انـواع خیانـت در زندگی زناشویی که باید از آن ها جلوگـــیری کنـــید!
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
1⃣ خیانت رفتاری
یکی از طرفین، با برقراری ارتباط با فردی خارج از چهارچوب خانواده، به همـــسرش خیانت کند.
2⃣ خیانت ذهنی
فرد در تخیلش مدام به شخص دیگری فکر میکند و آن فرد را شخصی ایدهآل میداند و چون در ذهنش وی را مدام با شریک زندگی خودش مقایسه میکند، در ارتباط با همسرش به مشکل برمیخورد و رابطهشان رو به سردی میرود و درنتیجه برای زندگی مشترکشان خطر به وجود میآید.
3⃣ خیانت کلامی
در این نوع خیانت، یکی از طرفـــین به صورت تلفنی، اینترنتی یا در هر موقعیتی که فراهم شود، با فردی غریبه ارتباطی صمیمانه برقرار میکند. در دنیــــای امروز این گونه ارتباطات به شدت دیده میشوند...!
┈••✾❀🦋@virane🦋❀✾••┈
وقتی همسرتون عصبانیه چیکار کنید!
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
وقتی آقایون در لحظه عصبانی یا شتابزده هستن و درخواستی دارن که جواب و یا نظرتون در موردش منفی هست، میتونید اینجوری جوابش رو بدید که نه سیخ بسوزه نه کباب :
👈بله، ولی ...
👈درست میگی اما ...
البته این "اما" گفتن بسته به شرایط اون زمانتون میتونه با فاصله از جواب مثبت تون باشه.
در واقعا هدف اینه که کمی اون حالت عصبانیت یا لجبازی طرف مقابل کم بشه و اوضاع آروم تر بشه😉😉😉
┈••✾❀🦋@virane🦋❀✾••┈
#قسمت_اول
❌سرگذشت یکی از اعضا❌
ماجرای شب تولد همسرم و دختر خاله اش،
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
.همسرم قبل از ازدواج با من عاشق دخترخاله اش بود و قسمت هم نشده بودند. دخترخاله زودتر ازدواج کرده بود و همسرم هم پس از معرفی توسط یک آشنا، مرا دید و با هم ازدواج کردیم.
عادت داشت که بعد از سرکارش و تعطیلی مغازه، با رفقای باب و ناباب جمع شوند و الواتی کنند و من هر شب تا نیمه شب منتظر او بودم. گاهی شام خورده بود و گاهی نه و من فقط سکوت میکردم.
وضع مالیمون بد نبود و دو طبقه خانه داشتیم. طبقه بالا اتاق خوابها و حمام و طبقه پائین آشپزخانه و پذیرائی ... تولد همسرم بود و از دو طرف مهمان داشتیم. وسط مهمانی بود که متوجه شدم همسرم نیست و کمی طول کشید. رفتم طبقه ی بالا که ببینم چرا نیست و اگه کاری هست انجام بدم و ... بالا رفتم و در اتاق خوابمان را باز کردم و صحنه ای دیدم که امیدوارم هیچ زن متاهلی نبیند.
همسرم و دخترخاله اش. چیزی نگفتم و ...
بعد از مدتی که از ازدواج ما گذشت،دخترخاله همسر بدلیل نداشتن تفاهم، از همسرش جدا شده بود و حالا شده بود یک زن آزاد !!!
تمام توفانی که در درونم برپا شده بود را کنترل کروم و سریع پائین آمدم. بفاصله ی کمی همسرم و دخترخاله پائین آمدند و مثل موش تا آخر مهمانی هردو با ترس و لرز در گوشه ای نشسته بودند.
مهمانی تمام شد و من با کنترل بسیار خیلی عادی جشن را ادامه دادم و انگار نه انگار.
حالا بقیه داستان از قول آقا:
اصلا فکر نمیکردم در آن شلوغی مهمانی همسرم ببالا بیاید و مچ ما را بگیرد. شرایط خیلی بدی بود. سریع لباس پوشیدیم و با فاصله آمدیم پائین تا جلب توجه نکنیم.
هرآن منتظر برپائی طوفان عظیمی از جانب همسرم بودم. اما انگار نه انگار که این زن چه دیده.
جشن را با روی خوش ادامه داد و با مهربانی بمن هدیه داد و بقیه هدیه دادند و کم کم مهمانهای دورتر که میرفتند و پدر مادرهایمان فقط مانده بودند، هرآن منتظر بودم تا همسرم دیده هایش را بیان کند. دخترخاله که سریع بعد شام و کیک رفت و همسرم خیلی عادی با او برخورد کرد.
هرچه تنهاتر میشدیم ترسم بیشتر میشد اما خانمم انگار نه انگار !!!
