گاها دلم میخواد مغزم و از سرم دربیارم و بزارم جلوم،
واسش یه لیوان چایی بریزم
و
بگم د اخه عزیز من؛
میشه دیگه انقدر به همه چی فکر نکنی ؟
میشه خواهش کنم
دیگه بیخیال بشی و انقدر من و خودت و اذیت نکنی ؟
چون واقعا داری به فنام میدی :))
اخه؛
هوا که خنک بشه ، درختایی که سایه میندازن فراموش میشن ، درست مثل آدمایی که کارشون باهات تمام میشه :))