.
عصبانی أم
یکی بیاد پی وی یه چیزی بگه که من آروم بشم
🤦♀🤦♀🤦♀🤦♀
فرمانده منو عصبانی کرده
خدا رو شکر که الان خونه نیست ، وگرنه قطعا باهاش دعوا میکردم😒😒😒
.
.
دیروز از ساعت سه صبح تا ساعت ۹ شب بدو بدو داشتم.
بدوبدو های کار و مهمونی و خرید در کنار پرویودی ، انرژی زیادی ازم گرفت.
خلاصه که یه عالمه ظرف کثیف رو هم جمع شده بود که دیگه توان شستنشونو نداشتم. فلذا خیلی شیک و مجلسی همه چیزُ رها کردم و رفتم لالا
خلاصه که تا دو ساعت پیش تو رختخواب بودم ، خواب نبودم ها ، ولی حوصله ی کار کردن هم نداشتم.
بالاخره از پتو کندم و اومدم کارگاه منفجر شده رو مرتب کنم که
که دیدم همه جا گل و بلبله
نه خبری از ظرف های کثیف بود و نه خبری از اون حجم از ریخت و پاش
🤦♀🤦♀🤦♀
واقعا واقعا واقعا عصبانی شدم.
چرا مامان من باید این کارُ بکنه آخه
😐😐😐
میدونم نیت و هدفش محبت کردن بوده ، ولی من این سبک از محبتشو دوست ندارم
ای کاش این کارُ نمی کرد
🤦♀🤦♀🤦♀