رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_6 گف پس کی بوده تو نیستی گفتم _من ا کجا بدونم حتما از دخترای دورت بو
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_7
اون جلو تر بود منم مث جوجه اردک دنبالش میرفتم
رفتیم ت کوچه کناره ماشینی وایسادیم
کلا چن سانت باهم فاصله داشتیم
یکم دیه میومد جلو میرفت ت حلقم
یذره فاصله گرفتم اومد جلو
گف
_چرا بهم میگی لاشیی؟
چرا اینجوری رفتار میکنی؟
بیا ت کل گوشیم بگرد من با ی دخترم حرف نمیزنم
گفتم
_عاره ازون فالورات معلوم بود
گفت کدوما
گفتم
_ولش کن
همینجوری ک داشت سیگارشو میکشید با اخم داشت نگام میکرد
همینجوری خیره شده بودم بش
گف ت اینستا پیام بده
یهو بیخود دعوا کردیم ک من گذاشتم رفتم
گف
_ بیااا وایسا حرف بزنیم کجا میری
تند تند با اعصبانیت داشتم میرفتم افرا اومد گف
_وای چقد طول کشید چی گف
_ک3شر گف مث همیشه
_خب چی گف؟؟
تند تند رفتم ت پارکینگ اسانسورو زدمو رفتم بالا ی چن دقیقه ت اسانسور بودم دوباره اومدم
✨«به نام خدا»✨
و هیچکس نخواهد فهمید چه گذشت تا گذشت.... 🌝
خوشحال میشم عضو کانالمون بشین:)👌❤️🩹
بزن روی پیوستن گلم✨
https://eitaa.com/doniayii
رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_7 اون جلو تر بود منم مث جوجه اردک دنبالش میرفتم رفتیم ت کوچه کناره م
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_8
اومدم پایین ت پارکینگ بودم دیدم افرا با اون پسره حرف میزنه
پسره رفت فقد صداش اومد گف بهش بگیا خدافز
رفتم پیشه افرا گفتم چی میگف؟
افرا: ت کجا رفتی یهو عصبی
_رفتم بالا
_علیرضا اومد گف کجا رفت گفتم رفت بالا گفت ناراحت شد گفتم فک کنم گفت عب نداره خودم ا دلش در میارم
گفت ب اون دختره بگو ایدیمو بزنه بعد ایدیشو گفت
بهش گفتم رفیقم نمیره ت رابطه برا چی دنبالشی گفته حالا بهش بگو ایدیمو بزنه شاید بعد انگشته حلقشو نشون داد گف
کارمون ب اینجا کشید
با اینک ته دلم از خوشحالی دارم جیغ میزدم ک کراشم پیشنهاد داده ولی ب روم نیوردمو گفتم
_الکی میگه لاشی از قیافشم معلومه اینو من چن ساله پیش ک باهم رفتیم پارک با چن تا دختره دیدم یادته؟؟
_نه باران یادم نمیاد نمیدونم
_الزایمر داری یا ماهیی
_زر نز.... ناا
خندیمو رفتیم ت اسانسور ک یذره گرم شیم
بعد چن دقیقه اومدیم بیرون رفتیم مغازه اومدیم بیرون سرکوچه بودیم ک اون دوتا بازم ت ماشین داشتن میومدن سمته کوچه
_افرا بدو این دوتان الان این باز منو ببینه گیر میده یا ی بلایی سرم میاره
_وایسا رد شن برن بعد ما میریم
رفتن ت کوچه منو افرا هم اروم اروم رفتیم وسط کوچه ی کوچه دیه هم بود پشته ماشین وایسادیم داشتن دورو برو نگا میکردن اونا
انگار چیزی ندیدن امیر پیاده شد اروم اروم رفت سمته خونشون
افرا:
من میرم الکی ب بهونه اینک دارم با کوشی حرف میزنم میخوام ب اون پسره بگم ب رفیقش بگه انقد بتو گیر نده دنبالت نباشه ک جرش میدم
خندیدمو گفتم
_باشه برو فقد من پشته ماشین وایمیسم ک علیرضا نیبینه منو اگ دعوا کردی بدو بدو میام
رفت سمته انتهای کوچه...