خدایا!
تو را شکر میکنم که برای من بهترینها را مقدر کردهای. تو را شکر میکنم که به من قدرت و جسارت و نبوغ بخشیدهای و درک و فهمِ اینکه بدانم با تواناییهایی که به من بخشیدهای چه دستاوردهایی را خلق کنم. تو را شکر میکنم که همیشه بودهای، هستی و خواهیبود و من در همهحال حضور تو را حس میکنم و هیچزمانی نبوده که بیپناه باشم و احساس تنهایی کنم. هیچزمانی نبوده که احساس کنم کسی در جهان بهتر از تو میتواند مرا دوست بدارد، مراقب من باشد و مرا حمایت کند.
خدایا تو را شکر میکنم بابت دیروز، امروز، فردا و هر اتفاق خوشایندی که برای من افتاد و هر خیری که به من رسید و بوی دستهای مهربان تو را میداد.
نوشته بود:
نزدِ استاد ادبیات ( احتمالا دکتر شفیعیِ کدکنی) بودم .
در حاشیه پرسیدم: چرا از سمعک استفاده نمیکنید؟
گفت: دیگر چیزِ جالبی برایِ شنیدن نمانده!