«آن روز که سکوت کردی و در نهایتِ بیحرفی رفتی، چیزی درون من مُرد که برای ادامهی زندگیام به آن نیاز داشتم.»
گفت: «چه چشمهایی داری عزیزِ من، زیبا و غمگین.»
گفتم: «چشمهای زیبا، غمهای زیبایی هم دارند.»
پرسید: «یعنی شما هیچوقت از دوست داشتن او احساس پشیمانی نکردید؟»
جواب داد: «هیچوقت؛ اگر او رفته چیزی را از دست داده که هیچکجای دیگر نمیتواند پیدا کند.»
حتی اگر حرفها و کلمات هم تمام شدند، بیا
راههای جدیدی برای حرف زدن پیدا کنیم. سکوت،
آغوش، لمسِ همدیگر، خیره شدن یا..؟ انتخاب با تو.