eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.7هزار عکس
674 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
سَلاماً لِمَن هُم بَعيدون عَنا لكِنهم يَعيشونَ في قُلوبِنا و وجودَهم يَلهُم الحَياة - سلام بر آنان که از ما دورند اما در قلبمان ساکنند؛ و وجودِشان اِلهام بخش زندگیست . .🫀'🌱)!
توصیه خانمانه . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام خوب هستین میخواستم یه توصیه به همه خانم های عزیز بکنم عزیزان اول اینکه بعد از اینکه بچه ها تون به دنیا اومدن تا ۴۰ روز نباید با همسر تون رابطه داشته باشین تا رحم بتونه خودشو به حالت اولیه برگردونه و اینکه تا ۴۰ روز یا ۶۰ روز شکم تونو با یه دستمال ببندین محکم ولی در حدی که خون جریان داشته باشه هر ۲۴ ساعت روز رو باید ببندین به جز تو حمام با این کار شکم به حالت اولیه قبل از بار داری بر میگرده لطفا این دو مورد رو رعایت کنید تا هم اندام تون خوب بمونه و هم اینکه حتی اگه بچه اول تون نیست حداقل اندام تون بعد از هر بچه بیشتر بهم نریزه چون بستن با پارچه یا دستمال خیلی راحت تر از اینکه که بخوای بری باشگاه یا هزاران راه حل دیگه انجام بدین لطفا این دو مورد رو هم خودتون رعایت کنید هم به فرزندان تون بگید یا هر کس دیگه ای که میشناسید تا با رعایت ش اندام شون مثل قبل بار داری باشه ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
با سلام به مدیر عزیز و دختر ۱۷ ساله محترم شما جای دختر من هستید پس عزیزم اینهایی که بهت میگم یه عمر دیدم وتجربه کردم درسته شما سنتون برای قبول مسئولیت کم بوده وباید یه راهنمای مهربون ودلسوزی داشته باشید ببین عزیزم اگه شنیده باشی میگن همرنگ جماعت شو وقتی میبینی اونا از تو ایراد میگیرن یا رفتارشون باعث آزارت میشه یه کم به اصطلاح باهاشون قاطی شو ببین عزیزم تو قهر و طلاق لجبازیها بیشتر میشه همسرتون دوستون داشته باش بازم باهاتون بد میشه به هر حال خانوادشن دیگه اینجوری بار اومدن بعدم دخترم هر زندگی بعد این سختی‌ها و نقطه ضعفها ی خودشا داره اولین زندگیته بجنگ قرص و محکم باش باید پخته بشی حداقل تلاشتا بکن زود خسته نشو به نظر من اگه با خانوادش قاطی بشی شوهرتم بیشتر بهت اهمیت میده چون خودشم بین خانوادش وشما گیر کرده پس باید یکی هوای اونا داشته باش غیر از شما کی خیلی بهش نزدیکه شما تو بغلش می‌خوابید نیازشا بر آورده میکنید پس محبت شما باید عوضش کنه هر چی سر به سرش بذارید قهر کنید غر بزنید اونا به خونوادش بیشتر نزدیک میکنید عزیزم این زندگی برا شما یه تجربه است اگه کم اوردین تو زندگی های بعدیتون هم موفق نمیشید مطمئن باشید طلاق شما را نجات نمیده بلکه مشکلات شما را زیادتر میکنه پس اومد دنبالت شرط بذار وبرو ولی با یه اخلاق جدید بچسب بهش با خانوادش بیشتر گرم بگیر اینجور پیروز میشی و تحمل خانوادش برات آسونتر میشه و آروم آروم نرمش کن با تمایل جنسی بکشش طرف خودت وچاخانش کن از خانوادش بد نگو پیشش اینا میتونه خیلی کمکت کنه خودت بشی خانم خونت بهتر یا از مادرت سرکوف بشنوی مادر خودت فردا