مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 ازدواج با خواهرخوانده . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
منو همسرم فرهاد بزرگکرده ینی بعد مرگم مامان بابامپیش خالم میموندم از فرهاد پسرخاله ام ۱۷ سال کوچیکترم کلا رو دوش همسرم بزرگ شدم قد کشیدم اما چجوری فرهاد مجبور شد باهام ازدواج کنه 😢😢 یه قصه غم انگیز دیگه اس
یه روز ک از مدرسه میاومدم دیدم آمبولانس دم در خونمون واستاده قدم تند کردم دیدم خاله فشارش رفته بالا خاله ام اون روز بردن فردا جنازشو آوردن خاله تنها بچه اش فرهاد بود شوهرشو جوانیش ازدست داده بود
بعد مراسم کفن دفع هفتم حرفای مردم شروع شد ینی چرا یه دختر جون و یه پسر نامحرم تو یه خونه زندگی میکنن هرکسی یه حرفی میزدن هر کسی یه تهمتی میزد بهم تا جایی ک فرهاد تصمیم گرفت خونه جدا بگیره من تنهایی زندگی کنم ولی من نمیتونستم یه دختر ۱۶ ساله بی دست پا بود شبا از تاریکی میترسیدم ولی تنها راهمون بود فرهاد از خونه رفت من موندم تنهایی درست همون شب رفتنش ایقدر گریه کردم تا بیهوش شدم بعد فرهاد نگران میشه زنگ میزنه جواب نمیدم میاد خونه میبینه من بیهوش فشارم افتاده بهم رسیدگی کرد حالم بهتر شد از اون شب به بعد هردومون فهمیدیم ما دوتا بجز هم دیگه کسی نداریم کم کم داشتم به تنهای عادت میکردم که فرهاد تصادف کرد پاش شکست از تصادفش خوشحال شدم چون فرهاد نیاز به مراقبت داشت منم رفتم پرستاریش کنم اولا فک میکردم این حس نیاز ترس از تنهایی ولی کم کم فهمیدم بدون فرهاد نمیتونم وقتی حالش ک خیلی خوب شد باید برمیگشتم خونه به فرهاد حرف دلمو گفتم فرهاد بغض کرد گفت منم عاشقتم ولی میترسیدم بخاطر اختلاف سنمون
خلاصه همه ترسای کنار گذاشتم باهم ازدواج کردیم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 ماجرای همسرم زنداداشم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
از همون اول با اینکه میدونستم شوهرم خانوادگی فحاش و بددهن هستن و تو یسال دوستیمون دیده بودم تو عصبانیت راحت فحش میده،
هربار هم معترض میشدم قول میداد خودشو اصلاح کنه.
عشق کورم کرده بود و انگار عقلم رو از دست داده بودم.
فکر میکردم میتونم تغییرش بدم.برای همین هرچقدر اطرافیان این موضوع رو بهم گوشزد کردند فایده ای نداشت.
اوایل نامزدی فهمیدم اشتباه بزرگی کردم و من از پس این مشکلش برنمام و بددهنی و فحاشی براش عادت شده ولی بخاطر ابروم دم نمیزدم.
همینجوری مرد بدی نبود ولی وای به اون موقعی که عصبی بشه یا کاری که دوست نداره رو بکنم پدرو مادر و اجدادمو میورد جلوی چشم.قهر و دعوا و غذا نپختن هیچکدوم فایده نکرد.
خیلی بهم فشار میومد و اذیت میشدم .
ولی اوج بدبختی وقتی بود که یبار خونه ی مادرش موقع شستن ظرفا حلقه مو در اوردم و گذاشتم بغل سماور.
بعد ازینکه کارم تموم شد دیدم سرجاش نیست.
چون دیده بودم جاریم چایی ریخته با خودم گفتم لابد اون دیده و برداشته گذاشته جای امن.
منم از سر بیعقلی لااقل تنهایی ازش نپرسیدم رفتم همونجا تو جمع بهش گفتم شیما حلقه مو گذاشته بودم کنار سماور تو ندیدی؟
گفت نه،
یهو برادرشوهرم پاشد شروع کرد به دعوا و فحاشی کزدن که مگه زن من دزده اومدی ازون سراغشو میگیری؟
هرچی قسم میخوردم که بخدا منظوری نداشتم گوشش بدهکار نبود همینجوری فحش خواهر و مادر بود که تو جمع به ابا و اجدادم میگفت.
شوهرم از تو حیاط اومد گفت چه خبره چی شده که برادرش گفت هیچی بزن من میگه دزد .شوهرمم بدون اینکه حرف منم بشنوه اومد یکی خوابوند تو گوشم حلقه مو از جیب شلوارش دراورد گفت من دیدم برش داشتم که یکم دنبالش بگردی ادم بشی حلقه تو در نیاری.
