مینویسم برای عشق او_ نه نه
اون شبیه به عشق نبود...هوس هم نبود
یه چیزی میون این دوتا بود
به هرحال
مینویسم برای اولین کسی که دوسش داشتم
عجیبه که دارم برای کسی مثل تو نامه مینویسم ... برای کی؟ کسی که تا فهمید چه حسی نسبت بهش دارم شروع کرد به بازی کردن با احساسات من .... و کسی که وقتی دید براش سودی ندارم ۳ روز بعد از ابراز علاقم منو عین یه آشغال انداخت تو سطل ...
تو فقط منو دور ننداختی...تو تمام اون احساسات پاک و روشنمو دور ریختی
یادته میگفتی از پروانه های توی سینم مراقبت میکنی ؟ اما تو بجای مراقبت کردن چیکار کردی؟ اون پروانه های معصوم رو نابود کردی و کشتیشون
با این کاری که تو کردی...هنوز که هنوزه خیلی سخت میتونم پروانه هامو حس کنم
اما خب...خوب شد تو رفتی...درسته که بعد رفتنت یک سال و نیم نتونستم ببخشمت و حتی توی این یک سالو نیم دلتنگت میشدم اما خب الان از اینکه نیسی خوشحالم
چون باعث شدی من دیگه به هرکس و ناکسی اعتماد نکنم و قلبمو بهش نسپارم...هرچند الان کسیو پیدا کردم که ممکنه بتونه صاحب قلبم بشه
به هرحال ... میخوام ازت تشکر کنم...
ازت ممنونم که بهم یاد دادی آدمارو بشناسم
ازت ممنونم که یادم دادی به هرکسی اعتماد نکنم
ازت ممنونم که خاطرات قشنگی برام ساختی
ازت ممنونم که منو تائه ی خودت خطاب میکردی
ازت ممنونم که بزرگ شدنو یادم دادی
راستی...هنوزم اون دستبندی که با گریه دستت کردمو داری؟
قرار بود بخشی از موهاتو که کوتاه کرده بودی به عنوان یادگاری برام بفرستی ولی انگار کسه دیگه ای صاحبش شد...اشکال نداره
امیدوارم زندگی خوبی داشته باشی...و خیالت راحت....عجیبه ولی تونستم تورو ببخشم...بلاخره...هرکسی لیاقت دوست داشته شدنو نداره...
مرسی واسه خاطره های قشنگی که کنارم ساختی....
_دوستدار تو ویولت کیم
برفی...صدامو میشنوی...صاحبت از تنهایی دیگه داره با تو حرف میزنه و فقط داره تورو بغل میکنه