ولی الان زندگی رو اونایی بردن که نشستن کیف بین الحرمین و زل زدن به حرم ِ حضرت ِ عباس..
برای دوست غمگینش نوشت:
«زخم، زخمِ روی تن تو بود اما دردش تا استخوانهای من هم رسید.»
و قسم میخورم در تمام زندگیات هیچکس را پیدا نمیکنی که حتی کمی شبیه به من، دوستت داشته باشد؛ و همین برای یک عمر پشیمانیات کافی است.
ما که اهل رفتن نبودیم عزیزِ من، ما را با رفتار و کارهایشان وادار به رفتن کردند.
یک روزی که از همهچیز عبور کردم، شاید به تو بگویم که چه چیزهایی را تحمل میکردم اما دم نمیزدم.