پدر و مادرم رفتند و قبل آنها هم پدر و مادر و برادر همسرم. از بدرقه که برگشتم دیدم همسرم مشغول جمع و جور کردن پذیرائی و جمع کردن بشقابهای پیش دستی و ... بود. کمی کمکش کردم و باز منتظر طوفان بودم. خیر خبری نبود
رفتم خوابیدم ... مگر خوابم میبرد.
❌ادامه دارد . . .
••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکاراتون💙🦋👇••
@Mahi_882
گله ها و ناراحتيهاي خود را با متانت و نرمی با شوهر در ميان بگذاريد:
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
❌ در موقع ناراحتي گله خود را اظهار نكنيد.تحمل كنيد تا وقتي شما و شوهرتان در آرامش روحي وخيال هستيد آن وقت شكايت خودتونو بگوييد و
_ اينكه تنها باشيد فقط شما و شوهرتان
_ اينكه لحن حرف زدن شما تند نباشد و بوي تحكم وبرتري جويي ندهد
❌ اينكه طريقه گفتن شما طوري باشد كه واقعايكراست برويد سر اصل مطلب .و ساعتها مقدمه چيني نكنيد و رنجش خود را به شوهرتان بفهمانيد.مثلا بگوييد:"من از اين كه تو فلان حرف رو پيش خانوادت به من زدي رنجيده خاطر شدم." و در ادامه بگوييد" چه خوب بود كه اگر هم حرفي داري وقتي تنها هستيم به خودم بگويي" وامثال اينها .
➖ اينكه عاقل و متين و منطقی باشيد.
┈••✾❀🦋@virane🦋❀✾••┈
هردوبدانید . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
هم مرد باید درکارهای منزل همسرش رایاری دهد و هم زن درمسائل اقتصادی کنار همسرش باشد، اینکه تماما کارهای منزل را به عهده زن ومسائل اقتصادی و بیرون ازخانه رابه عهده مرد بگذارید اشتباست؛ وقتی وظایف زن و مرد در زندگی مشترک کاملا تفکیک شده باشد و هر یک به تنهایی مسئولیت برخی وظایف را به عهده بگیرند به مرور زمان دغدغه هایشان کاملا با هم متفاوت شده ، یکدیگر درک نمی کنند و کم کم از هم دور می شوند!
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پاسخ به این سوال👇
https://eitaa.com/virane/15208
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
دخترم و۱۶ سالمه
عزیزم درجواب شما بایدبگم که اول ازهمه طبق قانون طلاق بگیر
بعد با توجه به اینکه ازدواج اولت دست خودت نبوده
اما درمورد اون پسری که ازش خوشت میاد فریب ظاهرش رو نخور و اول تحقیق کن که باز مثل ازدواج اولت نشه
و اگ میتونه تورو خوشبخت کنه باهاش ازدواج کن
درسته تو ازدواج اولت خوشبخت نشدی
اما اگه باهوش باشی انشاالله تو ازدواج دومت خوشبخت میشی❤️
┈••✾❀🦋@virane🦋❀✾••┈
برای آقایون . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
آقایون عزیز!وقتی همسرتان ازدستهایش زیادکارکشیده است به اوبگوییدکنارتان بنشیندودستهایش راماساژ دهید.🤝
وگاهی بین ماساژ دادن،دستش راببوسیدتا هم علاقه وقدردانی شماراباتمام وجودحس کندونیزفرزندان شما،احترام وتواضع ومحبّت را یاد بگیرند.😘
برخی کارهابرای همیشه درذهن همسرتان میماندوباهمان تصویر،باسختیهای زندگی کنارمیآیدوباعث همدلی میشود.🤝
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پاسخ به این سوال 👇
https://eitaa.com/virane/15227
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
اصلا مشکل اون نیست منم مثل تو چندتا از خاستگارام میومدن بعد بی دلیل بهم میخورد بعد پیش یه سیده رفتم گفت صبر کنم دخترم اینا که میان برای تو نیستن به وقتش اون ادم میاد دقیقا هم همونطور شد بعد ۱ سال که هی اینطوری میشد همسرم اومد و من بازم میترسیدم بی دلیل خراب شه ولی خیلی راحت همچی تموم شد وخانواده همسرمم خیلی باهام خوبن
┈••✾❀🦋@virane🦋❀✾••┈
اعصاب ضعیفی دارم . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام خدمت همه نگین هستم
