دیر وقت است.
خستهام.
تنهایی مثل خالی ورم کرده و تاریک،
توی خمرهای سربسته اتاق را پر کرده.
خواب
پناهگاهِ خوبیاست:« خواب و فراموشی.»
_شاهرخ مسکوب_
تایلر گفت: همین یه دقیقه بس بود، آدم باید براش جون بکنه ولی رسیدن به یک دقیقه کمال به زحمتش میارزه. طولانی ترین زمانی که از کمال انتظار داری یک لحظه بیشتر نیست.
باشگاه مشت زنی
چاک پالانیک
به روضه کار ندارم زمین کمی خیس است
خدا کند که کسی مادرش زمین نخورد...
مادر از پیچ کوچه تا رد شد
ایستاد و کمی مردد شد
سرد شد دست گرم و پرمهرش
آسمان تیره شد هوا بد شد
یک یهودی مست گردن گیر
همچو کوه مقابلش سد
چند گامی به عقب برگشت
ناگهان حال مادرم بد شد
دست دیوار کوچه پرتش کرد
منحرف از مسیر و مقتل شد
چادرش را سرش کشید
جنگ اگر نیست پس چرا اینها
همگی چکمه پوش آمده اند؟
یا سر جنگ اگر که با زن نیست
پس چرا با لگد به در زده اند؟
ضرب سیلی شان زبانزد شد
وسط کوچه گوشزد کردند
پیش چشمان مضطر بابا
در روی جسم مادر افتاده
از همه دلخراش تر اینکه
چادرش را…
_مصطفی صابر خراسانی_
...پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آنکه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد. شاید آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!...
من هفتمین آن هشت نفرم
عرفان نظرآهاری
"همیشه چیزهایی را از بین میبری که از همه بیشتر دوستشان داری از هر دو طرف صادق است.
نابودی دوطرفه است."
باشگاه مشت زنی
چاک پالانیک