برات یه مشکل دیگه بقیه شا خودت میدونی انشالاه یه زندگی خوب بساری وبه این فکر کن چند درصد طلاق بعد از آن زندگی سر پا میشن درصد خیلی کمیه پس زود جا نزن قوی باش میتونی دخترم ازدواج فقط برا تو ن برا همه سنی مشکلات داره فقط باید تلاش کنی موفق باشی منم فاطیما هستم ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام به دوست عزیز ۲۱ ساله عزیزم منم همسن شماهم دقیقا ۲۱ ساله و شوهرم اعتیاد داره پارسال فهمیدم که اعتیاد داره کلی باهاش حرف زدم که ترک کنه همش میگفت باشه من به خاطر تو همه کاری انجام میدم ولی همش دروغ بود شبا دیر می اومد خونه لج میکرد. بداخلاق میشد هرچی کردم یکسال تموم من بهش التماس کردم ترک کنه ولی ترک نکرد خانواده من خانواده خودش بهش میگفتن نکش به خودت ضرر میزنی میگفت باشه دیگه نمیکشم ولی همش دروغ یکبار قهر کردم کلی التماس کرد و هزاربار گفت غلط کردم برگرد خلاصه برگشتم ولی باز بعداز ۳ماه هنوز رفت کشید نتونست ترک. کنه الان ۳روزه مهریه رو گذاشتم اجراع درخواست طلاق دادم دیگه به حرفای دروغش گوش نمیدم درکل اینو بگم عزیزم آدم معتاد درست بشو نیست اصلا من مطمئنم بعداز ۴سال نکشیدن باز میره سمتش و میکشه پس هرچه زودتر خودمونو از دست شون راحت کنیم بهتره ماهم جونیم هزارتا آرزو داریم 🥺😥 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام خدمت همگروههای عزیزو اون خانم که میگن شوهرم معتاده دخترگلم شوهرتوپشتیبانی کن بگودوسش داری میخای باهاش زندگی خوب داشته باشی پدرت بجای اینکه توراببره خونش شوهرتوببره یه کمپ خوب چندوقت بمونه ترک کنه. حرف دومم بااون خانمهایی هست که به همه پیشنهادطلاق میدن عزیزم مگه هروقت طقی به طوقی میخوره میگن طلاق بگیر اینهمه آدم معتادبودن ترک کردن زندگیشون خیلی بهترشده. برادرمن هم اعتیادداشت دیگه همه خسته شده بودیم بالاخره یه روزخودش خسته شدگفت منوببریدکمپ بردیم چندوقت موندکمپ ترک کردخداراشکرالان ۷ساله سالمه حتی پیشش هم بکشن عین خیالش نیس. ان شاالله که شوهرشماهم ترک میکنه دعاکن بخداامیدوارباش زیارت عاشورا زیادبخون دعاکن ان شاالله که زندگی همه خوب بشه. 😍😍😍 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سرنوشت یکی ازاعضا که مادرش دختراشو دوست نداشته خعلی غمگین بود خوصا اونجا که بچه اولش از پسر عموش بود و راه نمیدادن🥺الهی خدا مریضیشو خوب کنه و زندگیش بازهم بهتر بشه هرچندکه روزای گذشته قابل جبران نیستن و برای ایشون خیلییییی بد گذشته ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 . . . پیامش که اومد . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 . . . پیامش که اومد . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست! نیشم تا بناگوش باز شد به رسم عادت اسمم را صدا زده بود! پاسخم یک دقیقه به تاخیر می‌افتاد پشت هم بیست پیام می‌داد که کجایی و چرا جواب نمی‌دهی وُ گریه وُ قهر وُ فحش وُ از این قبیل! نه اینکه شک داشته باشد، نه! فقط این سبکی دل بردن را بلد بود، شیرین لوس می‌شد، اداهایش نمک داشت، خلاصه ملس بود ناکس! چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم! اما هیچ خبری نبود! زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه وُ چهار وُ پنج...