eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.7هزار عکس
677 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
💙🦋 یکیو واسه با هم بودن انتخاب کنین که بعد ۵۰ سال برین اینطوری عکسای‌ عروسیتون رو بازسازی کنین . .👰🏻♥️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
دایی ام دیوانه بود . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• در محل حرف افتاده بود كه دايی عاشق شده است! سنم كم بود نميفهميدم چه ميگويند! از مادرم پرسيدم با كلی اخم و تخم گفت هيچی نيست! دايی ات زده به سرش! ديوانه شده! با خودم فكر كردم ای بابا بيچاره دايی ام ديوانه شد... كمی كه گذشت فهميدم دخترِ خان هم ديوانه شده! درست مثل دايی ام! همزمان باهم ديوانه شده بودند. دايی ام دير به خانه می آمد. هروقت هم می آمد حسابی بهم ريخته بود! دلم برای مادر بزرگم ميسوخت، تک پسرش ديوانه شده بود. چندماه بعد فهميديم برای دختر خان خواستگار آمده؛ تعجب كردم! اخر مگر ديوانه ها هم ازدواج ميكند...؟ شب كه دايی ام به خانه آمد از دهانم پريد و گفتم... بايد ميبوديد و ميديدید خودش را به در و ديوار ميزد! درست مثل همان كبوتری كه با پسر اصغر نانوا در حياط با تيركمان چوبی اش زديم و كبوتر طفلكی وقتی به زمين افتاد هنوز جان داشت ولی از حركاتش معلوم بود درد دارد! دايی ام انگار كه درد داشت هی به خودش ميپيچيد... با خودم گفتم ای وای ديوانه شدن هم مكافاتی دارد! بايد مواظب باشم ديوانه نشوم... خيلی طول كشيد تا بفهمم دايی ام از اين ناراحت بود كه ميخواستند دختر ديوانه خان را شوهر بدهند! با خود گفتم خب حق با دايی ام هست ميخواهند مردک را بدبخت كنند كه چه؟! شب عروسی دختر خان كه رسيد مادرم و مادربزرگم و پدرم دايی را در اتاقش زندانی كردند؛ تا نيايد و عروسی دختر ديوانه را خراب كند... دايی ام مدام خودش را به در ميكوبيد و فحش ميداد. به عروسی رفتيم دخترک ديوانه بود! برعكس همه عروسها كه ميخنديدند، اين ديوانه گريه ميكرد و تمام زحمات شمسی آرايشگر را به باد داده بود! مادرم هم ناراحت بود... فکر كنم همه دلشان برای پسرک ميسوخت! آخر از رفتارش معلوم بود ديوانه نيست و سالم است! شب كه به خانه برگشتيم مادرم با اضطراب كليد انداخت و در اتاق دايی را باز كرد... دايی كف اتاق خوابش برده بود! مادرم هراسان بالای سرش رفت... دايی رنگ صورتش شده بود گچ ديوار! مادرم جيغ ميزد و به سر و صورتش ميكوبيد. همسايه ها آمدند! قلب دايی ام ايستاده بود... آن روز بود كه فهميدم ديوانه ها قلب ضعيفی دارند! ديوانه های عاشق قلب ضعيفی دارند... ┈••✾❀🦋💙@virane💙🦋❀✾••┈
صبح که میشه خاطره هایی که دوستشون داری رو به یاد بیار💙☁️ صبح بخیر . . .
