شاید یادم بره اون روزارو رو،
اون شب که از شدت تنهایی تا صبح گریه کردم و بار همه حرف هارو به دوش می کشیدم،
شاید یادم بره حرفات رو،
اما اون همه خشمت حق کسی که همیشه کنارت بود نبود.
شاید همه چیز رو بریزم دور،همه چیز رو!
اما چشم هام رو که از شدت گریه سرخ شده بود یادم نمیره،
قلبم که تند تند میزد رو یادم نمیره،
نگرانی های مامانم رو یادم نمیره،
اون همه سرزنش کردن های خودم رو یادم نمیره،
صداهای تو سرم رو یادم نمیره.
خونه سوت و کوره و همه خوابیدن،منم خودم رو چسبوندم به بخاری و دارم کتاب و شعر می خونم.