.
پیرو این پیام ☝️☝️☝️
اتاق خواب و میز کامپیوتر که خوب بودن که☺️☺️☺️☺️
شرایط سخت برای من اونجایی بود که :
فرمانده میگفت :
تو چرا کار میکنی؟
چه نیازی به پولش داری؟
چرا اینقدر به خودت سختی میدی ؟
تا وقتی مجردی وظیفه ی باباته که تأمینت کنه ، وقتی ازدواج کنی وظیفه ی همسرته که نیازهای مالی و مادی تو رو رفع کنه
حاج حسن هم که به شدت ،
شدت نه ها
شدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّدّت
با کار کردم خانم ها مخالف بود
حاج حسن از اون سالارهای روزگاره ، برین بشینین فیلم پدر سالارُ نگاه کنین ، میزان سالاری اون آقا رو ضربدر هزار کنین ، میشه معادل میزان سالاری حاج حسن
البته قبلاً این مدلی بود ، الان دیگه نیست ،یعنی بازم هست ولی نه به اون شدّت
خدا یه دختر جسور به اسم زهرا گلی بهش داد که ...
😁😁
🙈🙈
🙃🙃
خلاصه رفقا
به نظر من شرایط روحی همیشه مهمتر از شرایط مالی هست.
من مالی اوکی بودم ، ولی روحی نه
روحی خودم خودمو سرپا نگه میداشتم ، اگه به خانواده بود که تا حالا هزاران بار باید این هنرُ بوسیده بودم و کنار گذاشته بودم.
البته که خانواده برای خودمون که خوشمزه جات درست میکردم ، خیلی ذوق میزن و تشویقم میکردن ، اما دوست نداشتن از دید درآمدزایی به این حرفه بنگرم🙃
نه اینکه این حرفه پسندشون نباشه ها ، کلا با کار کردن خانم ها مخالف بودن.🤷♀
.
.
روزی که برای انتخاب رنگ کابینت هام رفتم کارگاه
چون کارگاهشون خارج از شهر بود ،ترسیدم تنها برم ، با حاج حسن و مامان سلطان با هم رفتیم.
وقتی رفتیم اونجا ، سه تا ترکیب رنگ برامون آوردن
قبل از اینکه من حرفی بزنم ، بابا بهشون گفت :
نه ، اینا هر سه تا صورتیه ، دختر من بنفش میخواد. برین یه رنگ دیگه ترکیب کنین و بیارین
از خدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان ، چشام اشکی شد ، ولی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم.
بعدش اومدم خونه نشستم و یه دل سیر اشک ریختم.
بابایی که با کار کردن من مخالف بود و ریز و درشت سنگ سر راهم مینداخت ، حالا پا به پای من میاد که رنگ بنفش برای کابینت هام انتخاب کنه
هعی.....
روزگار...........
الان خوش به حالمه
الان اگرخودم سست و بی انگیزه بشم خانواده بهم انرژی تزریق میکنن و دوباره منو راه میندازن
ولی قبلا این طور نبود
مو سفید کردم تا شد این
☺️☺️☺️
بخوام بگم زیاده
ولی الان نمیگم
فقط اینو بگم که دنیا واسه هیچکس گل و بلبل نبوده و نیست.
اونایی که به نظر شما شرایط خوبی دارن ، اولا که خدا براشون خیر خواسته ، دوما هم معمولا افراد بلند همتی هستن.
شما کار کنین
کار کنین و کار کنین و کار کنین
خالصانه کار کنین
صادقانه کار کنین
وجدانی کار کنین
و البته که توکل کنین
خدا راه رو براتون باز میکنه
☺️☺️☺️
.
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
نیک آغاز کردیم ☺️☺️
سلام به روی ماهتون
به چشمون سیاهتون
💜💜💜
.
سفارشات کافه رو ارسال کردم.
یه تخته کار هم تحویل پست دادم که بره تهران.
ظرف های کثیف رو هم بین خودم و دخترم تقسیم کردم ☺️☺️☺️
دخترم که وظیفه شناسه و به موقع کارشو انجام میده 👌، ولی خودم الان حسِ ظرف شستن نداشتم ، گذاشتم واسه عصر😁
.
زهرا خیرآبادی|مربی قنادی 🎂
. امشب عزیزی بهم گفت یه سوال ازت میپرسم ، بدون ثانیه ای درنگ و تفکر ، جوابمو بده 😅😅😅 سوالش این بود
.
سلام به روی ماهتون
به چشمون سیاهتون
☺️☺️☺️
این پیام منو یادتونه؟؟☝️☝️
.
.
قبل از عید سه اسلایس برانی پنیری و سه اسلایس کیک مگنوم پرتقالی برای این عزیز بردم.
دیشب بهم زنگ زدن و کلی از طعم اینها تعریف کردن.
علاوه بر طعمشون از ظاهرشون هم خیلی خوششون اومده بود.
و یه چیزی گفتن که من خیلی کیف کردم☺️
گفتن خانم خیرآبادی ، اگه بدونین چند نفر از این کیک ها خوردن😅
و کامل ماجرا رو برام تعریف کردن که چه اتفاقی برای این شش اسلایس کیک افتاده و کیا ازش نوش جان کردن.
چرا کیف کردم ، چون به دو تا نکته رسیدم
۱) برکت ، اگر انرژی برکت دور احوال یه چیزی بیفته ، مقدار کَمِش هم به چشم آدم ها زیاد میاد.
۲) روزی ، افرادی از این کیک نوش جان کردن که من اصلا تا حالا ندیدمشون و نمیشناسمشون و اصلا این کیک ها رو برای اونها درست نکرده بودم😅😅
ولی روزیشون بوده و بهشون رسیده
نوش جونشون ، گوارای وجودشون
☺️☺️☺️
.
حالا یه نکته به شما بگم
این خانم عزیز ، دیشب حدودا یکی دو دقیقه پیوسته ، پای تلفن ، فقط از ظاهر اینها تعریف کردن ، البته از زبان دیگران
از زبان همان افرادی که من نمیشناختمشون ، اما دستپختم بهشون رسیده و نوش جان کردن
نتیجه اینکه👇
خوشمزه جات خوراکی ، اول باید چشم آدم ها رو سیر کنه ، بعد شکمشونُ
پس
تمیز کار کنین
کیک ها رو تمیز برش بزنین ، تمیز دیزاین کنین ، تمیز بسته بندی کنین
تلاش کنین ظاهری چشم نواز داشته باشه
👌👌👌