عوض اینکه خودتو درست کنی مواظب وسایلت باشی اومدی پاچه ی زنداداشمو گرفتی؟
بخدا اونقدر فشار روم بود که هرلحظه فکر میکردم الانه که سکته کنم.هرچی گریه میکردمو میگفتم منظوری نداشتم قبول نمیکردند.
اونا میگفتن من تهمت زدم در صورتی که خودشون داشتن به من تهمت میزدند.
توقع داشتم با توضیحات من شوهرم یکم طدفداریه منو بکنه که اونم بدتر از بقیه بود.خواهر برادرای دیگه ش نشسته بودن گیس و گیس کشی و فحاشیای اونارو نگاه میکردن مادر و پدرشم طرفدار اون پسرشون شده بودن.
ادامه دارد...
👇👇👇👇👇
خلاصه اون شب دوتا سیلی از شوهرم خوردم .مادرشوهرمم یبار هولم داد عقب جوری که نزدیک بود بخورم زمین.
بعد از شنیدن فحش و ناسزا و کلی دعوا و مشاجره که توی همشون همسرم حق رو به خونواده ش میداد برگشتیم خونه تا دوروز اونشب رو میزد تو سرمو پدرمادرو همه ی خونوادمو فحش میداد هرچی گریه میکردم که چرا اونا رو فحش میدی خودمو فحش بده بدتر میکرد.
دوسه روز که گذشت و یکم جو اروم شد.
بهم گفت اون شب فهمیده داداشش و بقیه ی خونواده ش جوگیرش کردند اما اونا خط قرمزشن.
و من حق توهین به هیچکدومشون رو نداشتم.
اون جریان تو دلم موند.
تا اینکه بعد از چند وقت که دوباره تو خونه خودمون وقتی که میخاستم سرویسای بهداشتی رو بشورم حلقه مو در اوردم گذاشتم کنار اینه.
دیگه یادم رفت و بعد از شام رفتیم خونه ی مامانمو برگشتیم خونه.
رفتم سراغ حلقه م و پیداش نکردم جرات هم نداشتم از خودش بپرسم سه روز بعدش گفت حلقه ت کو
.جریانو گفتم .گفت از مامانت اینا پرسیدی؟
؟گفتم خوب اونجا که نبردمش خونه از دستم در اوروم .خونه ی خودمونو هرچی گشتم پیدا نکردم.
شاکی شد که چرا از خونواده ت نپرسیدی .
هرچی میگم اونجا نبردم میگه نخیر بخاطر اینکه دلخورشون نکنی توهین نکنی نگفتی.
مخلص کلام اینکه .اونقدری که از فحاشیهاش اذیت میشم از تهمتاش ناراحت نمیشم.
الانم یمدته باهم سرسنگین رفتار میکنیم.
مادرشو برادرش که اصلا جواب سلامم رو هم نمیدن بقیه هم طلبکارانه برخورد میکنن.
تروخدا دختراتونو توجیه کنید دوستی قبل از ازدواج مفت نمی ارزه.شاید بتونی طرفت رو خوب بشناسی اما عشق و علاقه مانع میشه که عاقلانه تصمیم بگیری.
البته دوستم میگه دوستیه قبل از ازدواج چون امری حرام هست لذتش شیطانیه برای همین چشم و گوش ادم کور و کر میشه عقل رو هم تعطیل میکنه و نمیتونی تصمیم درست بگیری
وگرنه تو دوران نامزدی وقتی محرم باشی چون لذت حلاله چشم و گوشت بینا و شنواست و راحتتر میتونی طرفتو بشناسی.
تحلیل دوستمم نوشتم شاید درست تر گفته باشه...
پایان.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام به خانوم ۲۱ساله
خواهر گلم از سر تنهای به اون رو اوردی فقط به فکر خودتی یعنی چی چرا اینقد راحت با احساسات یکی بازی میکنی ببین اینقد دوست داره میگه یا مرگ یا تو چطور میتونی این حرفارو بزنی یا نباید قبول میکردی اومید وارش میکردی به خودت وا بستش میکری یاهم الان باید بمونی لباس نیس که اگه خوشت نیومد عوض کنی یکم فکر کن ...ببخشید انقد روک حرف زدم شاید باحبت من فهمیدی داری اشتباه میکنی راستی یه مشاوره برو خیلی خوبه میتونی بهتر تصمیم بگیری منم باشم (مامان مهدی کوچلو)
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پاسخ به شما عزیزم
https://eitaa.com/virane/16767
اره بهترین راه اینه که طلاق بگیرن با همچین وضعیتی
خیلی ها هستن که طلاق میگیرن با یه مسر دیگه و خوب ازدواج میکنند باز
من دو سه مورد این چنینی دیدم در اطرافم و همسایگی
بهتره که تا بچه نداره جدا بشه
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🌼
قلب خانه ..
