eitaa logo
282 دنبال‌کننده
138 عکس
53 ویدیو
6 فایل
به مکان دفن من و هرچیزی که مربوط به منه خوش امدین ~ اینجا حرفاتون به من میرسه : https://harfeto.timefriend.net/17196986517300
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Number_3
979.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Violet_kim_7 در شب زیر نور ستارگان در خیابان خلوت دونفره قدم میردیم. تنها صدایی که در فضا وجود داشت صدای قدمهایمان بود. قلبم در سینه ام میکوبید قصد داشتم به او بگویم قلبم تسلیم زیبایی وجودش شده، قصد داشتم بگویم که طوفانی از خاطرات و وجودیتش ذهنم را در بر گرفته.. در این حین که در این افکار بودم صدای ارامش سکوت بینمان را شکست، نامم را بر زبان اورد و باعث شد تلنگری میان افکارم ایجاد شود، با سکوتی منتظر ادامه حرفش ماندم. "دوستت دارم." جمله ای که از زبان کسی که به او پنهانی عشق میورزیدم خارج شد، صورتم سرخ شد، نمیدانستم چه بگویم اما در نهایت طوفان درونی ام تبدیل بارانی از ارامش شد
_
پایان جلد اول رمان دزیره
شروع جلد دوم رمان دزیره
نقابشو برداشت)
خالهناز
بی مداوا
خالهناز
هرچی دلش خواست گفت نزدم من حرفی
اشتباهم چی بوده؟