وصال♡طُ
مرا زلفو رخِ دلدارو چشمِ میپرستش بس وصال♡طُ
بہ دنبالِ خودم چون گردبادے خستہمیگردم در پی اثری از طُ
وصال♡طُ
اونجا که سعدی میگه:
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وان چنان پای گرفتست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
چشم حسرت به سر اشک فرو میگیرم
که اگر راه دهم قافله بر گل برود
سهل بود آن که به شمشیر عتابم میکشت
قتل صاحب نظر آنست که قاتل برود
نه عجب گر برود قاعده صبر و شکیب
پیش هر چشم که آن قد و شمایل برود
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود
سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود
حیف باشد که همه عمر به باطل برود
وصال♡طُ
وصال♡طُ
بہ دنبالِ خودم چون گردبادے خستہمیگردم در پی اثری از طُ وصال♡طُ
جانِ من! از دوریات جانم به لب نزدیک شد
وصال♡طُ
اونجا که قیصر امینپور میگه:
دلم را ورق میزنم
به دنبال نامی که گم شد؛
در اوراق زرد و پراکندهی این کتاب قدیمی
به دنبال نامی که من؛
"منِ شعرهایم که من هست و من نیست... "
به دنبال نامی که تو؛
"توی آشنا... ناشناس تمام غزلها... "
به دنبال نامی که او؛
"به دنبال اویی که کو ...! "
وصال♡طُ
وصال♡طُ
جانِ من! از دوریات جانم به لب نزدیک شد وصال♡طُ
طُ گُمی در من و من در طُ گُمم، باور کن.
وصال♡طُ