eitaa logo
گورستانِ ایستاده
124 دنبال‌کننده
8 عکس
2 ویدیو
0 فایل
𖤐𖤐𖤐
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Nexus
از اینکه درک بشم می‌ترسم و در عین حال آرزوش رو دارم.
گورستانِ ایستاده
دارم زیادی بهش فکر می‌کنم. نه، «زیادی» کلمه‌ی درستی نیست. انگار اصلاً دیگه فکری باقی نمونده که مال خ
بعضی وقت‌ها دلم می‌خواد یکی بالاخره بفهمه. نه از اون فهمیدن‌ها که می‌پرسن «چی شده؟» و منتظر یه جواب ساده می‌مونن. می‌خوام یکی یه بار درست نگاه کنه و بفهمه چرا ساکتم، چرا فاصله می‌گیرم، چرا بعضی حرف‌ها رو نصفه می‌خورم و چرا وقتی زیادی نزدیک می‌شن، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسه رفتنه. ولی فکر کردن بهش هم می‌ترسونتم. چون اگه یکی واقعاً بفهمه، دیگه نمی‌تونم پشتِ «خوبم»‌هام قایم بشم، دیگه نمی‌تونم بعضی چیزها رو انکار کنم، نمی‌تونم وانمود کنم که چیزی یادم نیست. شاید بدتر از همه این باشه که یکی بالاخره روی چیزهایی که سال‌هاست بی‌اسم نگهشون داشتم، اسمی بذاره و اون «تعلق» لعنتی رو ایجاد کنه. برای همین، وقتی کسی زیادی نزدیک می‌شه، خودم در رو روش می‌بندم و بعد ته دلم منتظر می‌مونم که دوباره در بزنه؛ نه برای اینکه بازش کنم، فقط برای اینکه مطمئن شم هنوز کسی اون طرف ایستاده. ″و ما، میانِ ترس از دیده‌شدن و آرزوی کسی که بالاخره ما را ببیند، اینجا ایستاده‌ایم.″
اصلا گوش نمیده krobakو 🫩