eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.7هزار عکس
679 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
پاسخ به شما عزیزم https://eitaa.com/virane/16309 واقعا مغزم سوت کشید با خوندن پیامت ینی هنوز نفهمیدی که اون زن و شوهرت عاشق هم هستن که بعد گزشت چندسال هنوزم باهمند! چطور میتونی تحمل کنی میگی که رفتارشم باهات بد شده پس موندن کنار همچین مردی جز جنگ اعصاب برای تو چه نفعی داره. شوهرت لیاقتتو نداره من نمیدونم پشتوانه ای داری که بگم طلاق بگیر یا نه اگه نداری بهش بگو یه خونه جدا برای خودت و بچت بگیره و سر ماه خرجیتونو بریزه بحسابت،خودش بره گم شه مرتیکه بی لیاقت حالا اگه تو ب اون خیانت میکردی واکنشش چی بود؟ایا کنار میومد بخاطر بچش! تو چند سال بهش فرصت دادی ولی اون باز تسلیم نفسش شد،خواهش میکنم خودت ب پاش نسوزون. ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•
🦋 ارسال اعضا 🦋 ریحانه . . . چند وقت بعد که از دانشگاه اومدم متوجه شدم مادرم با تلفن صحبت میکنه و میگه چشم من باید اول با حاج آقا(پدرم)صحبت کنم بهتون خبر میدم...شب که پدرم اومد مادرم درباره تلفن صبح باهاش صحبت کرد...سعید پسر دخترخاله ی مادرم بود که همراه خانواده ش تهران زندگی میکردن و وضع مالی خوبی داشتن...یکبار خونه مادربزرگم عید ۲سال پیش دیده بودمش،پسر امروزی و خوش هیکلی بود..از پسرهایی بود که طبق سلیقه ی من بود...نمیدونم چرا ته دلم خوشحال بودم و صبرنداشتم که بازم ببینمش...پدرم مخالف این وصلت بود...میگفت این خانواده سالهای زیادی تهران بودن و من هیچ شناختی ازشون ندارم از طرفی من فقط همین یک دختر دارم دلم میخواد تو شهر خودمون زندگی کنه..قرار شد مادرم فردا باهاشون تماس بگیره و جواب منفی بده...چند ماه بعد از اون اتفاق بود که خانواده سعید اومدن شهرما...اینبار همراه خاله مادرم حضوری اومدن...باز مادرم گفتن بایدبا پدرم حرف بزنن...اونروز بصورت غیر مستقیم به مادرم فهموندم که اجازه بدن بیان خواستگاری...مادرم که موافقت منو دید تونست پدرمو راضی کنه بیان خواستگاری...شب خواستگاری سعید اینقدر برازنده و خوش تیپ شده بود که دلم میخواست تا آخرعمرم بهش نگاه کنم..وقتی رفتیم تو اتاق باهم صحبت کنیم،سعید اینقدر قشنگ صحبت میکرد که جای هیچ شکی برای من نمیگذاشت..سعید مدیر یک شرکت ساخت و ساز بود وبجز خودش یک برادر و خواهر دیگه هم داشت...میگفت یک خونه تو بهترین منطقه تهران داره..میگفت از اون سال عید که منو دیده بوده عاشقم شده بود...اونشب بعد از اینکه خانواده سعید رفتن به مادرم گفتم من جوابم مثبته...پدرم میگفت دخترم من تحقیق کردم ولی خیلی وقته تهرانن کسی ازشون شناخت زیاد نداره،میتونی بیشتر فکرهاتو بکنی؟ ولی من گفتم قلبم اشتباه نمیگه من دوستش دارم..الانکه به اون روزها فکر میکنم میگم ای کااااش پدرم اینقدر با دلم راه نمیومد،کاش میگفت من بعنوان پدر اجازه نمیدم،ولی.... ❌❌❌ادامه دارد... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
خاستگار زیاد دارم ولی . . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام‌ و خسته نباشید خدمت شما عزیزانم🌹 من ی دختر ۱۵ ساله‌ام . ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید . من خواستگار زیاد دارم ولی اصلا افراد خوانوادم چیزی بهم نمیگن چند تاشونم خودم از صحبت‌هاشون شنیدم . من خودم اصلا دوست ندارم قبل ۱۸ سال ازدواج کنم بابامم اجازه نمیده کسی بیاد خواستگاری یعنی همه میترسن این بحث و ب بابام بگن . الان ک این پیام رو مینویسم مادربزرگم داره بابامو راضی میکنه ک بیان خواستگاری ‌. ولی من بین چند راهی موندم میترسم اگ بابام اجازه داد یکیشون بیاد خواستگاری من اون یکی ها رو ک ندیدم از این بهتر باشه چی؟! بعد فاصله سنی خیلی برام مهمه اگ یکی امد ک سنش ۲۵ اینا بود از همه لحاظ اوکی بود چی کنم؟ البته فقط احتماله من قرار نی ۱۸ سال ب پایین ازدواج کنم حتی شده ۳ سال نامزد میمونم . حالا ازتون راهنمایی میخوام واقعا از این وضعیت خسته شدم اینکه همه میدونن جز خودم . مامانمم بهم چیزی نمیگه🚶‍♀️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
