سیاست همسرانه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
آنقدر به همسرتان اطمینان بدهید که درد و دل کردن او با شما باشد.
به او نزدیک باشید.
غمخوارش باشید و در ناراحتی ها او را یاری دهید.
چه کسی نزدیکتر از شماست به او
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
پدر شوهرم مرد خیلی خوبی بود یواشکی بهش گفتم پیغام بدن به بابا تا پسرمو یک ساعتم شده بیارن من ببینم و
بعد برگشتن دیگه نگران نبودم که پسره کوچکم کجا میخوابه ،چی میخوره ،چی میپوشه، از کی کتک میخوره ،شب جای خواب جای گرم داره یا نه ،کسی هستش نوازشش کنه یا نه،دیگه نگران این چیزا نبودم او از دست همه ی ما راحت شده بود. تو این دنیای بزرگ جایی برای پسر من نبود امیدوارم اون دنیا منو ببخشه و روحش در ارامش باشه .......
خلاصه بعد یک سال صاحب پسری شدم تنها تو خونه زایمان کردم هیچی برای خوردن نداشتیم که من شیر داشته باشم، به بچم شیر بدم تنها وبی کس بودم تو سرمای زمستون نه بخاری نه چراغی هیچی تو خونه نداشتیم.بچمو بغل میکردم واز سرما دندونام بهم میخورد.
یه روز خبر اوردن خواهرم مریضی سختی گرفته، شوهرم منو به دیدن خواهرم برد مادرم بهمون خیلی خیلی بی محلی کرد.خواهرم تو رختخواب بود گفت میخواد باهام تنها حرف بزنه خیلی لاغر ورنگ پریده شده بود.
وقتی تنها شدیم دیدم چند تا النگو پیش رختخوابشه گفتم اینا چیه گف مادرم بعد رفتن تو خیلی اذیتم کرد، گفت برای پسر منم خیلی غصه خورده.لباسش و زد کنار بدنشو بهم نشون داد جای سالم تو بدن لاغر وظریفش نبود همش کبود.
گفت مادرم بعد مریضی رفته براش النگو خریده ولی خواهرم اصلا تو دسش نکرده بود، میگفت دیگه به این دستهای زخمی واستخونی النگو نمیاد که بندازه. خیلی گریه کرد گف میدونم که دارم میمیرم دوست ندارم دم اخری مادرمو ببینم .
خیلی اشک ریخت دستای کوچکش تو دستام بود ودردل های اون بی نهایت که چشای نازش وبرای همیشه بست
انقدر مادرم اذیتش کرده بود که برای اولین بار ما بچه ها اشک هاشو یواشکی میدیدم خودش عذاب وجدان گرفته بود. که فک نمیکنم وجدانی داشته باشه...
بعد خاکسپاری ما برگشتیم خونمون....یکسال بعد من صاحب دختر شدم بعد به دنیا اومدنش شوهرم اخلاقش فرق کرده بود.خدای من متوجه شدم شوهرمم زیاد دختر دوست نداره پسرم با مداد رو دیوار خونه خط کشیده بود شوهرم اونا بهونه کرد که چرا مراقب نبودی. منی که دوروز بود زایمان کرده بودم گرفت زیر کتک. انقد با کفش توسرم زد که بیهوش شدم بعد منو به بیمارستان رسونده بود.
منو یک هفته بیمارستان نگه داشتن شوهرم زیاد مرد بدی نبود فقط دهن بین بود مادرشوهرم یادش میدادن اون موقع مثل الان رسم بود برای زایمان دخترا مادر دختر ده روز برای کمک پیش دختر میرفت، ولی مادرمن اولین مادری بود که هیچ وقت نیومد. اینم همیشه بهونه وعقده بود برای مادر شوهرم و ازم سوء استفاده میکرد...
❌❌(سرگذشت واقعی اعضا کپی برداری از آن حرام میباشد)❌❌
‼️ادامه دارد . . . . .
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ
که وجود ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﻭ ﺑﺨﺶ دﺍﺭﺩ
ﺍﻭﻝ، ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
ﻭ ﺑﻄﻮﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻧﺪ
ﻭﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺷﻮﻧﺪ
دوم،ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻭﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
تاریکی به کام🖤✨
برای هر دو . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
شاید زنها بیشتر دوست داشته باشند که هر لحظه را با مرد زندگیشان بگذرانند، اما مردها دوست دارند گاهی فاصله بگیرند. آنها گاهی به تنها بودن نیاز دارند.