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
🍁زن ها اگر موهایشان را شکل دهند ، اگر صورتشان را آرایش کنند ، اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در خانه جریان پیدا می کند
🍁زن ها اگر کودک درونشان هنوز شیطنت کند ، اگر شوخی کنند ، بخندند ، همه اهل خانه را به زندگی نوید می دهند
🍁اگر روزی زن خانه چشمهایش رنگ غم بدهد
حرفهایش بوی گلایه و کسالت بدهد
🍁اگر ذره ای بی حوصله و ناامید به نظر برسد
تمام اهل خانه را به غم میکشد
زنان ارمغان آور شادی ، گذشت و خنده اند
یادمان نرود "قلب خانه" باید بتپد..
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🌼
یک تمرین مناسب برای آمادگی پیش از ازدواج
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
در مراحل آشنایی برای ازدواج تمام خواسته های خود را طبقه بندی کنید و بر اساس اولویت آنها را با همسر آینده تان در میان بگذارید.
🍃در این میان خواسته های اولویت بندی شده شما چند ستون را تشکیل می دهند.
1 ستون اول : تمام ویژگی هایی که حتما همسرآینده تان "باید" دارا باشد.
2ستون دوم : تمام ویژگی هایی که "نباید" همسرآینده تان داشته باشد.
3 ستون سوم :ویژگی هایی که ترجیح می دهید وجود داشته باشد.
🍃 نهایتا رابطه ای را برای شناخت و ارزیابی فرد مورد نظر شروع می کنید و پس از مدتی که با او در تعامل بودید متوجه خواهید شد که ستون انتظارات شما تا کجا تکمیل شده است؟
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
#زندگی_به_سبک_شهدا
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
از خدا میخواستم
#همسری مؤمن و متعهد داشته باشم که هیأتی باشه و ورزشکار و ولایی
🍃معمولاً همراه خونواده واسه نماز میرفتیم مسجد، مادر عزیزشون منو دیدن و قرار خواستگاری گذاشتن
خواستگار زیاد داشتم ولی انتخاب سخت بود و توکلم به خدا
🍃آقا جواد و خونوادهشون که اومدن، با هم که صحبت کردیم،ملاک مشترک و اولیه جفتمون«ایمان بود و اخلاق نیک»
تقریباً ۳۰ دقیقهای صحبت کردیم در مورد #حجاب قناعت،تعهد...
تصمیمگیری تو زندگی مشترک و میزان مقاومت در برابر مشکلات و همه چی عالی بود
ولی تردیدها همچنان پابرجا...!
🍃دو رکعت نماز توسل به حضرت زهرا سلاماللهعلیها خوندم و گفتم
"خانوم من کنیز شمام خودتون بهم تو ازدواجم کمک کنین"
خواستگاری و مراحل بعدش به سرعت جلو رفت
🍃بعدها متوجه شدم که همسرعزیزم
به حضرت زهرا سلاماللهعلیها ارادت خاصی داشتن و ایشون هم همین نمازو خونده بودن
🍃عشق بینهایت ما
از شب صیغه که مصادف بود با میلاد امام جواد علیهالسلام شروع شد اون شب یه مشت نقل رنگارنگ بهم داد و گفت
"زندگی مثه این نقل شیرینه بانو"
🍃تموم کاراش خدایی بود و خدا واسش جور میکرد، میگفت از بچگی عاشق اسم عاطفه بوده و
روزی که فهمیده اسمم چیه، گفته بود "عروس ما همینه...!"
خدا رو شاکرم که اسمم باب میل همسر شهیدم بود
به روایت #همسر_شهید #شهید_جواد_تیموری*
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
توصیه خانمانه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام خوب هستین میخواستم یه توصیه به همه خانم های عزیز بکنم
عزیزان اول اینکه بعد از اینکه بچه ها تون به دنیا اومدن تا ۴۰ روز نباید با همسر تون رابطه داشته باشین تا رحم بتونه خودشو به حالت اولیه برگردونه و اینکه تا ۴۰ روز یا ۶۰ روز شکم تونو با یه دستمال ببندین محکم ولی در حدی که خون جریان داشته باشه هر ۲۴ ساعت روز رو باید ببندین به جز تو حمام با این کار شکم به حالت اولیه قبل از بار داری بر میگرده
لطفا این دو مورد رو رعایت کنید تا هم اندام تون خوب بمونه و هم اینکه حتی اگه بچه اول تون نیست حداقل اندام تون بعد از هر بچه بیشتر بهم نریزه چون بستن با پارچه یا دستمال خیلی راحت تر از اینکه که بخوای بری باشگاه یا هزاران راه حل دیگه انجام بدین لطفا این دو مورد رو هم خودتون رعایت کنید هم به فرزندان تون بگید یا هر کس دیگه ای که میشناسید تا با رعایت ش اندام شون مثل قبل بار داری باشه
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882