حس میکنم انقدر به نت ملی عادت کردم که حتی اگه نت آزاد هم داشته باشم،بازم میام سراغ اپ ایرانی...
هدایت شده از تقدیمی ماورایِما
● ستاره : سحابی جبار (Orion Nebula)
• جمله از انرژی ستاره : در دلِ تاریکیِ تو، جرقههایی از نور متولد میشوند؛ مانند ستارهای نو که در کیهان میدرخشد.
● قله درونی : قله بینش آبی
• مسیر رسیدن به قله : دیدنِ حقیقت در پسِ ظاهر، و درکِ عمیقِ آنچه پنهان مانده.
𝑑𝑒𝑎𝑟 : @Veeforvolittaaa
شمار شب هایی که منظر بودم از دستم در رفته.....
بعد از آن روز دیگر نشمردم.....شاید دو هفته و اندی میشود...شاید هم بیشتر....
راستش همه چیز انقدر در هم تنیده و قاطی پاتی شده که بعد از ان دلم نخواست بشمارم...
شماردن یعنی انتظار کشیدن.....انتظار کشیدن را دوست ندارم....مثل رفتن ها....
امروز با پرستو به مادربزرگش سری زدیم......تازه امروز بود که فهمیدم پیر شدن را هم دوست ندارم....هر چند آن پیرزن خوش مشرب و لپ گلی تو را از اینده نمیترساند اما پشت پلک هایش دیدم که وقتی پرستو صحبت میکرد چقدر منتظر بوده....
برایمان چای و پنیر محلی خوشطعمش را اورد و من;برای فراموش نکردن انتظار پشت تک و توک کارهایش ,روی دستم نوشتم که به پرستو بگویم بیشتر به جواهر خانوم سر بزند...
وقتی آمدیم به او گفتم که پیرزن خیلی وقت بود که منتظرش بوده....گفت میداند ..اما پرستو برای بستن این زخم چرکین زیادی پرو بال شکسته بود.......زندگی است دیگر.....تقدیر جواهر شاید در همین تردید بوده......که در پستوی خانه ی کاه گلی منتظر زنگ بلبلی در باشد که خیلی وقت است زنگ زده....
پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین;مینوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...