برشی ازیک زندگی . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام ماهی جون ممنون از کانال خوبتون 😍 فک میکردم فقط من بدبختم و تو بچگی بیچاره شدم 🥺🥺🥺🥺 ۱۵سالم که بود عاشق پسر دوست بابام شدم خیلی جذاب بود و صدای مردونه و هیکل ورزشکاری داشت ارایشگر بود و درامدش عالی بگذریم بعد اینکه فهمیدم عشقم بهش واقعیه همش پروفایل و همه چیشو چک میکردم ببینم طرف رلی چیزی داره یا نه😅😅😅 چقدر خاک بر سر بودم 😅😅😅😅😅 رفت و امد شدید خانوادگی داشتیم و خیلی فابریک بودیم بعد چند ماه مادرش حرف خواستگاری رو پیش کشید ولی برای پسر بزرگش 😅 ولی اون جلوی مادرش واستاد و گفت من اون دخترو میخام دیگ بالاخره راضی شدن برای اون بیان خواستگاری و منم رفتم تو اسمونا 😍😍😍ذوق مرگ بودم ولی نمیدونستم چه بلاهایی قراره سرم بیاد 🥺 ازدواج ما سر هفته اتفاق افتاد نه مشاوره ای نه خریدی هیچی نه جشنی 😔 مث زنای بیوه منو عروس کردن 😭 دیگ خلاصه که سرتونو درد نیارم زندگی من در اوایل نوجوانی شروع و بعدش فهمیدم اقا دست به زن داره شدید مشروب مصرف میکنه رفیق بازه و همچنین تابع دستورات مادرشه اصلا به من محل نمیزاشت فقط یه زیر خواب مجانی میخواست 😔😔😔 صاف صاف تو چشم من نگا میکرد میگفت من تنوع طلبم حواست به خودت باشه شش ماه گذشت و من دیگ نتونستم تحمل کنم و اومدم به بابام گفتم دیگ نمی خامش مهریمو گذاشتم اجرا و داستان دادگاه بازیای ما شروع شد ۱۶سالم بود که درخواست طلاق دادم و ۱۹سالگی طلاقم ثبت شد خیلی اذیت شدم تحقیر شدم کتک خوردم الان که یادم میاد تنم میلرزه 🥺🥺 راحت شدم یه مدت میرفتم مشاوره مشاور به بابام گفته بود دخترت شدیدا افسردگی داره بهش برس بزار بره بیرون دور بزنه و فلان گذشت بعد ۸ماه طلبه ای اومد خواستگاریم و من اصلا به هیچ مردی اعتماد نداشتم ولی خدا خواست و ما ازدواج کردیم 😍😍😍البته با سخت گیری پدرم چون دیگ دوست نداشتیم دوباره ضربه بخوریم 😅😅 خدارو شکر بعد ۶سال ارامش بهم رو اورده و من دارم راحت زندگی میکنم ببخشید سرتونو درد اوردم و طولانی شد من باشم مادر حسین جونم😍😍😍 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
ایده متن برای متاهلین عزیزم .. •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• مرد جانم... تو آروم بمون... تو لبخندت رو حفظ کن... حتی اگر تمام دنیا پشتت را تا زد.. بدون اینجا زنی عاشق و لوس🙃 منتظر مونده تا تو بیای شونه بزنی بلندهاي تاب دار موهاش رو... تا تو بیای مرد جانش بمونی... مرد جانم... عالم هم که دلت رو زخم کرد... گرم باشه پشتت به دوست داشتن زنی که کل تنش بوی دستات رو گرفته! مرد جانم... عشق زن هارو دست کم نگیر... ایمان بیار به دوستت دارم گفتن هایی که معجزه میکنند برای شفای درد هات! ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
