اگر یه موقع هایی میبینید که همسرتون نسبت به کسی حسادت میکنه و به خاطر حسادتش به اون فرد عکس العمل نشون میده یکی از راههای کم کردن این نوع حسادت افزایش دادن عزت نفس همسرتونه
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
🤔چطوری؟
_از همسرتون تعریف کنید مخصوصا در مورد اون ویژگی هایی که میبینید نسبت بهشون بر روی اون فرد حساسه
_ بهش میدون بدید که کارهایی رو انجام بده که با انجام اون کارها پیش شما خودش رو نشون میده
اگر همسرتون احساس کنه که بهش اعتماد دارید و اون رو در همه ی موارد قبول دارید و ترجیحش میدید خودش رو کمتر در معرض حسادت و مقایسه با دیگران قرار میده
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
وقتی شوهرمون عصبانی شد چکار کنیم؟
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
در درون هر مردی یک مرد آهنین وجود دارد که موقع مشاجره با همسر فعال میشود..اگر موقع #مشاجره و عصبانیت مرد، او را تایید کنید و یک جمله بگویید:
✅ حق با شماست
آن مرد آهنین, درون شوهر فرو کش می کند و او تبدیل به پسر بچه ای خوب ومهربان میگردد.
حالا خانم می تواند در فضایی آرام تر وبه دور از #خشونت حرفهای خود را بزند بدون این که رابطه آسیب ببیند وتنش های زیادی بار بیاید.
😉از اعجاز این جمله غافل نباشید....
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
برای این سرگذشت
https://eitaa.com/virane/15585
سلام من واقعا دلم آتیش گرفت از خوندن داستان مادر یا دشمن دلم به حال اون بچه طفل معصوم آتیش گرفت یه بچه دو ساله چجوری تونسته بیرون از خونه بمونه شب بخوابه آخه چقد باید آدم سنگدل باشه که با یه بچه این کار بکنه😔😔 ممنون از کانال خوبتون و اگه بشه داستان زندگی خودمو بنویسم براتون ممنونم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
وقتی شوهرمون عصبانی شد چکار کنیم؟
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
در درون هر مردی یک مرد آهنین وجود دارد که موقع مشاجره با همسر فعال میشود..اگر موقع #مشاجره و عصبانیت مرد، او را تایید کنید و یک جمله بگویید:
✅ حق با شماست
آن مرد آهنین, درون شوهر فرو کش می کند و او تبدیل به پسر بچه ای خوب ومهربان میگردد.
حالا خانم می تواند در فضایی آرام تر وبه دور از #خشونت حرفهای خود را بزند بدون این که رابطه آسیب ببیند وتنش های زیادی بار بیاید.
😉از اعجاز این جمله غافل نباشید....
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
نامزدم با دختر عموش رابطه داره . . . !
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام روزتون بخیر.من ۱۸سالمه ۹ماهه به اجبار پدرم با پسر عمم ک۲۷سالشه نامزد کردم اولش اصلا راضی نبودم اما کم کم بهش دل بستم.پسر عمم یه دختر عمو داره ک یکسال ازش کوچیک تره و طلاق گرفته (دختریه ازاد ک حتی خونه مجردی داره)یه مدت باهم رابطه داشتن اما بعد رابطهشون بهم خورد حتی پسر عمم ازش خاستگاری کرد و اون گفت چون من یکبار ازدواج کردم و تو پسر مجردی بودی هیچکس قبول به ازدواج ما نمیکنه و رابطهشون بهم خورد.از اون رابطه دو ساله ک گذشت و بعدش به خاستگاری من اومد ک منم به اجبار قبول کردم در طول این ۹ماه خبری از اون دختر نبود تا اینکه چند وقت پیش به نامزدم یه پیشنهاد کار داد ک باهم برن شیراز و کسب و کار راه بندازن و خونه جدا بگیرن وقتی به من موضوع رو گفت منم مخالفت کردم اما خیلی پا فشاری کرد ک نظرمو برگردونه و با رفتنشون موافقت کنم سر همین مسئله بحثمون شد حتی موقع معذرت خواهی ک اومد اون دختر تو ماشینش بود و ماشینو کوچه پشتی پارک کرده بود.الان تقریبا یکماهه ک دیگه سرو کاری باهم نداریم میگه قید اونو زده رابطشون دیگه مثل قبل نیست اما نمیتونم باور کنم شاید بعدا دوباره بخوان باهم باشن الان نمیدونم ک کلا بهم بزنم یا رابطمونو نگه دارم؟
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
کمی عاشقانه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
- ای بابا . .
من هی میام فراموشت کنم ؛
هی آسمون لج میکنه و بارون میباره .
هی میام فراموشت کنم .
آدمایی رو میبینم که پیراهن چهارخونه
آبی دارن .
با پیرهن چهارخونه خیلی قشنگتر میشدی .
یادته؟!
اینو وقتی عکستو با پیرهن چهارخونه فرستادی بهت گفتم .
