رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_5 رفتم تو کوچه یهو اون پسره ک مسخرش میمردیم ازونور اومدو داشت نگامون می
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_6
گف پس کی بوده تو نیستی
گفتم
_من ا کجا بدونم حتما از دخترای دورت بوده
گفت ببین من هیچکی دورم نیس
گفتم
_تو کلا لا... شــ... ـیی قشنگ معلومه
افرا تند تند صدام میکرد بااران بیا بریم ولش کن
علیرضا گف
_میرسیم ب هم فعلا بدو برو خونه تو کوچم منتظرم بیای
تند تند با افرا داشتیم میرفتیم با اینک چن روز پیش پیوی پسره کلی فوش با پیج فیک داده بودم الکی گفتم من نبودم
رفتیم خونه دوباره اومدیم بیرون
داشتیم میرفتیم یچی بگیریم بخوریم ک یهو ی ماشین اونور اومد فهمیدم کیه
_افرا نگا ماشینه کنارمونو این دوتا احمقن
_کوو کجاس
_افراا کنارمونن
_من نمیبینمشون
_ولکن الان میفهمن راجبشون داریم حرف میزنیم
_عا دیدم این مگ ماشینم داره!؟
_عاره
رفتیم یذره جلو تر ک ماشین اومد جلو تر دقیقا سمته من
داشت یچی میگف ولی نمیفهمیدم بعد با اخم نگاش کردم
افرا اونور بود رفتم پیشش رفتیم مغازه
برگشتیم ک دیدین جفتشون سره کوچن
امیر رفت اونور علیرضا اومد جلو
رو ب افرا گف
_میخوام باهاش حرف بزنم
افرا
_نمیشه
_ میخوااااام بااااهااااش حرف بزنم
_باران برو ببین چی میگه
یهو گفتم نه کجا برم نمیخوام باهاش حرف بزنم عع
علیرضا گف بیا ی دیقه حرف بزنیم افرا هم میگف برو ببین چی میگه...
رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_6 گف پس کی بوده تو نیستی گفتم _من ا کجا بدونم حتما از دخترای دورت بو
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_7
اون جلو تر بود منم مث جوجه اردک دنبالش میرفتم
رفتیم ت کوچه کناره ماشینی وایسادیم
کلا چن سانت باهم فاصله داشتیم
یکم دیه میومد جلو میرفت ت حلقم
یذره فاصله گرفتم اومد جلو
گف
_چرا بهم میگی لاشیی؟
چرا اینجوری رفتار میکنی؟
بیا ت کل گوشیم بگرد من با ی دخترم حرف نمیزنم
گفتم
_عاره ازون فالورات معلوم بود
گفت کدوما
گفتم
_ولش کن
همینجوری ک داشت سیگارشو میکشید با اخم داشت نگام میکرد
همینجوری خیره شده بودم بش
گف ت اینستا پیام بده
یهو بیخود دعوا کردیم ک من گذاشتم رفتم
گف
_ بیااا وایسا حرف بزنیم کجا میری
تند تند با اعصبانیت داشتم میرفتم افرا اومد گف
_وای چقد طول کشید چی گف
_ک3شر گف مث همیشه
_خب چی گف؟؟
تند تند رفتم ت پارکینگ اسانسورو زدمو رفتم بالا ی چن دقیقه ت اسانسور بودم دوباره اومدم
✨«به نام خدا»✨
و هیچکس نخواهد فهمید چه گذشت تا گذشت.... 🌝
خوشحال میشم عضو کانالمون بشین:)👌❤️🩹
بزن روی پیوستن گلم✨
https://eitaa.com/doniayii
رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_7 اون جلو تر بود منم مث جوجه اردک دنبالش میرفتم رفتیم ت کوچه کناره م
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_8
اومدم پایین ت پارکینگ بودم دیدم افرا با اون پسره حرف میزنه
پسره رفت فقد صداش اومد گف بهش بگیا خدافز
رفتم پیشه افرا گفتم چی میگف؟
افرا: ت کجا رفتی یهو عصبی
_رفتم بالا
_علیرضا اومد گف کجا رفت گفتم رفت بالا گفت ناراحت شد گفتم فک کنم گفت عب نداره خودم ا دلش در میارم
گفت ب اون دختره بگو ایدیمو بزنه بعد ایدیشو گفت
بهش گفتم رفیقم نمیره ت رابطه برا چی دنبالشی گفته حالا بهش بگو ایدیمو بزنه شاید بعد انگشته حلقشو نشون داد گف
کارمون ب اینجا کشید
با اینک ته دلم از خوشحالی دارم جیغ میزدم ک کراشم پیشنهاد داده ولی ب روم نیوردمو گفتم
_الکی میگه لاشی از قیافشم معلومه اینو من چن ساله پیش ک باهم رفتیم پارک با چن تا دختره دیدم یادته؟؟
_نه باران یادم نمیاد نمیدونم
_الزایمر داری یا ماهیی
_زر نز.... ناا
خندیمو رفتیم ت اسانسور ک یذره گرم شیم
بعد چن دقیقه اومدیم بیرون رفتیم مغازه اومدیم بیرون سرکوچه بودیم ک اون دوتا بازم ت ماشین داشتن میومدن سمته کوچه
_افرا بدو این دوتان الان این باز منو ببینه گیر میده یا ی بلایی سرم میاره
_وایسا رد شن برن بعد ما میریم
رفتن ت کوچه منو افرا هم اروم اروم رفتیم وسط کوچه ی کوچه دیه هم بود پشته ماشین وایسادیم داشتن دورو برو نگا میکردن اونا
انگار چیزی ندیدن امیر پیاده شد اروم اروم رفت سمته خونشون
افرا:
من میرم الکی ب بهونه اینک دارم با کوشی حرف میزنم میخوام ب اون پسره بگم ب رفیقش بگه انقد بتو گیر نده دنبالت نباشه ک جرش میدم
خندیدمو گفتم
_باشه برو فقد من پشته ماشین وایمیسم ک علیرضا نیبینه منو اگ دعوا کردی بدو بدو میام
رفت سمته انتهای کوچه...