eitaa logo
α 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗂t𝗁 𝗁ᧉ𝗋 tᧉα
617 دنبال‌کننده
163 عکس
1 ویدیو
1 فایل
All he wanted was a house where he and his friends could drink tea, read books, and hug each other. He died and never had a home of his own, but after his death, many people became homeless. https://eitaa.com/joinchat/369427958Cc138fce528
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر بیهوده بود،که اکنون بعد از رفتنم و بعد از رفتنت همه چیز عادی میگذرد،نه تو دیگر به من می اندیشی نه من دیگر به تو می‌اندیشم. از ابتدا من برایت چه بودم؟و از آغاز تو برایم چه بودی؟
اوضاع خیلی بد بود،تو اتاق از شدت سر و صدا داشتم روانی میشدم ولی مجبور بودم درس بخونم و هیچ چی از درس حالیم نمیشد یهو بابابزرگ اومدبهم لواشک داد)))
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
بیست‌و‌نهمِ‌بهمن‌هزار‌وچهارصد‌ویک
پرنده گفت: "چه بویی، چه آفتابی، آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت." پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمی‌کرد پرنده روزنامه نمی‌خواند پرنده قرض نداشت پرنده آدم‌ها را نمی‌شناخت پرنده روی هوا و بر فراز چراغ‌های خطر در ارتفاع بی‌خبری می‌پرید و لحظه‌های آبی را دیوانه‌وار تجربه می‌کرد پرنده، آه، فقط یک پرنده بود! فروغ‌فرخزاد
سرچشمه و شبانه در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشم‌هایت را یافتم و شبم پُرستاره شد. تو را صدا کردم در تاریک‌ترین شب‌ها دلم صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی. با دست‌هایت برای دست‌هایم آواز خواندی برای چشم‌هایم با چشم‌هایت برای لب‌هایم با لب‌هایت با تنت برای تنم آواز خواندی. من با چشم‌ها و لب‌هایت انس گرفتم با تنت انس گرفتم، چیزی در من فروکش کرد چیزی در من شکفت من دوباره در گهواره‌ی کودکی خویش به خواب رفتم و لبخند آن زمانی‌ام را بازیافتم. در من شک لانه کرده بود. دست‌های تو چون چشمه‌یی به سوی من جاری شد و من تازه شدم من یقین کردم یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم و در گهواره‌ی سال‌های نخستین به خواب رفتم؛ در دامانت که گهواره‌ی رؤیاهایم بود. و لبخند آن زمانی، به لب‌هایم برگشت. با تنت برای تن‌ام لالا گفتی. چشم‌های تو با من بود و من چشم‌هایم را بستم چرا که دست‌های تو اطمینان‌بخش بود بدی، تاریکی‌ست شب‌ها جنایت‌کارند ای دلاویز من ای یقین! من با بدی قهرم و تو را به‌ سان روزی بزرگ آواز می‌خوانم. صدایت می‌زنم گوش بده قلبم صدایت می‌زند. شب گردا گردم حصار کشیده است و من به تو نگاه می‌کنم، از پنجره‌های دلم به ستاره‌هایت نگاه می‌کنم چرا که هر ستاره آفتابی‌ست من آفتاب را باور دارم من دریا را باور دارم و چشم‌های تو سرچشمه‌ی دریاهاست انسان سرچشمه‌ی دریاهاست احمدشاملو