
خیالِ قاب حسینیه در تلویزیون
خیال قدم هایت
خیال حضورت
و خیالِ خواب بودن تمام داغدلهایمان...
و چه خوش آرامشی بود
زمانی که در روضهی آقا و سرور و پدرت
داغِ دلهای انباشته شده را یاد کردم
چراکه
در روضههای او
شیون یک دنیا سوزِ دل
میشود آرامش یک دنیا صبر،
ایستادگی
و برخاستنی دوباره...
بلی،
نامِ حسین!
اینچنین اثری دارد...
_مامنِروضههایش_