لطفا کمکم کنییییین من ب اعصابم مسلط شم 😭😭۱۹ سالمه و ی پسر ۱ ساله دارم ک جونمم واسش میدم ولی بعضی وختا مشکلم اینکه میزنمش😔خیلی زود عصبی میشم و پشیمون میشم ک چرا زدمش مثلا وختایی ک نزاره بخابم و یا تو خواب اذیتم کنه یا از کسی عصبی شم یا شوهرم بدخلاقی کنه بام و پسرم بیاد اذیتم کنه دس روش بلند میکنم محکم میزنم وخیلی این موضوع اذیتم میکنه و میگم ک دیگه بچه دوم نمیارم اخه گناه بچه چیه من اعصاب ندارم خیلی عذاب وجدان میگیرم کمکم کنین دیگه نزنمش😭😔اینم بگم ک من کلا روحیه خیلی شادی ندارم ی جوریم توخودمم هر موضوع کوچیکی خیلیی اذیتم میکنه و ناراحت و عصبی میشم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
شوهرانه ^.^
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
گاهی مردها را در آغوش بگیرید؛
این مردها که فاصله ی شانه هایشان
امن ترین نقطه جهان است،
گاهی نیاز دارند به
غرق شدن توی امنِ ظریفِ زنانه ای
┈••✾❀🦋@virane🦋❀✾••┈
مَــــــــنِ آرام💜✨
#قسمت_اول ❌سرگذشت یکی از اعضا❌ ماجرای شب تولد همسرم و دختر خاله اش، •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•
#قسمت_دوم
ماجرای شب تولد همسرم و دختر خاله اش
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
از بدرقه که برگشتم دیدم همسرم مشغول جمع و جور کردن پذیرائی و جمع کردن بشقابهای پیش دستی و ... بود. کمی کمکش کردم و باز منتظر طوفان بودم. خیر خبری نبود
رفتم خوابیدم ... مگر خوابم میبرد
همسرم آمد و بعد چند دقیقه خوابش برد اما من تا صبح دنده به دنده میشدم. فردا صبح، شنبه بود و سرکار رفتم. همسرم هم طبق معمول صبحانه ام را آماده کرده بود و بزور دو لقمه ای با چای قورت دادم و دیدم قابلمه ای از غذای شب گذشته برایم گذاشته بود و گفت که دیگه مجبور نشی ناهار بری بیرون و من تشکری کردم و بیرون زدم.
دوستانم وقت ناهار از دستپخت همسرم خوردند و چقدر تعریف کردند و من حس خوش و ناخوش بدی با هم داشتم. آخر شب کمی زودتر از پیش رفقا برگشتم و دیدم مثل همیشه همسرم منتظر من هست تا باهم شام بخوریم. سفره رنگین تر بود و بازهم فردا قابلمه غذا و ... من منتظر دعوا بودم و او انگار نه انگار که ...
شب باز کمی از شب قبل زودتر برگشتم و ...
همسرم روزبروز محبتش را بیشتر میکرد و من اسارت بدی را تحمل میکردم ... منتظر بودم تا دعوا را شروع کند و من بتوانم برخش بکشم که اورا از اول دوست نداشتم و عاشق دخترخاله ام بودم و هستم و ... ولی انگار نه انگار ...
رویم نمیشد چندان نگاهش کنم ولی کم کم شجاعت پیدا کردم و یک شب سیر نگاهش کردم و تازه زیبائیهای همسرم را دیدم ... شبیه دخترخاله نبود اما زن بود با همه زیبائیهای زنانه اش ...
اما من مغرور، مرد بودم !
مگر میشد اسیرم کند؟در برابر خیانت من،نه تنها برویم نیاورده بود بلکه سعی میکرد هرچه بیشتر محبت کند.
شبهازودتر و زودتر بخانه می آمدم و متلک های دوستان را بجان میخریدم و میگفتم : آره بابا من مرغم.
یک شب که دیگه بریده بودم رو به همسرم کردم و گفتم : تو پدر منو درآوردی! تو اعصابمو خرد کردی!
تو ...پس چرا دعوا نمیکنی؟ چرا سرزنشم نمیکنی؟ بجاش بهم محبت میکنی که چی؟
همسرم سرش پائین بود و گفت که حتما کمبودی از طرف من داشتی که بطرف دخترخاله ات کشیده شدی! من سعی کردم که کمبودهای گذشته را جبران کنم !همین!
خرد شدم و شکستم ... من کجا بودم و او کجا...
بعد از آن شب دیگر سراغ دخترخاله ام نرفته بودم و ارو خبری نداشتم ولی ناخودآگاه اورا با همسرم مقایسه کردم و طلاق او را و ...
همسرم موفق شد از من مردی بسازد که همه جوره چاکر زنش هست و ازینکه بهش زن ذلیل بگن، ناراحت نمیشه و افتخار میکنه ذلیل همچین زن توانائیه که آبروی مردشو خرید.
❌خانمها میبخشند ولی هیچوقت فراموش نمیکنند!❌
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882