سلام در رابطه با حرفای خانمی ک میگه من شوهرم با ی زن دیگ در ارتباطه ب نظر من طلاق بگیر قبل این ک دیر بشه جوونیت هدر نده چون اون شوهره دیگ خودشو بهت ثابت کرد ک درست بشو نیست زندگی درست و سالم حق ما زناست چرا عمر خودمونو برا همچین مردایی هدر بدیم در حالی ک باید قدر همچین خانمایی رو دونست ک تا حالا با خیانتشون کنار اومدن من خودم ی همچین چیزی تجربه کردم پارسال و متوجه شدم همسرم بهم خیانت کرده بعد دعوا و اینا ک من میخواستم طلاق بگیرم ب کمک و کنار مادرش بهم قول داد ک اولینو اخرین بارش بوده و واقعا هم تا حالا چیز مشکوکی ازش ندیدم ولی گفتم ک فقط حتی مشکوکم بشم بهتا دیگ کنارت نمیمونم و اینکه من ی دختر ده سالم دارم حالا بازم نظر منه ولی همچین مردایی ک پای قولاشون نمیونن ارزش کنارشون موندنو ندارن باید ولشون کرد ک هر غلطی دلشون میخواد بکنن ببخشید ک سرتونو ب درد اوردم 😊 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💜✨ در قلبم شهری بزرگ و خلوت ساخته ام که فقط تو در آنی ... همان شهری که تمام کوچه پس کوچه هایش به نام تو ست ...🫶♥🫂 ┈••✾❀✨💜@virane💜✨❀✾••┈
یادمان باشد در ازدواج ... •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• هم من، هم همسرم، هم در خود رابطه؛ روزهاى خوب و بد خواهد داشت! ✖️اصرار به خوب بودن همه چيز، [...... توهمی .....] بيش نيست! ▪️ما حتی علی رغم داشتن بهترین همسر، روزهای بد هم خواهيم داشت و بايد ياد بگيريم كه در مورد مشكلاتمان واقع بينانه گفتگو كنيم، بدون اينكه به هم آسيب روانی بزنيم. ما باید یاد بگیریم که مشکلاتمان را ابتدا به درستی 《مطرح》 و سپس 《حل》 کنیم. ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پاسخ به شما عزیزم https://eitaa.com/virane/16309 واقعا مغزم سوت کشید با خوندن پیامت ینی هنوز نفهمیدی که اون زن و شوهرت عاشق هم هستن که بعد گزشت چندسال هنوزم باهمند! چطور میتونی تحمل کنی میگی که رفتارشم باهات بد شده پس موندن کنار همچین مردی جز جنگ اعصاب برای تو چه نفعی داره. شوهرت لیاقتتو نداره من نمیدونم پشتوانه ای داری که بگم طلاق بگیر یا نه اگه نداری بهش بگو یه خونه جدا برای خودت و بچت بگیره و سر ماه خرجیتونو بریزه بحسابت،خودش بره گم شه مرتیکه بی لیاقت حالا اگه تو ب اون خیانت میکردی واکنشش چی بود؟ایا کنار میومد بخاطر بچش! تو چند سال بهش فرصت دادی ولی اون باز تسلیم نفسش شد،خواهش میکنم خودت ب پاش نسوزون. ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•
🦋 ارسال اعضا 🦋 ریحانه . . . چند وقت بعد که از دانشگاه اومدم متوجه شدم مادرم با تلفن صحبت میکنه و میگه چشم من باید اول با حاج آقا(پدرم)صحبت کنم بهتون خبر میدم...شب که پدرم اومد مادرم درباره تلفن صبح باهاش صحبت کرد...سعید پسر دخترخاله ی مادرم بود که همراه خانواده ش تهران زندگی میکردن و وضع مالی خوبی داشتن...یکبار خونه مادربزرگم عید ۲سال پیش دیده بودمش،پسر امروزی و خوش هیکلی بود..از پسرهایی بود که طبق سلیقه ی من بود...نمیدونم چرا ته دلم خوشحال بودم و صبرنداشتم که بازم ببینمش...پدرم مخالف این وصلت بود...میگفت این خانواده سالهای زیادی تهران بودن و من هیچ شناختی ازشون ندارم از طرفی من فقط همین یک دختر دارم دلم میخواد تو شهر خودمون زندگی کنه..قرار شد مادرم فردا باهاشون تماس بگیره و جواب منفی بده...چند ماه بعد از اون اتفاق بود که خانواده سعید اومدن شهرما...اینبار همراه خاله مادرم حضوری اومدن...باز مادرم گفتن بایدبا پدرم حرف بزنن...اونروز بصورت غیر مستقیم به مادرم فهموندم که اجازه بدن بیان خواستگاری...مادرم که موافقت منو دید تونست پدرمو راضی کنه بیان خواستگاری...شب خواستگاری سعید اینقدر برازنده و خوش تیپ شده بود که دلم میخواست تا آخرعمرم بهش نگاه کنم..وقتی رفتیم تو اتاق باهم صحبت کنیم،سعید اینقدر قشنگ صحبت میکرد که جای هیچ شکی برای من نمیگذاشت..سعید مدیر یک شرکت ساخت و ساز بود وبجز خودش یک برادر و خواهر دیگه هم داشت...میگفت یک خونه تو بهترین منطقه تهران داره..میگفت از اون سال عید که منو دیده بوده عاشقم شده بود...اونشب بعد از اینکه خانواده سعید رفتن به مادرم گفتم من جوابم مثبته...پدرم میگفت دخترم من تحقیق کردم ولی خیلی وقته تهرانن کسی ازشون شناخت زیاد نداره،میتونی بیشتر فکرهاتو بکنی؟ ولی من گفتم قلبم اشتباه نمیگه من دوستش دارم..الانکه به اون روزها فکر میکنم میگم ای کااااش پدرم اینقدر با دلم راه نمیومد،کاش میگفت من بعنوان پدر اجازه نمیدم،ولی.... ❌❌❌ادامه دارد... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
