خواستم بگم هنوز هیچکدومتونو فراموش نکردم .
به زندگیتون ادامه بدین منم به مرور خاطره هامون ادامه میدم
هدایت شده از Number_3
979.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Violet_kim_7
در شب زیر نور ستارگان در خیابان خلوت دونفره قدم میردیم. تنها صدایی که در فضا وجود داشت صدای قدمهایمان بود. قلبم در سینه ام میکوبید قصد داشتم به او بگویم قلبم تسلیم زیبایی وجودش شده، قصد داشتم بگویم که طوفانی از خاطرات و وجودیتش ذهنم را در بر گرفته..
در این حین که در این افکار بودم صدای ارامش سکوت بینمان را شکست، نامم را بر زبان اورد و باعث شد تلنگری میان افکارم ایجاد شود، با سکوتی منتظر ادامه حرفش ماندم.
"دوستت دارم." جمله ای که از زبان کسی که به او پنهانی عشق میورزیدم خارج شد، صورتم سرخ شد، نمیدانستم چه بگویم اما در نهایت طوفان درونی ام تبدیل بارانی از ارامش شد