خب ، بیاین بهتون بگم من این حلوا رو از کجا یاد گرفتم. ☺️☺️
یادتونه گفتم دوست عزیزی به زووووووور منو وارد عرصه ی قنادی کردن ؟
حدودا یازده ، دوازده سال پیش ، اولین بار این حلوا رو در مراسم تعزیه ی عاشورا ، منزل ایشون نوش جان کردم.
و بعد چند وقت هم ازشون رسپی خواستم و ایشون هم رسپی رو بهم دادن ، ولی من گم کردم.
چرا گم کردم ؟ چون اون موقع ها من اصلا آدم آشپزی و قنادی نبودم و این چیزا هم برام مهم نبود😁😁
الان یه نفر یه رسپی نامبر وان بهم بده ، مثل جونم ازش محافظت میکنم 😅😅😅
خلاصه که رسپی رو گم کردم و دیگه هم روم نشد بهشون بگم به من رسپی بدین ، تا اینکه سه سال پیش ایشون فوت شدن .
یه روز دخترشون گفتن چقدر دلم میخواد برای مامانم حلوا درست کنم و خیرات کنم.
گفتم بیا با هم درست کنیم. چه حلوایی؟
گفت اگه بشه همون حلوای قمی که مامانم خیلی دوست داشت.
گفتم ببین من رسپی اونو گم کردم ، میتونی بهم رسپی بدی؟
گفت من که ندارم بذار زنگ بزنم عروس عمم ، اونم این حلوا رو درست میکنه .
خلاصه که از عروس عمه ی گرامیشان برام رسپی گرفتن و با هم رفتیم تو کارش .
بار اول که این حلوا رو درست کردم ، خیییییلی خوشمزه شد ، اما یه ایراد بزرگ داشت ، اونم اینکه حلوا پر از دون دون های آرد بود.
آخه به من فقط رسپی داده بودن ، یه رسپی ساده ، بدون هیچ نکته ای.
خلاصه که یه کم نشستم فکر کردم تا علت دون دون شدن رو کشف کنم و دوباره رفتم تو کارش ، بار دوم خیلی بهتر شد
و بازم
و بازم
و بازم
تا کاملا قلق این حلوا دستم اومد.
اینجا بود که با پوست و گوشت و استخوانم درک کردم که بیان همین نکات چقدر میتونه درصد خطای کار رو کم کنه.👌👌
هفته ی پیش ، مراسم سومین سالگرد فوت ایشون بود و وقتی دخترشون ازمون دعوت کردن ، بهش گفتم اگر برای مراسم حلوا لازم دارین من درست میکنم.
گفت میام کمکت با هم حلوای قمی درست کنیم.
و درست کردیم ☺️☺️
جاتون خالی ، اون شب تو مراسم ، هر کس این حلوا رو میخورد به به و چه چهی داشت و میپرسید کی درست کرده ؟
امیر علی هم داد میزد ، مامانم و عمه جونم درست کردن😁😁😁
متاسفانه اون شب حلوا کم اومد ، البته تقصیر من نبود ، من به اندازه ی کافی درست کردم.
اول از همه تقصیر داداشم بود که قبل مراسم یه دیس حلوا رو برد در مغازش که همکاراش نوش جان کنن،
و دوم هم تقصیر مهمونا بود ، چون بعد از خوردن حلوا دوباره تقاضای پذیرایی داشتن و بدین سان مهمونهایی که دیرتر اومدن بهشون حلوا نرسید🤦♀🤦♀🤦♀
و البته مامی هم یه بشقاب از این حلوا برای خانم همساده بردن.
یه بشقاب از همسایمون خونمون بود ، مامان گفتن پر اومده نباید خالی برگرده 😅😅 اینو هم حلوا بریز ، تا بشقابشونو ببرم .
یه بشقاب حلوا رفت خونه ی همساده و فرداش دختر همساده چنین پیامی بهم دادن👇👇👇
بچه ها پیام خانم همساده دو تا نکته داره.
نکته ی اولش اینه که طعم حلوا رو پسندیدن و براشون جدید بوده
و اما نکته ی دوم رو من نمیگم ، هر کی گرفت ، دمش گرم😁 پیشاپیش بهش تبریک میگم ، و این مژده رو بهش میدم که تو کارش موفق میشه 😉😉
#رضایت_حلوا
خب ، خلاصه که
حلوای مراسم حاج خانوم جریاناتی داشت.
روز بعد مراسم داداشم رفته بود مغازه و میگفت بچه ها حلوا رو خیلی دوست داشتن و خیلی از طعمش تعریف کردن.
و از طرفی من یه ظرف خیلی کوچولو برای عشق جان خاله نگه داشته بودم ،چون ایشونم حلوا دوست دارن و به اون یه قاشقی که تو مجلس قرار بود نوش جان کنه ، قطعا راضی نمیشد.
ولی متاسفانه مامان جون عشق جان خاله فرداش با اون ظرف حلوا در وعده ی صبحانه از خودشون پذیرایی کرده بودن😐😐😐
و منم چون به مهدی گفته بودم خونه برات حلوا نگه داشتم ، باید دوباره براش درست میکردم.
و تصمیم گرفتم اینبار فیلمش رو هم ضبط کنم و به پکیج حلوا اضافه کنم و هنرجو جانانم رو خوشحال کنم☺️☺️
دیشب دردانه ی مان اینجا بود ، فیلم حلوا رو ضبط کردم که اینبار داغ داغ بدم دستش ببره خونشون که پیشش بد قول نشم.
انشاالله فیلمش رو ویرایش میکنم و امشب یا نهایتا فردا به پکیج اضافه میکنم.
برین حالشو ببرین😎😎
اگه دوست داشتین و دلتون خواست و حوصله داشتین ، از برای دریافت این رسپی جدید یه هدیه ی معنوی که میتونه یک صلوات باشه ، برای شادی روح مامان خانم داداشم بفرستین.
من که همیشه به یادشونم و دعاگوشون هستم ، ایشون مسیر زندگی منو به کلی تغییر دادن و به معنای واقعی کلمه در زندگی من منشأ اثر بودن.
💜💜💜