هدایت شده از Morenà
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم،
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم.
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا،
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم.
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم،
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.
این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است؟
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم.
خاموش مکن آتش افروخته ام را،
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم.
فاضل نظری-
هدایت شده از Morenà
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام. گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم. اما حقیقت این است که خسته هستم. میخواهم فرار کنم. میخواهم بروم و ناپدید شوم.
فروغ فرخزاد-
هدایت شده از Morenà
در من زنی هست گرچه خسته،
اما دست از تلاش کردن و ادامه دادن برنمیدارد.
هدایت شده از Morenà
تا زمانی که زنی نتواند آزادانه در خیابانهای شهر قدم بزند، بدون ترس از آزار یا تعرض، تمدن واقعی وجود ندارد.