خیلی از مردها در خانه، مکانی را به مطالعه، تعمیر ابزار یا ورزش کردن اختصاص میدهند و اوقاتشان را بهتنهایی در آنجا سپری میکنند. این بهمعنای این نیست که علاقهای به شریکشان ندارند، بلکه حقیقت این است که آنها به این تنهایی نیاز دارند.
اجازه بدهید او آزاد باشد، این کار رابطهتان را محکمتر میکند
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مردها در طول زندگی از همسرشون مهربانی میخوان.
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
پس اگر بلد نیستین مهربانی کنین حتما برین پیش یه مشاور و این نقطه ضعفتون رو به نقطه قوت تبدیل کنین.
ولی یادتون باشه که مهربان بودن به معنی پاستوریزه بودن و حال خوش کن بودن دیگران نیست بلکه ترکیبی است از علم و محبت و مدیریت رفتار که در زمان مناسب خودش بروز میکنه
پس یه خانم مهربونِ شجاع باشین.
🍂🍂اینجوری خیلی جذاب ترین🍂🍂
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
حرف هایی که گفتنشون سخته،
ولی باید قدرت گفتنشون رو پیداکنیم
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
۱-نمی تونم اینکارو براتون بکنم
۲-معذرت میخوام
۳-راستش نمیدونم
۴-تقصیرمن بود
۵-متاسفانه بلدنیستم
۶-اشتباه کردم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
نامزدم با یه خانوم متاهل بهم خیانت میکنه . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام ممنون از کانال خوبتون لطفا مشکل منو زود بزارین
من mهستم ۲۰سالمه یکساله نامزدم،نامزدم ۲۹سالشه قبل من همه جور رابطه ای با ی دختری از فامیلامون داشته ک من کلا ازش بیخبر بودم بعد نامزدیمون فهمیدم ک با اون دختره ک اونم نامزد داشته رابطه داره و پیاماشو تو گوشی نامزدم دیدم بهش گفتم چرا بهم خیانت کردی هزارجور بهانه اورد ک این مال گذشتمه و من هرگز بهت خیانت نکردم و نمیکنم خیلی التماسم کرد ک ببخشمش منم وقتی فهمیدم واسه گذشتشه بخشیدمش اما بعد ی مدت فهمیدم دختره قبل ازدواجش دوباره ب نامزدم زنگ میزنه و حرف میزنن و حتی موقعی ک حامله هم بوده باهم درارتباط بودن بازم ب روش اوردم و گفتم اینبار قابل بخشش نیست و اون میگه دختره منو گول زد و از این حرفا هزاربار بهش گفتم اگ اونو دوس داری من جدامیشم ولی اینکارارو باهام نکن ولی اون قسم میخوره ک اون دختره رو هیچ دوس نداره الان ی ماهه باهم قهریم خیلی کم باهم درارتباط بودیم همی دو روز پیش باهم دوباره اشتی کردیم الان بهش میگم برام قسم بخور ک دیگ بهم خیانت نکنی ولی اون قبول نمیکنه منم دیگ هیچ اعتمادی بهش ندارم نمیدونم چیکار کنم بنا ب دلایلی نمیتونمم جدابشم نمیدونم چیکار کنم ک دیگ سمت اون دختره نره و قسم برام بخوره لطفا کمکم کنین🙏🙏
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سبک همسرداری داوطلبانه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
💠 همیشه افراد و نیروهای #داوطلب در میدان جنگ، محبوبیّت و عزّت خاصّی دارند و مورد #تمجید و تشویق ویژهی فرماندهان و جامعه قرار میگیرند. داوطلب یعنی کسی که بدون اجبار و با پیشی گرفتن بر دیگران کاری را انجام میدهد و رفتارش موجب تعجّب دیگران میشود چرا که بدون هیچ چشمداشتی، فداکارانه، مسئولانه و #مخلصانه پیشقدم میگردد.
💠 در زندگی مشترک یکی از تکنیکهایی که در محبوب شدن زن و مرد بسیار موثر است و آنها را بسیار #عزیز میکند همسرداری داوطلبانه است. قبل از اینکه همسرتان بگوید فلان کار را انجام بده یا نیاز خود را اعلام کند شما آن را تشخیص دهید و انجام دهید. از کارهای کوچک گرفته تا بزرگ اگر با سیستم داوطلبانه انجام شود #محبّت و عشق بین شما شعلهور شده و پایدار خواهد ماند.