امروز دوباره شروع کردم به فراموش کردنت . .
که پلی لیست لعنتی چاووشی رو پلی کرد .
چند روز پیش هم توی اتوبوس کنارِ گوشم یکی مثل تو خندید ؛
سرمو برگردوندم و نگاهش کردم .
مثل تو خندید .
ولی تو نبودی!(:🌱'🔓
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سرگذشت واقعی مادر یکی از اعضا . . .
#چوب_خدا_صدا_نداره
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
سرگذشت واقعی مادر یکی از اعضا . . . #چوب_خدا_صدا_نداره •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام ادمین محترم کانال داستان و پند
این داستان زندگی مادرم هست که براتون تعریف میکنم.
مادرم تو یه خانواده فقیر دنیا اومده خیلی سختی کشیده تا بزرگ شده .قالی بافی میکرده با خواهراش تا خرج خانوادشونو دربیارن .مادرم ک دختر اخر بوده زن پسر خاله اش میشه. چند سالی باهم زندگی میکنن. چن سال با نداری شوهرش میسازه وصاحب سه فرزند میشن..یکیش تو نوزادی مریض میشه و میمیره .
یه دختر و یه پسر براش می مونه.
بعد یه مدت متوجه میشه که شوهرش بهش خیانت کرده و با یکی از اقوام میریزن رو هم و مادرمو طلاق میده. مادرمو میبره میندازه پیش مادرش ولی بچه ها رو نمیده به مادرم .بعد یک مدت اون خانمه میگه من نمیتونم بچه هاشو نگه دارم برو بده مادرشون. اونم بچه ها رو میندازه سر مادرمو میره پی خوشیش.
چند سالی با بدبختی زندگی میکنن .مادرم پدر نداشت.فوت شده بود.
مادرم فقط ی مادر داشته که به اجبار پیش مادرش میدمونه با دوتا بچه .خلاصه یه چند سالی ک میگذره یکی از اقوام پدرم برای پدرم دنبال زن میگشته مادرمو معرفی میکنه و پدرم با مادرم ازدواج میکنن .پدرم زن داشته ولی زنش مریض بوده. چند سالی رو تخت بوده و بچه هاش بهش میرسیدن .
پدرم از زن اولش هفت تا بچه داشته چهار تا پسر سه تا دختر .(خلاصه ک من زیاد در جریان زندگی گذشته پدر و مادرم نیستم. همینقدری میدونم ک میگم .)
مادرم بعد ازدواج بچه دار میشه ما چهار تا خواهریم یک سال یک سال فاصله سنی داریم .پدرم تو ده مادرم یه خونه میسازه و ما اونجا بزرگ میشیم.ما هیچ وقت با خانواده پدرم اشنا نشده بودیم چون پدرم میدونست بچه هاش چجورن ما رو نمیبرد ده خودش .پدرم مرد سر شناس و پولداری بود .وقتی ک من هفت ساله شدم تو ده مادرم مدرسه رفتم بقیه خواهرام کوچیک تر بودن .
وقتی هشت ساله شدم پدرم ما رو اورد ده خودش .فاصله ده مادرم و ده پدرم بیست دقیقه است .
وقتی رفتیم خونه پدرم تو ده خودش اذیت و آزارای بچه های پدرم شروع شد. همش جنگ و دعوا.ما چهار تا خواهر تو همچین جو خونه ای بزرگ شدیم .همیشه تنش و استرس اینو داشتیم که کی دعوا میشه .ما باغ داریم هر سال موقع برداشت محصول جنگ و دعواها بیشتر میشد. من همیشه ارزو میکردم هیچ وقت محصول نداشتیم تا این جنگ و دعواها نباشه. همیشه یک چشممون خون بود یک چشممون اشک. یک چیزی میگم یک چیزی میشنوین . خیلی سختی کشیدیم خیلی با این پدرم کلی ثروت داشت ذره ای نفهمیدیم و لذت نبردیم ازش بخاطر بچه های پدرم .خلاصه ک ما کم کم بزرگ شدیم. پدرم ترس اینو داشت که اگر یه روزی خدا بیامرز بشه ما چهار تا بچه کجا اواره میشیم .(پدرم سنش زیاد بود پسر اول پدرم همسن مادرم بود )وقتی بچه بودیم کلی خواستگار میومد ولی پدرم نمیدونست چیکار کنه اخرش تصمیم گرفت ما رو سر و سامون بده. چون از بچه هاش به شدت واهمه داشت که بعد از خودش چه بلایی سرمون میاد .