که جواب داد این جانم گفتن یعنی اکراه داشتم جوابت را بدهم اما با همین جانم گفتن‌اش از خر هم خرتر شدم و بی سلام و الو گفتم قربانت بشوم یا فدا فدا ؟! اصلا نگفت خدا نکند اصلا دلش هم نریخت گفت تلفنی نمی‌توانم، پیام می‌دهم! نگران بودم و منتظر خبری ناگوار! یا نمی‌توانست حرف بزند یا خجالت می‌کشید نفس به نفس بگوید یا...یاخدا یعنی چه شده بود ؟! داشتم ناخون می‌جویدم که پیام داد خیلی بی مقدمه گفت تمام...دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم. خیلی حرف ها را بی مقدمه گفت، داشت بی مقدمه دفنم می‌کرد. دلیل نخواستم و گفتم تمام. خدا حافظ. گفتم خداحافظ که یک ساعتِ دیگر زنگ بزند و بخندد و بگوید خوب شوکی بهت وارد کردم و این ها...! هر روز سر ساعت 7، قرارِ تماس داشتیم اما خبری نشد تنها که شدم صورتم تب کرد...نمی‌خواستم یادم بیاید که چند وقتی ست رفتارش عوض شده...نمی‌خواستم قبول کنم! یعنی چه که تمام شد؟ دلیل خواستم و هی حرف زد و ابله فرضم کرد. نه...انگار جدی بود. هر چه می‌گفتم...هر چه منطق می‌آوردم حرفِ لامنطق خودش را می‌زد. بی دلیل قصد رفتن داشت اما نباید کم می‌آوردم، باید می‌جنگیدم باید نگه اش می‌داشتم...خب با رفتنش فقط نمی‌رفت که، جان می‌برد! دل می‌برد! نگاه می‌برد و از همه بدتر خاطره می‌گذاشت نباید تسلیم می‌شدم، گفتم باید برای آخرین بار ببینمت...سر همان اولین قرار! گفتم ببینم اش تا شاید حرف و شعر و بوسه یادش بیافتد و دلش دوباره برایم بلرزد. آمد، از همیشه زیباتر آمد. اما نه! بی تفاوت بود...دلش که نلرزید هیچ، دست و تن من را هم با سردیِ نگاهش لرزاند! می‌لرزیدم و حتی گرفتن دستانش هم آرامم نمی‌کرد! خنده دار بود هی از من فاصله می‌گرفت! من تا مرگ یک قدم فاصله داشتم و او میگفت دیرم شده! کودک که بودم به هنگام ترس، آقای معلم را به خدا و امام و قرآن قسم می‌دادم خطکشم نزند! ترسیده بودم و به خدا و امام و قرآن قسمش دادم که با رفتنش کتک که چه! اعدامم نکند. اما نمی‌شنید رفت ادای ماندن را در آوردم و برای همیشه در آخرین قرار جا ماندم... ‌‍‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 عاشقش بودم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 عاشقش بودم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
جنگیدم قهر کرد بلاک کرد خلاصه هرچی من منت کشیدم اول واخرهم تمام فکرم خدابود که ابروم نره بهم برسیم روزی شد که رفت و ازش خبری نشد باخدا قهرکردم گفتم دیگه اسمش رونمیارم هیجا باور کن ازصبح تا صبح بعدش من اسمی ازخدانیاوردم فقط گریه میکردم دیگه بریده بودم نه دوستی نه کسی که بهش بگم نمیشد بگم هرروزدعای ندبه گوش میدادم ارومم میکرداونروز رفتم اتاقم باز کردم شروع کردم گریه گفتم خداغلط کردم تونباشی من چیکارکنم توهمه کارمی میشه آغوشتو باز کنی بیام بغلت تنهام جزتوکسی روندارم انقدر گریه کردم مادرم اومد بالا گفت