eitaa logo
α 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗂t𝗁 𝗁ᧉ𝗋 tᧉα
617 دنبال‌کننده
163 عکس
1 ویدیو
1 فایل
All he wanted was a house where he and his friends could drink tea, read books, and hug each other. He died and never had a home of his own, but after his death, many people became homeless. https://eitaa.com/joinchat/369427958Cc138fce528
مشاهده در ایتا
دانلود
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریز مهر تو، ای با دوستی دشمن! زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی‌ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن _شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید برادر گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادر وار تفنگت را زمین بگذار، تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان‌کُش برون آید. تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده‌ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلطانی؟ گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی و حق با توست ولی حق را ــ برادر جان ــ به‌زور این زبان نافهم آتش‌بار نباید جست! اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار تفنگت را زمین بگذار ‌ فریدون‌مشیری
استکانی چای دارم و هزار و یک اندوه.
چقدر بیهوده بود،که اکنون بعد از رفتنم و بعد از رفتنت همه چیز عادی میگذرد،نه تو دیگر به من می اندیشی نه من دیگر به تو می‌اندیشم. از ابتدا من برایت چه بودم؟و از آغاز تو برایم چه بودی؟
اوضاع خیلی بد بود،تو اتاق از شدت سر و صدا داشتم روانی میشدم ولی مجبور بودم درس بخونم و هیچ چی از درس حالیم نمیشد یهو بابابزرگ اومدبهم لواشک داد)))
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
بیست‌و‌نهمِ‌بهمن‌هزار‌وچهارصد‌ویک
پرنده گفت: "چه بویی، چه آفتابی، آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت." پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمی‌کرد پرنده روزنامه نمی‌خواند پرنده قرض نداشت پرنده آدم‌ها را نمی‌شناخت پرنده روی هوا و بر فراز چراغ‌های خطر در ارتفاع بی‌خبری می‌پرید و لحظه‌های آبی را دیوانه‌وار تجربه می‌کرد پرنده، آه، فقط یک پرنده بود! فروغ‌فرخزاد