ویژه نامزدها💄💍 ⁱᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• اگه هیچی ندونم یه چیزیو خوب میدونم. من دوست دارم 🥰♥️ خیلیم دوست دارم، اونقدری که برام مهم نیست قراره چه مشکلاتی بیاد سراغم. اونقدر که میتونم ایندم و هدفامو با تو ببینم. برام مهم نیست چقدر بخوریم زمین. تو منو داری و من تو رو. همین کافیه تا من به دوست داشتنم ادامه بدم ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋 ‹گاهی وقتا به مادربزرگا بگید امروز چقدر خوشگل شدی مادربزرگ! دخترا عاشق شنیدن این جمله هستن، حتی اگه هشتاد سالشون باشه❤️🧿› ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام عزیزان در جواب دختر ۱۵ ساله ای ک میترسه باباش قبول کنه خواستگار براش بیاد خب گلم منم همسن توعم دقیقا بخدا زود ازدواج کردن بعدا پشیمونی شدید برات به بار میاره منم پارسال یکی از اقوام درجه یک اومد خواستگاریم، بعد کلی اسرار و اسرار خانواده با اینک پسره رو اصلا ندیده بودم قبول کردم، رسید تا روزی ک پسره رو دیدم، دنیا رو سرم خراب شد اصلا پسره اونی نبود ک فکرشو میکردم خیلی خیلس به شدت زشت و بی ریخت و چاق مشکلاتم هرچقد بگم بازم تمومی نداره....... کار شب و روزم شده گریه علائم افسردگی رو هم دارم همش میگم خدایا این چ بالایی بود ک سرم اومد، اخه چچرا من باید توی این سن کمم ایقد بدبختی بکشم اخه من چ گناهی کرده بودم این حق من نبود منی ک اهل هیچگونه کثافت کاری یا اصن دختر بدی نبودم همه از خوبیم تعریف و تمدید میکنن اخه چرا همین الانم ک دارم این متنو مینویسم اشکام جاری ان، اما گلم تو اشتباه منو نکن بخدا اگ ازدواج کردی و نامزدی و اینا پشیمون میشی مطئمن باش ک تا ۱۸ سالت بشه و بزرگتر شدی موقعیت های خیلی بهتری برات پیش میاد تازه از زندگی مجردیت و دوران دختریت لذت ببر امید وارم انتخاب درستی کنی ، و اینکه برای مشکل منم لططفا دعا کنید، دیگه خسته شدم امیدی ندارم، کار شبو روزم گریه شده، خواهرای عزیزم، اگر نذری، چله ای، دعایی چیزی انجام دادین و جواب گرفتین لطفا به منم بگید تا انجام بدم و مشکلم حل شه 😔 منم باشم دخترک غمگین ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
# سلام درجواب اون دختر خانمی ک ۱۵ سالشون بود و خاستگار زیاد دارن ولی بش نمیگن باید بگم همدردیم ولی با این تفاوت من ۱۸ سالمه خاستگار زیاد دارم همه شونم اوکی هستن بهم نمیگن چیزی بابام میگ تا ۲۷ سالگی اجازه نمیده ازدواج کنم و میگ فقط تا میتونم از این دوره کلا خوش بگذرونم مسافرت برم و.... عزیزم از الام ب فکر ازدواج نباش درست و بخون اگ هم علاقه نداری ب درس فقط خوش بگذرون از الان بهتره خودتو درگیر این چیزا نکنی ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•
🦋 ارسال اعضا 🦋 ریحانه . . . چند وقتی از شب خواستگاری گذشته بود و من و سعید همچنان از طریق تلفن باهم در تماس بودیم...چقدر حرفهاش خوب و عاشقانه بود...یکماه بعد قرار عقد گذاشته شد...سعید میگفت دیگه نمیتونم دوریتو تحمل کنم...کارهای انتقال دانشگام به تهران انجام دادیم و چندهفته متوالی درگیر خرید جهیزیه و وسایل خونه و لباس عروسی بودیم...تا اینکه اون شب از راه رسید و من غرق در خوشی و شادی بودم...زن عموی مهربونم یک انگشتر خیلی زیبا بهم کادو داد و برام آرزوی خوشبختی کرد...چقدر کور بودم که هیچی رو نمیدیدم... اون شب چون خونه ی خودمون تهران بود.من و سعید رفتیم هتل..اون شب سعید یک شب رویایی و عاشقانه برای من رقم زد..قرار شد فرداش بریم تهران...دل کندن از خانواده م خصوصا پدرم برام خیلی سخت بود...لحظه ی آخر پدرم دم گوشم گفت من همیشه کنارتم،همیشه میتونی روی پدرت حساب کنی...برو خدا به همرات خوشبخت بشی...سعید دستمو گرفت و منو تو آغوشش کشید...گفت من کنارتم،ما همو داریم،با این حرفش غم دوری از خانواده م رو فراموش کردم و راهی تهران شدیم،شهری که خونه ی خوشبختیم اونجا بود... ❌❌❌ادامه دارد . . . ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882