خلاصه ک ما رو عروس کرد تو سن کم همه مون رو. ۱۶سالگی شوهر داد اونم چه شوهرایی نه مالی داشتن نه هیچی حالیشون بود از زندگی ،چهارتا پسر بچه... 😐😐ما ازدواج کردیم .بعد ازدواجمون پدرم به هر کدوممون یه خونه داد یه تیکه از زمین باغ.خیلی به فکر ما بود خیلی ما رو دوست داشت وقتی خواهر اخریم عقد بود پدرم یکدفعه مریض شد. کم کم مشاهیرشو از دست داد کم کم الزایمر گرفت و بچه هاش دیدن چه فرصت خوبی، هر چند که نتونستن با ما کاری داشته باشن ولی مادرمو انقدر عذاب دادن تا مادرم همه چیو گذاشت و رفت ده خودش پیش مادر پیرش
❌❌کپی برداری از آن حرام میباشد❌❌
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پاسخ به شما عزیزم👇
https://eitaa.com/virane/15614
سلام عزیزم وقتی داستان تو خوندم واقعا دلم گرفت این مردا نیستن که دارن خیانت میکنند خیانتو مازنا داریم بهم میکنیم با بی حیایی وبی حجابی اگه ماها درست توجامعه رفت آمد کنیم چشای مردا هرز نمیشه واقعا دیدین تا حالا یکی به یه خانوم چادری نگا کنه تورو خدا بیاین یکم درست بگردیم چند تا خانواده دیگه مثل تو داره از هم میپاشه من خودم یه زنم وقتی یه خانوم با بی حجابی میاد بیرون دوست دارم نگاش کنم ببینم چه تیپی زده بخدا دنیا دو روزه بهتر نیست فقط به فکر خودمون نباشیم الان بچه های این خانوم چه گناهی دارن آخه
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پاسخ به شما عزیزم👇
https://eitaa.com/virane/15614
خانم عزیز کمکم حدی داره
شما خودتون تو سختی بودین بعد همسرت میرفت صب تا شب کمک دست رفیق کار ب زنه ندارم ک مخ شوهرتو زد
ولی آدم وقتی خودش تو سختیه ب ی اندازه ای باید کمک این و اون بکنه ن ک از صب و شبش بگذره ..شما یباررنگفتی شوهر این دوستت پدری مادری دایی عمه ای عمویی نداره ک کمکش بده
حالا هم بنظرم خیلی قوی بدون اینک ب طلاق فکر کنی ی دعوایی راه بنداز ک اون سرش ناپیدا باشه
زنه رو تهدید کن در خواست طلاق بده(فقط برا ترسوندنش)
بچه هارو وردار ببر خونه پدرت جنگ و دعوا راه بنداز بگو اگ دس از سرش بر نداری رسوات میکنم اگ گوش گرفت ک هیچی نگرفتم ب کل خونوادت بگو تا کمکت کنن زندگیتو نجات بدی
خانما شوهراتون ول نکنین ب امون خدا هی بگین ثواب میکنن و ...اونا میبینی زنشون نون شب نداره بخوره همون لحظه میرن پی خوش گذرونی ..مردا ابنجورین مث شما زنا خو نیستن
حالا هم استین بالا بزن یه یا علی بگوهو زندگیتو نجات بده
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
بارها و بارها گفتم بازم میگم👇
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
#تشویق #تشویق #تشویق
🍃کافیه وقتی همسرتون یه کار خوب انجام میده از اون کارش تقدیر کنید و بگید که چقد بهش افتخار میکنید
🌸مثلا وقتی تو کار خونه کمکتون میکنه یا حتی جزئی ترین و کوچکترین کاری رو انجام میده..
فقط باکلام و رفتار تشویقش کنید
مطمئنا دفعه بعد بهتر میشه..👌💕
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
آرنیکا . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام من آرنیکا هستم17 ساله
اول میخواستم یه تشکر کنم از کانال خوبتون که واقعا بهم کمک کرد.
من با یکی از خواستگارام ازدواج کردم🙂🙂خیلی خوب بود ولی همش ازم ایراد میگرفت تا یه نفر میومد خونمون شروع میکردم از بدی من میگفت هیچ شیش تا دروغ هم میذاشت روش😳من چون از بچگی عاشق فیلم ترسناک بودم چند روز یک بار نگاه میکردم بعد شروع میکرد کتکم میزد😳😔😢تا اینکه خودمو براش جذاب کردم🧿خانمی میکردم به خودم میرسیدم تا اینکه اونم کم کم مثل من شد😍الان خونه کسی میریم یا کسی میاد خونمون حرف از زن و زندگی که میشه یه جوری ازم تعریف میکنه که حسادت های خواهراشو تو چشماشون میبینم🤣🤣😂حالا همین خواهراش این وسط میگن ما هم اگه پولدار بودیم اینجوری ناز میکردیم😂😅اونوقت شوهرم در جوابشون میگفت شما هم عرضه داشتین درس میخوندید الان شغل خوب داشته باشید شما هم پولدار باشین. الان شوهرم واقعا ازن تعریف میکنه واقعا دوسم داره ازم دفاع میکنه در حدی که مادرش هم دوسم داره و همه جا تعریفمو میکنه🙂🙂ببخشید طولانی شد🙂😊
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882