چی شده گفتم فقط دعام کن مامان باخدابحثم شده، می‌کنی مامانم رفت پایین به خدا گفتم یاخواستگارخوب بیاد یااگه قسمت همیم خودش برگرده دلم که اروم شد ودعاتموم شدازاون شب به خدا میگفتم اغوشتوباز کن اومدم شاید باورت نشه فرداهم خودش زنگ زد هم خواستگار خوب برام اومد ولی من رد کردم به خاطرش درست دورزبعدبازدوباره بهانه اوردوباز بلاکم کردورفت شب تا صبح نخوابیدم راس ساعت ۷ مامانم روبیدارکردم وگفتم زنگ بزن بگو بیان خواستگارا گفت اخه چه طوری زنگ بزنم بیان خلاصه زنگ زدن اومدن ومن ۴روز دیگه عقد کردم وروز عقدم زنگ زد ومن بلاک کردم که بعدها خیلیا زنگ زدن حالش خوب نیس منم گفتم ازدواج کردم باورنمیکردن تا مادربزرگش زنگ زد منم گفتم مادختر مجرد نداریم که بعدافهمیدم حالش خرابه وداغون میدونی عزیزم توباید صبرکنی توبه خدا گفتی اگه قسمت همیم بهم برسیم خدا خودش چند جا بهت نشون داد که قسمت هم نیستین وقتی توبه خاطر اون میجنگیدی اون گوشیش روخاموش میکرد انگارتوپسر بودی اون دختر خدا بهت نشونه هایی داده بود که به خاطر عشق زیادی نمیدیدی ادامه👇👇👇
ادامه👇👇👇 حالاهم بزار ملت هرچی میگن بگن صبر کن به قران عروس ما جلو همه شب توی کوچه گفت به پدرم دختر توهرزه اس نمیدونی کجاها دیدنش درحالی که من هیج جانمیرفتم به خاطر حرفش دوماه خونه زندانی موندم چی شد همسرمن معروفترین پولدارترین با ابروترین افراد شهرمون هستن نترس هرشب به خدابگو محکم بغلت کنه توی بغلش بخواب برا ازدواج عجله نکن سوره ی احزاب روبنویس وتوی کوزه ی سفالی بزار وسرش پنبه بزار اتاقی که میخوابی کسی هم ندونه ۴۰ یا۶۰روزه برات خواستگارخوب میاد که اونم حتما خوب تحقیق کن دعای ندبه هردعایی که ارومت میکنه از امام هایی که میتونی باهاشون راحت حرف بزنی قسمشون بده مشکلت روحل کنن برامن امام حسین وحضرت ابوالفظل بود قربونشون برم یه متن از خودم اماده کردم از طرف خدا به بنده هاش نامه داده بود خیلی ارومم کرد خدا نوشته بود وقتی تونطفه بودی از روح خودم درتودمیدم وتوبه دررحم مادربزرگ شدی همه چیزرادیدی و شنیدی به دنیا که امدی جهان برایت بزرک بود هرچه بزرگتر میشدی من چیزهای زیادی به تو یاد میدادم وتوبزرگ تر وباتجربه تر میشدی شده بود جاهایی مرا از یاد ببری ولی من هواسم همیشه به توبوده وهست همیشه هوایت راداشتم روزهایی که دلت میشکست وسراغم میامدی وصدایم میکردی من تورادرآغوش میگرفتم باگریه حرفهایت رامیزدی من متوجه نمیشدم چه میگویی ولی میدانستم که چاره کاردست من است از توصبر میخواستم تا صبرکنی تا به موقعش همه چیز راحل کنم وقتی گقتی خدا همه چیزدست تو خوشحال شدم که بنده ام به حرفم گوش کرده ولی بعضی جاها عجله میکردی صبرت تمام میشد بازدوباره میگفتی خداصدایم رانمیشنود ولی من میشنیدم از توصبر میخواستم تا صبرکنی راه های خوب وغلط رانشانت میدادم ولی توگاهی راه اشتباه رامیرفتی وبه حرفم گوش نمیدادی ولی باز میدانستم که سراغم میایی بچه ها خدا گفته اگه شما بامن باشین انس وجن دست به دست هم بدن نابودتت کنن نمیتونن منظور از بامن بودن یعنی حق اناس گردنتون نباشه باور کنیدخیلی بده پس همیشه صبرکنید خدایادتون نره ‌‍‌‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