خاستگار زیاد دارم ولی . . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام‌ و خسته نباشید خدمت شما عزیزانم🌹 من ی دختر ۱۵ ساله‌ام . ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید . من خواستگار زیاد دارم ولی اصلا افراد خوانوادم چیزی بهم نمیگن چند تاشونم خودم از صحبت‌هاشون شنیدم . من خودم اصلا دوست ندارم قبل ۱۸ سال ازدواج کنم بابامم اجازه نمیده کسی بیاد خواستگاری یعنی همه میترسن این بحث و ب بابام بگن . الان ک این پیام رو مینویسم مادربزرگم داره بابامو راضی میکنه ک بیان خواستگاری ‌. ولی من بین چند راهی موندم میترسم اگ بابام اجازه داد یکیشون بیاد خواستگاری من اون یکی ها رو ک ندیدم از این بهتر باشه چی؟! بعد فاصله سنی خیلی برام مهمه اگ یکی امد ک سنش ۲۵ اینا بود از همه لحاظ اوکی بود چی کنم؟ البته فقط احتماله من قرار نی ۱۸ سال ب پایین ازدواج کنم حتی شده ۳ سال نامزد میمونم . حالا ازتون راهنمایی میخوام واقعا از این وضعیت خسته شدم اینکه همه میدونن جز خودم . مامانمم بهم چیزی نمیگه🚶‍♀️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
برشی ازیک زندگی . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام ماهی جون ممنون از کانال خوبتون 😍 فک میکردم فقط من بدبختم و تو بچگی بیچاره شدم 🥺🥺🥺🥺 ۱۵سالم که بود عاشق پسر دوست بابام شدم خیلی جذاب بود و صدای مردونه و هیکل ورزشکاری داشت ارایشگر بود و درامدش عالی بگذریم بعد اینکه فهمیدم عشقم بهش واقعیه همش پروفایل و همه چیشو چک میکردم ببینم طرف رلی چیزی داره یا نه😅😅😅 چقدر خاک بر سر بودم 😅😅😅😅😅 رفت و امد شدید خانوادگی داشتیم و خیلی فابریک بودیم بعد چند ماه مادرش حرف خواستگاری رو پیش کشید ولی برای پسر بزرگش 😅 ولی اون جلوی مادرش واستاد و گفت من اون دخترو میخام دیگ بالاخره راضی شدن برای اون بیان خواستگاری و منم رفتم تو اسمونا 😍😍😍ذوق مرگ بودم ولی نمیدونستم چه بلاهایی قراره سرم بیاد 🥺 ازدواج ما سر هفته اتفاق افتاد نه مشاوره ای نه خریدی هیچی نه جشنی 😔 مث زنای بیوه منو عروس کردن 😭 دیگ خلاصه که سرتونو درد نیارم زندگی من در اوایل نوجوانی شروع و بعدش فهمیدم اقا دست به زن داره شدید مشروب مصرف میکنه رفیق بازه و همچنین تابع دستورات مادرشه اصلا به من محل نمیزاشت فقط یه زیر خواب مجانی میخواست 😔😔😔 صاف صاف تو چشم من نگا میکرد میگفت من تنوع طلبم حواست به خودت باشه شش ماه گذشت و من دیگ نتونستم تحمل کنم و اومدم به بابام گفتم دیگ نمی خامش مهریمو گذاشتم اجرا و داستان دادگاه بازیای ما شروع شد ۱۶سالم بود که درخواست طلاق دادم و ۱۹سالگی طلاقم ثبت شد خیلی اذیت شدم تحقیر شدم کتک خوردم الان که یادم میاد تنم میلرزه 🥺🥺 راحت شدم یه مدت میرفتم مشاوره مشاور به بابام گفته بود دخترت شدیدا افسردگی داره بهش برس بزار بره بیرون دور بزنه و فلان گذشت بعد ۸ماه طلبه ای اومد خواستگاریم و من اصلا به هیچ مردی اعتماد نداشتم ولی خدا خواست و ما ازدواج کردیم 😍😍😍البته با سخت گیری پدرم چون دیگ دوست نداشتیم دوباره ضربه بخوریم 😅😅 خدارو شکر بعد ۶سال ارامش بهم رو اورده و من دارم راحت زندگی میکنم ببخشید سرتونو درد اوردم و طولانی شد من باشم مادر حسین جونم😍😍😍 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
ایده متن برای متاهلین عزیزم .. •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• مرد جانم... تو آروم بمون... تو لبخندت رو حفظ کن... حتی اگر تمام دنیا پشتت را تا زد.. بدون اینجا زنی عاشق و لوس🙃 منتظر مونده تا تو بیای شونه بزنی بلندهاي تاب دار موهاش رو... تا تو بیای مرد جانش بمونی... مرد جانم... عالم هم که دلت رو زخم کرد... گرم باشه پشتت به دوست داشتن زنی که کل تنش بوی دستات رو گرفته! مرد جانم... عشق زن هارو دست کم نگیر... ایمان بیار به دوستت دارم گفتن هایی که معجزه میکنند برای شفای درد هات! ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882