💠 از برکات دیگر سبک همسرداری داوطلبانه، #درک و توجه دائمی به نیازهای همسر و زندگی، احساس مسئولیّت، مبارزه با خودبینی و تقویت روحیهی #ایثار و معنویّت است.
💠 سبک همسرداری داوطلبانه، اکسیری دارد که عیوب و نقصهای شما را تحتالشعاع قرار داده و محبوبیّت حاصل از آن #مانعِ ابراز گلایه و توقّعات زیاد همسرتان میگردد.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🍂آدمها اشتباه می کنند دنبال خوشبختی میگردند..
🍂خوشبختی پیدا کردنی نیست
ساختنی ست ..
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
بعد برگشتن دیگه نگران نبودم که پسره کوچکم کجا میخوابه ،چی میخوره ،چی میپوشه، از کی کتک میخوره ،شب جا
هم منوسرزنش میکرد، هم شوهرم ویاد میداد که بهتون اهمیت نمیدن با نیومدنشون...
خلاصه سر زایمان پسر سومی شوهرم نبود، مادر شوهرم نزاشت کسی برای کمک بیاد گفت تنها باید زایمان کنی ایندفعه با همه ی زایمانها فرق داشت یه همسایه که خیلی مهربون بود اومد پیشم دید خیلی حالم بده رفت سر مادر شوهرم داد کشید گفت اگه عروست بمیره از دستت شکایت میکنم، مگه تو رحم نداری داره جون میده ،ولی مادر شوهرم کوتاه بیا نبود گفت تو دخالت نکن..
خلاصه بیچاره زن همسایه تا به دنیا اومدن بچه پیشم موند منواز مرگ حتمی با کمک هاش نجان داد بعد انقدر حالش بد شد که رفت یک هفته نیومد پیشم. خیلی به دادم میرسد تو تنهایام و سختی ها.
یه روز مادر شوهرم یواشکی طلاهای منو ورداشته بود و توی صندوق قایم کرده بودتا بی عرضگی منو به شوهرم ثابت کنه تا کتکم بزنه. که پدر شوهرم متوجه میشه وبه شوهرم خبر میده اونجا بود که شوهرم متوجه میشه که این مدت حرفهای مادرش راجب من همش تهمت ونقشه بوده با مادرش حسابی سر طلاها دعواش شد وبا منم خیلی رفتارش بهتر شد...
بعددخترم خدا بهم دوتاپسر دیگه بهم داد حالا من یکی دختر و چهارتا پسر داشتم...وضع مالیمون بهتر شده بود شوهرمم اخلاقش نسبت به قبل خیلی بهتر شده بود..
بعد یک سال ما دوباره صاحب پسری شدیم که مادر شوهرم خیلی عصبانی شد شروع کرد غر زدن که بیچاره پسرم چطوری خرج اینا روبده خیلی ناله ونفرین میکرد ولی حرفاش دیگه زیاد رو شوهرم تاثیر نداشت پسرم یک ماهش بود که شروع کردیک نفس گریه کردن به شوهرم گفتم حال پسرمون خوب نیس باید ببریم دکتر گفت پول از مادرم طلب دارم برم بگیرم بگردم ببریمش دکتر.
پسرم گریه هاش هی بیشتر میشد ولی از شوهرم خبری نبود منم پا به پای پسرم گریه میکردم خدارو صدا میکردم ساعت ها طول کشید ولی خبری از شوهرم نشد اینقدر بچم گریه کرد تا از نفس افتاد شروع کرد اروم به ناله کردن تا چشاش و بست وتموم کرد... هیچ کاری از دست من بر نمیومد فقط گریه میکردم وتو سروصورتم میزدم.
بعد یک ساعت دیدم شوهرم با صورت خونی ودست شکسته که با دستمال به گردنش انداخته اومد گف بچه رو بردار بریم، گفتم کجا؟گورستون؟ گفت منظورت چیه رفت و بچه رو دید.... خیلی گریه کرد..
❌❌(سرگذشت واقعی اعضا کپی برداری از آن حرام میباشد)❌❌
‼️ادامه دارد . . . . .
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882