از بچگی با خانواده عموم زندگی کردم.. •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام عزیزم امیدوارم پیامم بزارید داخل کانال .... نمیدونم از کجا و چطوری شروع کنم اینقدر که زندگی باهام بد تا کرده و از دوست وفامیل ضربه خوردم که دیدم هیچ کجا بهتر از کانال شما برا درد ودل کردن نیست .... از بچگی با خونواده عموهام یجا زندگی کردیم یکی از عموهام همیشه در حال خوشگذرونی و خوردن حق ما بودن یادم وقتی میخوابیدن میرفتم با خواهرم از تو اشغالا ته موندی غذای اونا میخوردیم بابام صبح میرفت کشاورزی شب بر میگشت از هیچ یزیم خبر نداشت مامانم همیشه سکوت میکرد میگفت چکار کنم اگه منم بخوام مثل زن عموت بشم که دیگه نمیشه زندگی کرد ... تا کلاس اول راهنمایی ما از اونجا اسباب کشی کردیم و رفتیم ول اوضاع فرقی نکرده بود ... دوم راهنمایی همه دوستام نامزد کرده بودن بجز من نمیگم زشت رودم ولی به خشکلی خواهرم نمیر سیدم با اینکه از من کوچکتر بود ولی هزارتا خواستگار داشت همکلاسیام اکثرا نامزده کرده بودن همه بهم سرکوفت میزدن تا اینکه یکی از پسرایی روستامون عاشقم شد خیلی خیلی منو دوست داشت امدن خواستگاری منم از خدا خواسته جواب دادم (فقط برا اینکه بگم منم نامزد دارم ) چیزی از بقیه کم ندارم .... ولی دوستش نداشتم ولی اون بدجور عاشقم بود جوری که ۱۲سال پیش هنوز کسی تو روستامون لب تاب نداشت بجز یکیدونفر برا من گرفت بهترین مارک دوربین دیجیتال برام گرفت هر روز تو بهترین پاساژ های شیراز بودیم بهترین رستوران ها اهالی روستامون میگفتن چه شانسی داری تو خیلی ها حسرت میخوردن تا اینکه بهترین رفیقم از نقطهضعف هام استفاده کرد همیشه تو کلاس زنگ تفریح تا بهم میرسید میگفت وای فاطمه نامزد فلان کارو کرد فلان حرف و زد چقدر قدش کوتاه (خودمم زیاد بلند نیستم ) هزارتا حرف دورغ تا اینکه نامزدیم بعد ۱سال بهم زدم پسره بهم گفت حداقل یه فرصت دیگ بهم گفتم باشه دوباره ما نامزد شدیم هر دفعه که اسم عروسی میومد من قبول نمیکردم پسره هم میگفت تا خونم اماده کنم دوست ندارم ببرمت پیش مادرم (خونوادشم عالی بودن هرچی بگم کم گفتم مخصوصا پدر خدابیامرزش ) ۲سال ونیم نامزد بودیم دیدم نمیتونم ادامه بدم دوستم هر روز یچیزی میگه منم فقط سکوت میکنم لال لال لال شده بودم ..... از یه طرف دوستم همیشه برام حرف میزد از یه طرفم دختر عموم و شو هرش برا نامزدم از بدی های من گفتن .... بخودم امدم دیدم عاشق پسر عمم شدم حتی به پسر عمم گفتم دوسش دارم ولی اون گفت برس به زندگیت تو نامزد داری ....یروز به نامزدم گفتم دوست ندارم بیا بیخیال من بشو دلم نمیخواد جسمم کنار تو باشه ذهنم جایی دیگه نامزدیم بهم خورد خیلیا خوشحال شدن خیلیا سرکوفت زدن خیلیا نمک پاشیدن.... که تو زشتی بشین تا شوهر پیدا کنی خاک برسرت و از این حرفا من فقط اشک ریختم ودعا کردم اینقدر گفتن زستی زشتیکا دیگه نگاه خودمم نمیکردم ..... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882